🗯 نگاهی وجود داره که میدان سیاست رو به خوبها و بدها تقسیم میکنه. این نگاه معتقده حکومت «الف» و حزب سیاسی «ب» خوبن، ولی حکومت «پ» و حزب سیاسی «ت»، بدن. حکومتها و احزاب بد، شر مطلقن. اونا فقط به فکر منافع شخصیان، برای بشریت ضررن، هیچ فایدهای ندارن، فساد میکنن. ولی حکومتها و احزاب خوب، مفیدن، خدمت میکنن، به فکر مردمن. این نگاه، صحنۀ سیاست رو شبیه افسانهها میبینه؛ سیاست، صحنۀ رویارویی فرشتگان با شیاطینه. این نگاه، محدود به سیاست باقی نمیمونه.
🗯 در عرصۀ تاریخ هم این نگاه وارد میشه. بعضی از شخصیتای تاریخی شر مطلقن، آدمکشی رو دوست دارن، اصلاً مریضن، هر کاری میکنن تا به مردم آسیب بزنن. ولی بعضی شخصیتا خیلی خوبن و ... . مثلاً هیتلر تبدیل میشه به یه شر مطلق. هیتلر، یه شیطانه از این نگاه. هیچ منطقی نداره. فقط آدم کشته. به همین دلیل هم باید هر چه زودتر از بین میرفت. این نگاه اصلاً نمیپرسه که چرا کسی مثل هیتلر ظهور کرد؟ و چرا کسی مثل هیتلر مورد استقبال جامعۀ آلمان قرار گرفت؟ ارتباط بین پیمان ورسای با جنگ جهانی دوم چیه؟ اینا مهم نیست. یک کلام، هیتلر بده. داستانِ تاریخ احتیاج به شخصیتای منفی داره و این نگاه به دنبال مصداقهایی هست تا اونا رو بد ببینه. بدون تحلیل.
🗯 این نگاه وارد تاریخ علم هم میشه. ما در تاریخ علم هم افراد رو به خوبها و بدها تقسیم میکنیم. منتها تو تاریخ علم، کسی آدم نکشته، کسی فساد نکرده، کسی جنگ نکرده. این نگاه با ادبیات دیگهای در مورد تاریخ علم قضاوت میکنه: با ادبیات "شواهد تجربی". مثلاً گالیله میشه آدم خوبه. اونوقت ما میگیم گالیله حرفهایی زد که با "شواهد تجربی" همخونی داشت. ولی مثلاً یه شخصی مثل بلارمین که مخالف گالیله بود، میشه آدم بده و میگیم که بلارمین شواهد تجربی برا حرفاش نداشته. اون فقط به خاطر تعصبات دینی خودش با گالیله مخالفت کرد و هیچ شاهدی نداشت. یا داروین میشه آدم خوبه. پس "شواهد تجربی" داشته؛ ولی ریچارد اوون و لویی آگاسیز که با داروین مخالف بودن، "شواهد تجربی" نداشتن و از سر لجبازی مخالفت میکردن. راست گفتن که «تاریخ رو فاتحان مینویسن». تاریخ علم رو چطور؟ آدمهای بیطرف نوشتن؟!
✅ نقد و نظر:
@Ali_soltanzadeh@philosophycafe