🔴 رئیس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم: ما از مردم انتظار داریم توقع بی‌جا از انقلاب نداشته باشند و با همین وضعیت هماهنگ باشند

اگر این دستجات و عزاداری ها نبود، انقلاب ما ناقص می ماند و اگر هم پیروز می شد، دیر این اتفاق رخ می داد، این شور احساسات مردم را تحریک کرد و در نهایت پیروزی حاصل شد.
عده ای می خواهند نور الهی را خاموش کنند اما عزای امام حسین(ع) این اجازه را نمی دهد، چون حسین از مصادیق نورالله است.

@SepehrAzadi

59 comments

Show 7 more comments
راست میگه مگه قراره هرسال برید سواحل اسپانیا یکبار مسافرت خارجی نباشه اسمان که زمین نمیاد
محمد رضا
مردم حسابی هم اون دنیا رو قرار بود آباد کنید هم این دنیا رو متاسفانه تو دو تاش هم ریدید
از آخوند پست تر و کثیف تر سراغ دارید؟
حاجی با این ارجیف ضربه ایی که به این مکتب زدین درجهان بی ماننده والان ۸۰میلیون برای معدوم کردنتون لحظه شماری میکنن.....
قومی متفکرند اندر ره دین
قومی به گمان فتاده در راه یقین
میترسم از آن که بانگ آید روزی
کای بیخبران راه نه آنست و نه این
خشایار هخامنش
IRAN
از آخوند پست تر و کثیف تر سراغ دارید؟
روسیه و انگلیس و گلوبالیستهای غربی که به‌ این‌ حرومزاده ها خط می دهند
کیرم تو محرم و صفر" کیرم تو تاسوعا وعاشورا
شاشیدم به دهن خایه منی مادر جنده و ریدم به قبر پدر کص کشش💩💩💩💩💩
خشایار هخامنش
فقط اونجا که می گه نورالهی، بی شرف شما خود شیطان هستید
دقیقا واقعا هر چی بگیم از این زنا زاده ها کم گفتیم
تف به هر چی آخوند مفت خوره
خشایار هخامنش
۸۵ میلیون نفر
نه دیگه همون ۸۰ میلیون نفر
میلیون ۵ نفرشون هم خود حرومزاده هایی هستن که از این آخوندها دفاع میکنن
حماقت ۵۷ با همین اراجیف توسط ما مردم کلید خورد
ای لعنت خداوند بتو که اینقدر بیشرفی میبینی جوانان بدون عشق مردم بدون نان واکثرییت بدون سلامتی وکار هستند وکشوری باابن عظمت را به گوه کشیدید توقع اعتراضهم ندارید ای کثافتهایی که مقام انسان را به لجن کشیدید شما صدها برابر مجازات میشوید
شعارهای ۵۷ : ای شاه خائن بیچاره گشتی شرت فرح پاره شده باید بدوزی
حالا شاه بیچاره شده یا شرت فرح پاره شده یا کو ... ما
داستان ضحاک یکی از جالب‌ترین قصه‌های شاهنامه است :

۱ - ضحاک عرب است و پایتخت او بیت‌‌المقدس است ولی بر ایران ‌زمین سلطه‌دارد ، چه رویای عجیبی است این کابوس فردوسی .

۲ - شیطان در هیأت یک آشپز به‌ استخدام دربار در‌می‌آید و برای نخستین‌بار به ضحاک گوشت می‌خوراند .

طعم پرندگان بریان به ‌مذاق ضحاک خوش ‌می‌آید و تصمیم به تشویق آشپز جدید می‌گیرد .

۳ - ضحاک ، آشپز را به‌حضور ‌می‌طلبد و از او تمجید می‌کند و به‌او می‌گوید چه دستمزدی برای این غذای لذیذ طلب‌می‌کند ، آشپز که همان شیطان است می‌گوید بوسه بر شانه‌های شاه بهترین پاداش برای من است .

شاه از این تملق خوشش ‌می‌آید و اجازه بوسه می‌دهد !

۴ - روز بعد شانه‌های شاه زخم‌ می‌شود و پس از مدتی ‌زخم‌ها باز می‌شوند و دو مار سیاه از زخم‌ها بیرون‌می‌آیند ، مارها تمایل‌دارند از گوش‌های ضحاک به‌داخل روند و مغز سر او را بخورند !

شیطان اینبار به هیأت حکیم ظاهر‌ می‌شود و می‌گوید تنها ‌‌راه بقای شاه این ‌است که هر‌ روز دو‌ جوان را قربانی‌کند و مغز سر آنان را به‌ مارها بدهد تا سیر شوند و اشتهایی برای خوردن مغز شاه نداشته‌باشند !

۵ - هر‌ روز دو پسر جوان ایرانی به قید قرعه دستگیر ‌می‌شوند و به آشپزخانه دربار آورده‌ می‌شوند ، ظاهرا عدالت برقرار است و به‌کسی ظلم‌نمی‌شود .

ولی روزانه مغز سر دو‌ جوان ، غذای مارها می شود ، باشد که مغز شاه سالم ‌بماند .

قیمت مغز شاه سالانه بیش از هفتصد‌ مغز جوان است!

۶ - هیچکس جرأت مقاومت ندارد و ایرانیان کماکان دچار این گفتمان هستند که : «بگذار همسایه فریاد بزند ، چرا من ؟؟ » و خشنودی هر خانواده ایرانی این‌است که امروز نوبت جوان آن‌ها نشده‌است: «از ستون ‌به ‌ستون فرج است»

۷- «ارمایل» و «گرمایل» که اداره‌کننده آشپزخانه دربار هستند تصمیم‌ به‌ اقدام می‌گیرند ، البته نه اقدامی «رادیکال» بلکه اقدامی «میان‌دارانه»

آن‌ها فکر می‌کنند که اگر هر روز یک ‌جوان را قربانی‌کنند و مغز سر آن ‌جوان را با مغز سر یک‌ گوسفند مخلوط ‌کنند ، مارها تغییر طعم مغز را متوجه نمی‌شوند و با ‌این‌حساب آن‌ها می‌توانند در طول یک سال ، سیصد و شصت و پنج جوان را نجات‌دهند!

جالب اینجاست که مارها «مغز» می‌خواهند ، مغز !

نه قلب ، نه جگر ، نه ران ، نه دست ، فقط مغز!

هرکس که مغز ندارد خوش‌بگذراند ، مارها فقط مغز طلب‌می‌کنند .

۸ - اقدام میان دارانه دو آشپز جواب ‌می‌دهد ! مارها طعم مغز مخلوط را تشخیص‌ نمی‌دهند و هر روز از دو ‌جوان که به آشپزخانه سلطنتی سپرده‌ می‌شوند یکی آزاد می‌شود ! ارمایل و گرمایل خشنودند که در‌سال ۳۶۵ نفر را نجات داده‌اند ، نیمه پر لیوان !

۹ - ارمایل و گرمایل هر روز یک جوان را آزاد‌ می‌کنند و به‌او می‌گویند سر ‌به‌ بیابان بگذارد و در شهرها آفتابی‌ نشود که اگر معلوم ‌شود او از آشپزخانه حکومتی گریخته ، هم او خوراک مارها می‌شود و هم سر ارمایل و گرمایل .

۱۰ - «کاوه » آهنگر بود و سه‌ جوانش خوراک مارهای حکومتی شده‌بودند ، کاوه رادیکال بود ، اگر ارمایل و گرمایل هم سه‌جوان داده بودند شاید رادیکال شده بودند .

۱۱ - ضحاک مار‌‌دوش تصمیم‌ می‌گیرد از رعایا نامه‌ای بگیرد مبنی ‌بر این‌که سلطانی دادگر است !

رعایا اطاعت ‌می‌کنند و به‌ صف می‌ایستند تا طوماری را امضا‌کنند به‌نفع دادگری ضحاک !

می‌ایستند و امضا‌ می‌کنند ، در صف می‌ایستند و امضاء می‌کنند ، در صف می‌ایستند و ....

۱۲- نوبت به کاوه می‌رسد ، امضا‌ نمی‌کند ، طومار را پاره‌می‌کند ، فریاد‌ می‌زند که تو بیدادگری .

کاوه نمی‌ترسد!

۱۳- فریاد کاوه ، ضحاک و درباریان را وحشت‌زده می‌کند : این فریاد دلیرانه شمارش معکوس سقوط ضحاک است.

۱۴ - کاوه آهنگر پیشبند چرمی که هنگام کار بر تن می پوشید را بر سر نیزه میکند و این پرچم نماد قیامش میشود ، درفش کاویانی .

۱۵ - با پیوستن جوانان آزاد شده از مسلخ ضحاک به کاوه ، قیام علیه ضحاک آغاز می شود .


فردوسی بزرگمرد ایران زمین چه حکا یت زیبایی را نقل میکند ....
. . .
اندکی تفکر
𝕬𝖓𝖙𝖎 𝕽𝖊𝖑𝖎𝖌𝖎𝖔𝖓
شیطان به كشيش گفت:
دشمنیِ من با بشریت، از دشمنی تو با جان خویش بیشتر نیست ای كشیش!
تو به میكائیل آفرین می گویی، در حالی كه او برایت هیچ فایده ای نداشته است؛ و مرا دشنام می دهی، حال آنكه من مایهٔ راحتی و آسایش ات بوده و هستم.
مگر نه این كه وجود من، موجب رونق بازار تو و نامم سرمایه كسب و كار توست؟
اگر شیطان بمیرد و مبارزه با او منتفی گردد، چه شغلی را بر عهدهٔ تو خواهند نهاد؟ تو كه پدر روحانی هستی، چطور نمی دانی كه تنها وجود شیطان می تواند سیم و زر را از جیب مؤمنان، به جیب های واعظان و سخنوران سرازیر می كند؟
تو كه عالمی دانا هستی، چطور نمی دانی كه با نابود شدن علت، معلول نیز از بین می رود؟ چطور راضی می شوی كه من بمیرم و تو، جایگاه خود را از دست بدهی و نان زن و بچه ات را آجر كنی؟!

✍🏻جبران خلیل جبران
Show next 31 comments