وطن برخیز برخیز وقت رفتن شد به وطن ۲ به وطن۴ بس کنیم ۲ هموطن کافیست گفتن و هی سخن۲ هی سخن۴ ما دگر خسته از اینهمه رنج و غم هم وطن۲ هموطن۴ گشته ایم حاضرو عازممیم سوی ان جان و تن۲ جان و تن۴ دست خود را بدستم بده ای عزیز۲ ای عزیز۴ تا شویم یکصدا و بغریم چو شیر۲ همچو شیر۴ پا نهیم در ره وجان دهیم در رهش۲ در رهش۴ تا رهایش کنیم ان سنم زان پلشت۲ زان پلشت۴ پر کشیم ما بسویت چو پروانه ها۳ همچو پروانه ها پا نهیم روی خاکت کنیم سجده ها۲ سجده ها۴ ا. انوش ا اسمانی.
و
جان من هزاران بار به فدای شیر مردان وشیرزنان شرزه ایرانی،جاوید شاهنشاه آریا مهر
برخیز برخیز وقت رفتن شد به وطن ۲ به وطن۴
بس کنیم ۲ هموطن کافیست گفتن و هی سخن۲ هی سخن۴
ما دگر خسته از اینهمه رنج و غم هم وطن۲ هموطن۴
گشته ایم حاضرو عازممیم سوی ان جان و تن۲ جان و تن۴
دست خود را بدستم بده ای عزیز۲ ای عزیز۴
تا شویم یکصدا و بغریم چو شیر۲ همچو شیر۴
پا نهیم در ره وجان دهیم در رهش۲ در رهش۴
تا رهایش کنیم ان سنم زان پلشت۲ زان پلشت۴
پر کشیم ما بسویت چو پروانه ها۳ همچو پروانه ها
پا نهیم روی خاکت کنیم سجده ها۲ سجده ها۴ ا. انوش ا اسمانی.