آیا این راهبرد که در سوریه میجنگیم تا در مرزهایمان با داعش مواجه نشویم درست بود؟
شهاب الدین حائری شیرازی
1⃣نخبگان وظیفه عقلی وشرعی دارند خیرخواهانه دستگاه حاکمه را از عیب وایراد کارهایش مطلع کنند اما در بسیاری اوقات کسانی و یا مجموعههایی از اشتباه دستگاه حاکمه سود میبرند و یا با عدم اطلاع حاکمان از خطاهایشان از توبیخ و تنبیه بواسطه تصمیمسازیهای غلط مصون میمانند این عوامل بعلاوه برداشت غلط از اتوریته و اقتدار حاکمان که آنرا منافی هر گونه پرسش و پاسخگویی میداند مانع بزرگی بر سر نصیحت و خیرخواهی نخبگان نسبت به مسئولین هستند.
2⃣در مسئله ورود ایران به سوریه و هزینههای فراوان مادی و معنوی آن، مهمترین دلیلی که عنوان شد این بود "ما در سوریه با داعش میجنگیم تا در کنار مرزها با داعش مواجه نشویم " حال آنکه با توجه به دشمنی ما و اسرائیل، این استراتژی به شکل گیری یک وحدت عبری عربی و سپس بین المللی علیه ما انجامیده و تحریم و انزوا و تنبیه ایران را موجه ساخت که فی الحال تمامی ممالک تاثیرگذار دنیا از تحریم یکجانبه امریکا علیه ایران بدون آنکه در سازمان ملل مصوب شده باشد تبعیت میکنند و به چالشی برای ما در مسئله رفع تحریم، مبدل شده است.
3⃣از طرف دیگر طالبان که بی شباهت به همان داعش که ما میگفتیم برای نرسیدن به مرزهایمان با آنها در سوریه میجنگیم، نیست به ناگاه در مرز شرقی ما شکل گرفت و آرام وبی سر وصدا افغانستان را تسخیر نموده و هم مرز ما شد تا بیش از پیش سست بودن آن استدلال را نمایان کند. طالبان اگر چه خود یک گروه سلفی ضد شیعه است و آینده نشان خواهد چه بحرانهایی را برای ایران و شیعیان افغان رقم خواهد زد اما با توجه به اینکه از طیفهای مختلفی مثل گروه تندرو و قدرتمند حقانی، شکل گرفته، یک داعش بالقوه هم هست.
✅نتیجه آنکه اگر آنروز که ما در سوریه عمل کردیم دهان منتقدین را باز گذارده و بجای خفه کردن آنها با ابزار سخت و نرم، به مانند تمامی ممالک مردمسالار، اجازه بحث در مسئله ورود و یا عدم ورود به سوریه، در رسانهها داده شده بود و اگر بجای تصمیم گیری در پشت درهای بسته در چنین امور مهمی از مجلس شورا به عنوان نمایندگان مردم نظر خواهی میشد نه اینکه فقط تایید و تبلیغ تصمیمهای گرفته شده از آنها مطالبه شود . امروز علاوه بر اینکه مردم خود را در آن تصمیم و هزینههایش دخیل ومسئول میدانستند، احتمالا نه تحریم ها جانمان را به لب رسانده و عقبه مردمی نظام را به چالش گرفته بود و نه وجهه مردمی انقلاب اسلامی در داخل و در سطح دنیا بخاطر حمایت از اسد مخدوش شده بود و نه سرمایه های انسانی ومادی در سوریه هزینه شده بود.
✅ کاش درس بگیریم و اقلا امروز دهان منتقدین راباز بگذاریم تا تصمیم های پخته تری گرفته شده با بحران کمتری مواجه شویم.
پ ن: بنظر نگارنده سیاست عدم ورود جمهوری اسلامی به نفع طرفهای درگیر در افغانستان صحیح است و بایست همین مواجهه را در مسئله سوریه نیز پیش میگرفتیم. حتی اگر به احتمال زیاد دولت طالبان در آینده معضل شود راه مقابله با آن، پیش دستی و ورود نظامی نیست بلکه در کنار سعی در کاهش تنش بایست با تقویت مرزها از ایران صیانت کنیم .
چند سال پیش که ارتش اسرائیل کرانهی باختری را بمباران میکرد دستهای از شهروندان این کشور بر بلندیها بساط کباب و عرق چیده بودند و فیلم زندهی کشتار تماشا میکردند.
آنچه در ذهنیتِ استثنائی انسانِ غربی فانتزی است نزدِ انسان غرب آسیا زندگی روزمره است. حیاتِ برهنهی ما، سرکوبِ بیوقفهمان توسط ارتجاع و استبداد و امپریالیسم حتی قابلیت همارزسازی شدن با سکانسی از نجات سرباز رایان و ترمیناتور را ندارد و در بهترین حالت میتواند چیزی باشد شبیه به آن. برای اینکه به مخاطب غربی تصویری از میزان مصائبمان بدهیم باید بگوئیم: گودزیلا را دیدهای؟ دولتهای شما ما را آنطور زیر پایشان له میکنند. اینها جواب خواهند داد:
اما دولت که گودزیلا را کشت و به شما رهایی بخشید!
بعد باید بگویی: خب! گودزیلا را هم دولت شما ساخته بود!
سلبریتیِ سیاسی هم همین است؛ غایت فهماش از جهان بر اساس فانتزیهای هالیوودی شکل میگیرد. جنگ و کشتار روی زمین را به میانجیِ شبیهسازی با نبردهای استودیویی و دیجیتالی میفهمد و با اعتماد به نفس همین فهم را بهعنوان یک "پرسش بنیادین" به خیلِ مریداناش عرضه میکند.
یکی برایاش سوپرمن است و دیگری سیندرلا. یکی ارتش تاریکی است و دیگری به دنبال اربابِ حلقهها. حتی نمیگوید که فلان سناریو ممکن است ملهم از برخی زد و بندهای واقعی باشد بلکه برعکس جهان واقعی را همچون سایهی هالیوود درک میکند.
بله! ما در عصر کارشناسانی هستیم که همان ساندویچیهای "سگپز"اند؛ هر دری وریای را با هم مخلوط میکنند و پارچ پارچ سس رویاش میریزند و مخاطبی که فقط قصد سیر شدن با کمترین هزینه را دارد، زبالهها را با ولع میبلعد و به دوستانِ خود آدرس همان ساندویچی را بهعنوان ساندویچی نمونهی شهر میدهد.
با این تفاوت که ساندویچی سگپز را تا ابد سگپز مینامند و سلبریتیِ سگپز را کارشناس و تحلیلگرِ تمام مسائل سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، هنری، تاریخی و ...
ایران اینترنشنال یکی از معروفترین این سگپزهاست.
آنچه در ذهنیتِ استثنائی انسانِ غربی فانتزی است نزدِ انسان غرب آسیا زندگی روزمره است. حیاتِ برهنهی ما، سرکوبِ بیوقفهمان توسط ارتجاع و استبداد و امپریالیسم حتی قابلیت همارزسازی شدن با سکانسی از نجات سرباز رایان و ترمیناتور را ندارد و در بهترین حالت میتواند چیزی باشد شبیه به آن. برای اینکه به مخاطب غربی تصویری از میزان مصائبمان بدهیم باید بگوئیم: گودزیلا را دیدهای؟ دولتهای شما ما را آنطور زیر پایشان له میکنند. اینها جواب خواهند داد:
اما دولت که گودزیلا را کشت و به شما رهایی بخشید!
بعد باید بگویی: خب! گودزیلا را هم دولت شما ساخته بود!
سلبریتیِ سیاسی هم همین است؛ غایت فهماش از جهان بر اساس فانتزیهای هالیوودی شکل میگیرد. جنگ و کشتار روی زمین را به میانجیِ شبیهسازی با نبردهای استودیویی و دیجیتالی میفهمد و با اعتماد به نفس همین فهم را بهعنوان یک "پرسش بنیادین" به خیلِ مریداناش عرضه میکند.
یکی برایاش سوپرمن است و دیگری سیندرلا. یکی ارتش تاریکی است و دیگری به دنبال اربابِ حلقهها. حتی نمیگوید که فلان سناریو ممکن است ملهم از برخی زد و بندهای واقعی باشد بلکه برعکس جهان واقعی را همچون سایهی هالیوود درک میکند.
بله! ما در عصر کارشناسانی هستیم که همان ساندویچیهای "سگپز"اند؛ هر دری وریای را با هم مخلوط میکنند و پارچ پارچ سس رویاش میریزند و مخاطبی که فقط قصد سیر شدن با کمترین هزینه را دارد، زبالهها را با ولع میبلعد و به دوستانِ خود آدرس همان ساندویچی را بهعنوان ساندویچی نمونهی شهر میدهد.
با این تفاوت که ساندویچی سگپز را تا ابد سگپز مینامند و سلبریتیِ سگپز را کارشناس و تحلیلگرِ تمام مسائل سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، هنری، تاریخی و ...
ایران اینترنشنال یکی از معروفترین این سگپزهاست.
@Blackfishvoice