کودک‌همسری در بسیاری از مناطق ایران رواج دارد.
بسیاری از خانواده‌ها به دلیل بیکاری اعتیاد و وضعیت نامساعد اجتماعی و فقر و عدم امکان تحصیل بچه‌ها، کودکان‌شان را در سنین پایین مجبور به ازدواج می‌کنند.

این امر در بسیاری از مناطق باعث بالارفتن آمار خودسوزی دختران و زنان شده است.
به راستی اگر امکان تحصیل برای کودکان در این مناطق بود یا محتوای آموزشی در ایران مناسب با وضعیت روز بود شاهد چنین آمار بالایی از کودک‌همسری در ایران بودیم؟

توییت محمد بلوچ‌زهی، فعال مدنی، درباره کودک‌همسری در سیستان و بلوچستان از این جهت مهم است که به درستی اشاره شده آمار کودک‌همسری بسیار بالاتر از آمار رسمی ارائه‌شده توسط جمهوری اسلامی است. کودکان در این مناطق حتی شناسنامه ندارند. یا ازدواج‌شان در دفاتر رسمی ثبت نمی‌شود.

#نه_به_ازدواج_کودکان
#کودک_همسری
#حقوق_کودکان

@Tavaana_TavaanaTech

4 comments

KY YK
آیا ازدواج کودکان در کشور ما محصول یک فرهنگ سکولار یا روشن‌فکرانه است؟ البته که خیر. آیا محصول یک فرهنگ دینی است؟ مطمئناً بله؛ سنت محمد است
KY YK
قبلاً چند راهکار برای مقابله با کودک‌همسری نوشتم که دوباره اینجا تکرار می‌کنم

باید دختران را نسبت به حقوق‌شان آگاه کنیم، آنها باید بدانند که اگر سر سفره عقد بگویند "نخیر" هیچ کس نمی‌تواند آنها را عروس کند

معلمان در مدارس (بخصوص در روستاها و مناطقی که ازدواج کودکان رایج‌تر است) دختران را تشویق کنند به ادامه تحصیل و ورود به دانشگاه. معلمان به دانش‌آموزان بگویند که در صورت اجبار به ازدواج از سوی خانواده می‌توانند موضوع را با مدرسه در میان بگذارند

باید جامعه را نسبت به این فاجعه و ستم در حق کودکان آگاه کرد. رسانه‌ها باید در نقد ازدواج کودکان مطلب بنویسند. کسانی که در کودکی ازدواج کرده‌اند، باید تجربیات و دلایل ازدواج خود را برای دیگران بازگو کنند (مثلاً کودکی که در ۱۲ سالگی ازدواج کرده و در ۱۴ سالگی صاحب فرزند شده از تجربه بارداری و بچه‌داری خود بگوید). دلایل حکومت در حمایت از ازدواج کودکان (که در جامعه ما ریشه در اسلام دارد) نقد شوند

مردم و سازمانهای غیردولتی خانواده‌های فقیر که دختران‌شان را به دلیل مشکلات مالی وادار به ازدواج می‌کنند شناسایی و حمایت مالی کنند

اگر یک نماینده مجلس مخالف طرح حداقل سن ازدواج (مورد تایید یونسکو) است رسانه‌ها او را به چالش بکشند تا بفهمد که شرایط کودکانِ ازدواج در روستاها با آقازاده‌ها و خانم‌زاده‌های آنها که در ۱۵-۱۶ سالگی و از سر شکم‌سیری ازدواج می‌کنند کاملا متفاوت است

این معظل در کشورهای دیگر مانند هند هم وجود دارد با این تفاوت که دولت هندوستان با آن مبارزه می‌کند ولی در ایران حکومت خود در جهت گسترش این معظل تبلیغ می‌کند و حتی قانون وضع می‌کند؛ و این کار را سخت‌تر کرده است
KY YK
در کشور ما دلیل عدم تصویب قانون برای مقابله با این معضل اسلام عزیز است. فرهنگی که به تبعیت از آن کودکان ازدواج می‌کنند هم فرهنگ ناب محمدی است. پس برویم به سراغ نقد آخوند رافضی و دین مبین اسلام. در ابتدا داستان ازدواج محمد ری‌شهری "دادستان" سابق و قاضی شرع را از کتاب خاطراتش می‌خوانیم:

در مدت اقامتم در نجف معمولا مانند بسیاری از طلاب، شبهای جمعه به كربلا می رفتم، یكبار كه تشرف پیدا كردم، خیلی ساده خدمت حضرت ابا عبدالله الحسین(علیه السلام) عرض كردم: «آقا من مایلم ازدواج كنم». پس از بازگشت به نجف در مدرسه‌ی آخوند، در حجره آقای متقی با حاج اصغرآقا (رحمة الله علیه) مشغول خوردن صبحانه بودیم كه سخن از ازدواج به میان آمد. اصغرآقا گفت: «آقای مشكینی دختری دارد، ولی كوچك است می‌خواهی برایت درست كنم؟» گفتم: «نه» گفت: «چرا؟» گفتم: «چون ما با هم سر یك سفره می‌نشینیم، ممكن است شما پیشنهاد كنید و ایشان موافق نباشد و رفاقتمان هم از بین برود.» ایشان گفت: «نه، من موضوع را با ایشان در میان خواهم گذاشت.» هرچه اصرار كردم كه این اقدام به مصلحت نیست، ایشان نپذیرفت

در آن هنگام، جناب حاج آقا مرتضی تهرانی از علمای مهذب و بزرگوار تهران برای زیارت به نجف آمده بود. حاج اصغرآقا ایشان را واسطه كرد تا موضوع را با آقای مشكینی در میان بگذارد. آقای مشكینی پاسخ ایشان را موكول به استخاره كرد و پس از چند روز پاسخ داد كه استخاره كردم خوب آمد

پس از موافقت ایشان، جریان را به خانواده‌ام در تهران نوشتم و از مادرم و عمه‌ام - عذرا خانم - كه خدا هر دو را مشمول رحمت واسعه‌ی خود نماید - خواستم كه به قم بروند و صبیه‌ی ایشان را ببینند

آن ها رفتند و دیدند و پسندیدند و در پاسخ نامه من نوشتند: «خوب است، ولی خیلی كوچك است.» او در آن هنگام تقریبا نه ساله بود، قرار شد به طور خصوصی صیغه عقد اجرا شود، اما جشن ازدواج تا آمادگی یافتن وی به تاخیر افتد و بدین ترتیب مقدمات ازدواجم سامان یافت

چند ماهی پس از این ماجرا آقای مشكینی تصمیم گرفت كه به ایران بازگردد. من هم به فاصله‌ی كوتاهی پس از ایشان بازگشتم و بدین ترتیب مدت اقامتم در نجف حدود سیزده ماه شد. آیت‌الله مشكینی پس از بازگشت به ایران به مشهد تبعید شد، من هم همراه ایشان به مشهد رفتم

پس از گذشت مدت كوتاهی در مشهد موضوع اجرای صیغه عقد مطرح شد. نكته جالب و آموزنده این كه آقای مشكینی تعیین مقدار مهریه را به عهده من گذاشت. من فكر كردم مبلغی بنویسم كه قدرت پرداخت آن را داشته باشم. از این رو مهریه را مبلغ پنج هزار تومان نوشتم. ایشان كه در اثر خطای دید، پنج هزار تومان را پانصد تومان خوانده بود، به ما پیغام داد: «من حرفی ندارم كه مهریه او پانصد تومان باشد، ولی چون مهریه خواهر بزرگ او هزار تومان است همین مبلغ را برای مهریه او بپذیر. من تعهد می‌كنم كه كاری كنم كه بیش از پانصد تومان شما بدهكار نشوید!» اینگونه برخورد آن هم از شخصیتی مانند آیت الله مشكینی، حقیقتا ارزنده و آموزنده بود

باری عقد ازدواج ما در حرم حضرت ثامن الحجج(ع) توسط آقای مشكینی و یكی از رفقای فاضل ایشان، مرحوم آقای علمی، بدون هیچ گونه تشریفات اجرا شد. از آن پس من مانند یكی از اعضای خانواده آقای مشكینی در منزل ایشان و به قول معروف «داماد سر خانه» بودم

قریب یكسال و نیم بدین منوال گذشت. سال 1347 ساواك با بازگشت ایشان به قم موافقت كرد. من هم همراه ایشان به قم آمدم. به تدریج شرایطی پیش آمد كه احساس كردم ادامه این وضع به مصلحت نیست. با اینكه قرار بود جشن ازدواج ما چند سال بعد باشد، پیشنهاد كردم كه هر چه زودتر انجام شود تا بتوانیم زندگی مستقل تشكیل دهیم. آقای مشكینی ابتدا با این پیشنهاد موافق نبود. دلیل مخالفتش هم كوچك بودن همسرم از نظر سنی بود، چون در آن هنگام یازده سال بیشتر نداشت، اما من موضوع را با جدیت پیگیری می‌کردم كه همسر من است و شرعا حق دارم او را به خانه خود ببرم. آقای مشكینی با نهایت بزرگواری و فروتنی فرمود: «آن چه من می‌گویم بر اساس مصلحت شماست وگرنه من حاضرم هرچه دارم را با یك ریال شما مصالحه كنم»! سرانجام با اصرار من ایشان راضی شد و جشن ازدواج ما در سال 1347 برگزار شد

منبع: كتاب خاطرات محمد محمدی ری‌شهری، انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ دوم زمستان 1383: صفحه 54 به بعد
KY YK
حالا کجای اینو باید نقد کنم؟!! اینکه دختر ۹ سالش رو نقد کنم!!؟

مرد عاقل!!! و بالغ برا قصد ازدواج به ابا عبدالله الحسین متوسل میشه، واسه خواستگاری یه آخوند مثل خودشو میفرسته، واسه پسندیدن مادر و عمه‌اش رو میفرسته (خوبه واسه سکس یکی دیگه رو نفرستاد)

بعد این وسط هیچکی نظر اون دختر بچه رو نمی‌پرسه (من مطمئنم با همون درک و شعور ۹ سالگیش از آخوندها خیلی بیشتر می‌فهمه) میرن نظر پدرش رو می‌پرسن، این پدر هم به جای فکر کردن استخاره می‌کنه

بعد اگه این عشق و علاقه‌ و رابطه دوطرفه هست، اگه ازدواج هست، اون ۵۰۰ تومن ۱۰۰۰ تومن پول چیه؟!! پدر دختر میگه کاری می‌کنم که بیش از پانصد تومان بدهكار نشوید!!

حالا یه عده میگن اسلام که ایرادی نداره، این آخوندا اسلام رو خراب کردن. نه عزیزم! یه نگاه به تاریخ طبری بنداز. ازدواج اون محمد هم مثل ازدواج این محمد بوده، حکومت عدل اون علی هم مثل حکومت عدل این علی بوده