روزنامه «
مردم نو» در زنجان در اردیبهشت ۱۳۹۵ پرده از یک پرونده آزار جنسی در یکی از روستاهای این استان برداشت. ندا دختر ۹ ساله ای بود که در مدرسه ای در روستای «قره محمد» از توابع خدابنده زنجان از طرف معلم خود مورد آزار جنسی قرار می گرفت. او مدت ها این اتفاق را از خانواده اش مخفی نگاه می داشت. مادر ندا می گوید:«ندا مدتها بود که تمایلی به رفتن به مدرسه نداشت، هر روز صبح به بهانهای از رفتن به مدرسه طفره میرفت و من او را با کتک روانه مدرسه میکردم».
.
بالاخره دختر ۹ ساله آزار معلم متجاوز را فاش می کند و خانواده ندا ماجرا را به رئیس پاسگاه منطقه اطلاع میدهند. با اطلاع قاضی، ندا به پزشکی قانونی فرستاده می شود و پس از استعلام از پزشکی قانونی دستور بازداشت معلم متجاوز صادر می شود. اما دادگاه در نهایت برای این معلم – که به گفته وبسایت ها از خانواده سپاهی و پرنفوذ برخوردار بود – قرار منع تعقیب صادر می کند چون به گفته دادگاه عمل «دخول» در این رابطه صورت نگرفت.
.
یکی از اعضای خانواده ندا درباره تبرئه معلم از اتهام «زنای به عنف» گفت و یادآور شد که دادگاه تنها اتهام «رابطه نامشروع» را قبول کرد. این عضو خانواده درباره رای دادگاه می گوید: « سوال ما این است که آیا برای بچه ۹ساله اصلا میشود از جمله رابطه نامشروع استفاده کرد؟»
.
این عضو خانواده ندا درباره بی توجهی دادگاه به سخنان خانواده ندا و اعمال نفوذ خانواده معلم آزارگر می گوید: «دادگاه به حرفهای ما توجه نکرد. اینجا منطقه محروم است. وضع مالی ما خوب نیست ولی معلم پولدار است. یکی از برادرانش رئیس بانک انصار خدابنده است و یکی دیگر سپاهی است. اینها حتی یک نفر را واسطه فرستادند که به ما گفت تا ۶۰ میلیون تومان پول میدهیم، ماشین میدهیم و تا آخر عمر از شما حمایت میکنیم، فقط رضایت بدهید».
.
بیشتر بخوانید:
http://bit.ly/2UrZ35C@Tavaana_TavaanaTech
بهرحال علمای شیعه روی مندرجات این کتاب خیلی تعصب دارند و آنرا کلام معصومین می دانند.
سرگذشت عبرت آموز یک الاغ
همه روحانیون معروف شیعه کتاب "اصول کافی" را کاملا قبول دارند و آنرا در حکم قرآن ثانی میدانند. حتی روایتی هم نقل می کنند که امام زمان کتاب اصول کافی را خوانده و گفته خیلی خوبه!
بهرحال علمای شیعه روی مندرجات این کتاب خیلی تعصب دارند و آنرا کلام معصومین می دانند.
حالا برویم یکی از مطالب این کتاب که از قسمت باب الحجه برایتان انتخاب کردم را با هم بخوانیم:
حضرت امام جعفر صادق (ع) چنین فرمود که چون هنگام وفات رسول خدا (ص) فرا رسید آنحضرت عباس این عبدالمطلب و همچنین علی ابن ابیطالب (ع) را احضار فرمود و انگشتر و کلاه خود و زره و پیراهن و شمشیر و عمامه و جامه و عصای خود و کمربندی که جبرئیل برایش از بهشت اورده بود و نیز نعلین و دو قاطر و دو شتر و دو اسب خویش و الاغی که نامش عفیر بود و حضرت با او به معراج رفته بود را جملگی به آنها بخشید.
هنوز چندی از این ماجرا نگذشت بود یعنی در همان ساعتی که پیغمبر خدا (ص) رحلت فرمود در همان لحظه نیز آن الاغ افسارش را پاره کرد و به تاخت بیرون رفت تا به محله قبا و بر سر چاه بنی خطمه رسید و خود را به داخل آن چاه افکند!
همانوقت آن الاغ از ته چاه خطاب به پیامبر اکرم (ص) به سخن درآمد و عرض کرد:
" پدر و مادرم بقربانت! پدرم از پدرش و او از پدرش و او از جد بزرگوارش و ... بهمین ترتیب شنیده بودند که او (یعنی اجداد بزرگوار الاغ) در کشتی همراه حضرت نوح بوده و آنجناب (یعنی حضرت نوح) برخاست و دستش را بر کفلش کشیده و فرموده: از پشت این الاغ، الاغی آید که سید پیغمبران بر آن سوار شود.
خدا را شکر که مرا همان الاغ قرار داد"در کتاب روضه من الکافی در شرح و تفسیر این روایت چنین می نویسد:
الاغی که جبرئیل در شب معراج برای رسول خدا آورد تا او را بر پشت خود به آسمان ببرد نامش یراق و در برخی روایات عفیر بود و از قاطر کوچکتر و از الاغ بزرگتر بود. گوشهایش آویخته بود و چشمانش در سم او جای داشت!
هر گامش به اندازه مسافتی بود که در برابر خود داشت!
و چون به کوهی میرسید دستهایش کوتاه و پاهایش بلند میشد.
.چون سرازیر میشد دستهای او بلند و پاهایش کوتاه میشد. (کاملا هیدرولیکی بوده لامصب)
یال بلندی داشت که به جانب راستش آویخته بود.
و در پشت سر خود دو بال داشت!