🎞 افلاطون در «آپولوژی» میگوید "زندگی نیازموده، ارزش زیستن ندارد". چگونه خود را مورد آزمون قرار میدهی؟ چه اتفاقی میافتد وقتی که خودت را مورد بازجویی قرار میدهی؟ چه اتفاقی میافتد وقتی که شروع به تردید کردن در مورد فرضهای مستتر و پیشفرضهای پنهانت میکنی؟ چه اتفاقی میافتد وقتی که در نتیجۀ این تردیدها، تبدیل به انسان جدیدی میشوی؟
بگذارید صادقانه بگویم: فلسفه برای من، اساساً در مورد وضعیت فانی ماست. میتوانیم این وضعیت را در این قالب توضیح دهیم که ما موجوداتی به سوی مرگ هستیم؛ و ما بیپروبال، دو پا، موجوداتی به لحاظ زبانی آگاه هستیم که میان ادرار و مدفوع متولد شدهایم و یک روز بدنمان غذای لذیذی برای کرمهای خاکی خواهد شد. این، ما هستیم. ما موجوداتی به سوی مرگ هستیم. به طور همزمان، تمایلاتی داریم؛ چرا که موجوداتی زنده در فضا و زمان هستیم و بنابراین این تمایلات در برابر مرگ هستند.
و البته شما جزماندیشی (دگماتیسم) را دارید؛ تلاشهای متفاوت برای چسبیدن به یقین و شکلهای مختلف بتپرستی. و شما در برابر جزماندیشی، گفتگو (دیالوگ) را دارید. و البته به طور ساختاری و نهادی، شما سلطه را دارید. و شما دموکراسی را دارید. شما تلاشهای افرادی را دارید که سعی میکنند نخبگان، پادشاهان، ملکهها، حکومتهای مطلقه، شرکتهای بزرگ و سیاستمداران را در مقابل مردم کوچه و خیابان پاسخگو کنند.
بنابراین فلسفه، خودش یک نگرش انتقادی میشود؛ در میدان مبارزۀ تمایل و مرگ، در میدان مبارزۀ گفتگو و جزماندیشی، در میدان مبارزۀ دموکراسی و ساختارهای سلطه، مثل مردسالاری، برتری سفیدپوستها، قدرت جهاناولیها، و قدرت حکومت. تمام آن قدرتهای متمرکزی که هیچکدامشان به مردم پاسخگو نیستند، به مردمی که تحت تأثیر قدرت آنها زندگی میکنند.
🎬 بخشی از سخنان کارنل وست (استاد سابق فلسفه، دانشگاه هاروارد) در مستند «زندگی آزموده شده» (2008)، ساختۀ استرا تیلور
🎬@philosophycafe
انگلیسی سرچ کنین، پیدا میشه: examined life
هشت تا فیلسوف به طور جدا جدا توی این مستند در مورد یه موضوعی صحبت میکنن. کلیپ حرفهای فیلسوفا به طور جداگانه توی یوتیوب پیدا میشه. همین الان چک کردم.