یاوران مسم
به‌یاد محمد پاکراه
این آخرین تصنیفی بود که دوست عزیز و نابم، محمد پاکراه، برایم فرستاده بود تا در غمِ از دست دادن مادرم آرام بگیرم (عکس). تا بتوانیم روزگاری نو را باهم بیاغازیم. محمد همیشه برایم پر از شادی بود، پر از خنده و عشق و راستی و سادگی. پر از محبت و انگیزه و اراده. این‌ها مبالغه نیست. به‌راستی همه‌ی این ویژگی‌ها را به‌قدر غایت در نهانش داشت. در بیش‌از ده سال دوستی، حتی یک بار هم از هم دل‌خور نشده بودیم. یک رکورد میان ما بود. همیشه امیدبخش بود. ما خاطره‌های بسیاری باهم و خانواده و دوستان و محل زندگی و گیلان داشتیم و من هرجای گیلان که پا می‌نهم، اثری از او می‌بینم و می‌شنوم. کرمانشاه که مهمان‌شان بودم، من را وادار کرده بود به همه‌ی زبان‌هایی که بلدم، یعنی فارسی و گیلکی و عربی و کُردی، برای‌شان آواز بخوانم و نزدیک به نیم ساعت من پی‌درپی داشتم برای او و خانواده و دوستانش می‌خواندم و او لذت می‌برد. این آهنگ را تقدیم کرده بود به خودم. هردو ناظری دوست داشتیم. باران گیلان و لاهیجان را دوست داشت که زیرِ آن سیگار بکشد و چای بخورد و ناظری گوش کنیم و مست شود؛ و به‌راستی که مست می‌شد. تقدیم به تو محمدِ عزیزم. نامت بلند باد نازنینم.

10 comments

آخ که سوختم برای محمد ،چقدر متین و محجوب و خوش برخورد بود.
𝓜𝓞𝓙𝓖𝓐𝓝
آخ که سوختم برای محمد ،چقدر متین و محجوب و خوش برخورد بود.
من چند بگریم و کجا بگریم مژگان جان. کُرد محبوب شیرین‌زبانم از دست رفت. من قربان آن لهجه‌ی کرمانشاهی‌اش. مژگان من چه بکنم مژگان. من هزار حرف و خاطره و افسانه با او دارم. تو شاهدی که محمد خیلی برایم عزیز بود. این‌گونه رفتنش من رو می‌کشه مژگان. من در آغوش محمد بارها گریستم، حال در آغوش که برایش بگریم؟
با تمام قلبم میفهمم ات ،من که دوست راه دور بودم وخیلی کم پیش می اومد باهاش صحبت کنم از دیروز خشکم زده قلبم مچاله شده براش،من که جز همون یک بار دیدار خوش به میزبانی تو که خدا میدونه چقدر از مصاحبت با همگیتون خوشحال و کیفور شدم محمد رو از نزدیک ندیده بودم اینطوری میسوزم وای به حال تو ،امیدوارم
قلب همه ی عزیزان و دوستانش آروم بگیره
𝓜𝓞𝓙𝓖𝓐𝓝
با تمام قلبم میفهمم ات ،من که دوست راه دور بودم وخیلی کم پیش می اومد باهاش صحبت کنم از دیروز خشکم زده قلبم مچاله شده براش،من که جز همون یک بار دیدار خوش به میزبانی تو که خدا میدونه چقدر از مصاحبت با همگیتون خوشحال و کیفور شدم محمد رو از نزدیک ندیده بودم اینطوری میسوزم وای به حال تو ،امیدوارم قلب همه ی عزیزان و دوستانش آروم بگیره
دلم براش کبابه مژگان
جانم براش می‌سوزه
محمد آزارش به کسی نمی‌رسید
چرا چنین وجود عزیز و شریفی، این‌چنین دردناک باید از میان ما بره؟ باور کن حاضر بودم من مرده باشم و او می‌مانْد
تازه وقت زندگی کردنش بود
من از چی و کجاش بگم که هیچ‌کس نمی‌دونه، و من با آن‌چه که از او می‌دانم باید بسوزم و بسازم
ابراهیم
دلم براش کبابه مژگان جانم براش می‌سوزه محمد آزارش به کسی نمی‌رسید چرا چنین وجود عزیز و شریفی، این‌چنین دردناک باید از میان ما بره؟ باور کن حاضر بودم من مرده باشم و او می‌مانْد تازه وقت زندگی کردنش بود من از چی و کجاش بگم که هیچ‌کس نمی‌دونه، و من با آن‌چه که از او می‌دانم باید بسوزم و بسازم
میدونم خاطراتش رو تا مدت ها مرور میکنی و قلبت به درد میاد،نوشتی که یار عزیزی داشته تنهاش نذار و با هم این غم رو شریک بشین ،باور کن من از وقتی که خیلی اتفاقی خبر رو دیدم تا الان هنوز به خودم نیومدم خیلی حالم بده خیلی قلبم براش سوخته برای جوانی و نجابت وشخصیتش ،واقعاً دلم میسوزد و کاری ز دستم بر نمی آید....
عزیزم ،مراقبش باش و بهش تسلیت بگو. من جرات نکردم به نوشین بگم دیشب پرسید چرا انقدر پریشونی نتونستم بگم محمد... میدونم مثل من شوکه میشد.
𝓜𝓞𝓙𝓖𝓐𝓝
عزیزم ،مراقبش باش و بهش تسلیت بگو. من جرات نکردم به نوشین بگم دیشب پرسید چرا انقدر پریشونی نتونستم بگم محمد... میدونم مثل من شوکه میشد.
که باورش شده؟ شیرینی جهان خیلی خیلی کم می‌شه بدون محمد. چه.قدر ساده و راستین بود. باید ببینمت و برایت بگم چه‌ها بر ما و او گذشت و او هم‌چنان چه‌قدر متین بود و رفیق. به نوشین هم بگو کم‌کم. بذار از خودت بشنوه
اتفاقا انقدر دلم گرفت بعد از این خبر چون من این روزها عزادار خاله خورشید قشنگم بودم خبر مرگ محمد برای من عزای دوباره شد و چقدر دوست داشتم نزدیک بودیم و میتونستم بیام پیشت و با هم مینشستیم و تو از خوبی ها و خاطرات محمد میگفتی بلکه کمی آروم بگیریم،امیدوارم به زودی موقعیتش پیش بیاد بیام گیلان
𝓜𝓞𝓙𝓖𝓐𝓝
اتفاقا انقدر دلم گرفت بعد از این خبر چون من این روزها عزادار خاله خورشید قشنگم بودم خبر مرگ محمد برای من عزای دوباره شد و چقدر دوست داشتم نزدیک بودیم و میتونستم بیام پیشت و با هم مینشستیم و تو از خوبی ها و خاطرات محمد میگفتی بلکه کمی آروم بگیریم،امیدوارم به زودی موقعیتش پیش بیاد بیام گیلان
عزیزم... دریغ برای تو و خورشیدخاله‌ی عزیزت که می‌دانم چه ساده و صمیمی دوست می‌داری و چه‌ ژرف و دقیق، اندوه‌ناک می‌شوی. چه عجیبه که همه‌مان هنوز عزاداریم و عزایی دیگر بر ما می‌ریزد. از این درنیامده به دیگری می‌رویم. دوست دیگری هم‌زمان با درگذشت محمد، پسرعمویش را از دست داد و دوست دیگری هم عزیز دیگری را. آخر زندگی چیست که ما این‌همه تماشاگر این‌همه رنج باشیم؟