این قطعهی بیهمتا و دیدهنشده از مستند «باد صبا»، ساختهی «آلبر لاموریس» در سال ۱۳۴۷ است که متأسفانه کارگردان و گروهش بهدلیل سقوط بالگرد در بالای سد کرج درگذشتند. به نظر میآید این صحنهها مربوط به گیلان باشد. نوع رقصِ زنانِ شالیکار، گیلانی است؛ پخش همین چند ثانیه در «کانون فیلم» در سال ۱۳۷۱، مناقشاتی برای نمایشدهندگانِ فیلم داشت. لباسها و بافت طبیعت هم به گیلان میخورَد. کوهها در دوردستها دیده میشوند و شالیزارها یکدست است؛ یحتمل باید برای مناطق جلگهای یا آبرُفتیِ گیلان باشد. من این قسمت از مستند، آن هم رنگیاش را با این کیفیت، ندیده بودم. موسیقیِ آن در آواز
شوشتری از دستگاه
همایون با ویولنِ استاد
رحمتاللّه بدیعی و از ساختههای استاد
ابوالحسن صبا است. شرح این قطعه و آواز کهنِ شوشتری را در نوشتهای دیگر خواهم داد. ما در همین شالیزارها، روی پشت مادرانمان، هنگام نشا، بزرگ شدیم. مادرم در همین شالیزارها، با کمردرد و پادرد، به ما لبخند میزد. این صحنهها برایم یک مثنوی حرف درونش دارد. تمام جزئیاتش را لمس کردهام و مرا به درنگ و اندوه و گاهی هم شادی وامیدارَد.
دریغ از عمر رفتهی مادرم.
🌷
چه شادمانی حزنانگیزی درونش نهفته بود.