🗯 غزالی (متفکر قرن پنجم هجری)، کتابی داره به اسم «تهافت‌الفلاسفه» به معنی «تناقض‌گویی فیلسوفان». اگه کسی کتاب رو نخونده باشه و فقط بخواد از روی اسم این کتاب قضاوت کنه، احتمالاً به این نتیجه می‌رسه که غزالی می‌خواد توی این کتاب «کل» فیلسوفان (در طول تاریخ و حتی فیلسوفان آینده) و حتی فلسفه رو نقد کنه. ممکنه همین فرد (که کتاب رو نخونده) این نکته رو هم شنیده باشه که غزالی توی این کتاب، ابن‌سینا و برخی از متفکران دیگه رو تکفیر کرده. در نتیجه ممکنه تصویری که از غزالی تو ذهن این فرد شکل می‌گیره، یه فقیه بی‌سواد و ناآشنا با فلسفه‌ست که به طور کل با هرگونه عقلانیت و اندیشه‌ورزی مخالفه و فلسفه رو هم با رجوع به آیات و احادیث رد می‌کنه. این تصویر از غزالی، تا حدودی اشتباهه.

🗯 غزالی توی این کتاب، می‌خواد فیلسوفان مشاء رو نقد کنه (کسانی مثل ابن‌سینا و فارابی و حتی جاهایی نقد غزالی به سمت ارسطو هم میره). 20 مسئله رو مشخص کرده و دونه‌دونه در مورد هر کدوم از این 20 مسئله که جزو باورهای فیلسوفان مشاء محسوب میشه، می‌نویسه و نقد می‌کنه. روش نقد غزالی به این صورته که اول عقیدۀ فیلسوفان مشاء رو در مورد اون مسئله توضیح میده، بعد خودش نقد می‌کنه، سپس می‌گه "اگر فیلسوفان گویند..." (یعنی اگه فیلسوفا در جواب نقد من اینطوری بگن که ...)، بعد همون جواب فیلسوفا رو هم نقد می‌کنه، دوباره پاسخ فیلسوفا و بعد از اون نقد خودش به فیلسوفا؛ و این‌طوری متن رو به صورت پینگ‌پنگی جلو می‌بره. این سبک از نقد، نیازمند اینه که منتقد حتی با جزئیات اون چیزی رو که می‌خواد نقد کنه، آشنا باشه و به نظرم غزالی این آشنایی و سواد رو داره. به جز یک جای کتاب (که بحث تقریباً درون‌دینی شد)، غزالی در هیچ موردی با ارجاع به آیات و روایت، فلسفۀ مشاء رو نقد نمی‌کنه. غزالی در زمین فیلسوفان، فلسفۀ مشاء رو نقد می‌کنه.

🗯 این 20 مسئله رو میشه به سه دسته تقسیم کرد: دستۀ اول موضوعاتیه که غزالی تو نتیجۀ مسئله هم با فیلسوفان مشاء مخالفه. مثلاً فیلسوفان مشاء معتقدن که جهان ازلیه (اصطلاحاً «جهان، قدیمه»)، ولی غزالی با این عقیده مخالفه. 13 تا از این 20 مسئله به این صورته. دستۀ دوم موضوعاتیه که غزالی تو نتیجۀ مسئله با فیلسوفان موافقه، ولی معتقده استدلال فیلسوفان مشاء نمی‌تونه چنین چیزی رو «اثبات کنه» و حتی تو «بعضی» از این زمینه‌ها معتقده «در مجموع، استدلال کمک چندانی به ما نمی‌کنه». مثلاً غزالی هم مثل فیلسوفان مشاء معتقده که آفریدگاری وجود داره؛ ولی غزالی معتقده استدلال فیلسوفان مشاء نمی‌تونه وجود آفریدگار رو «اثبات» کنه. 5 تا از مسائل این کتاب از این دسته هستن.

🗯 اما دستۀ سوم، به نظرم دستۀ جالبیه و فکر می‌کنم در مواجهه با هر متفکری، خوبه که چنین نگاهی داشته باشیم. در 2 مسئله (از 20 مسئلۀ کتاب)، غزالی معتقده که «فلسفۀ» فیلسوفان مشاء منتج به نتایجی میشه که خودِ فیلسوفان مشاء اون نتایج رو صریحاً اعلام نمی‌کنن و حتی عکس اون نتیجه رو بیان می‌کنن. غزالی معتقده فیلسوفان مشاء در این 2 مسئله "تلبیس" می‌کنن؛ یعنی حقیقت رو می‌پوشونن. مثلاً غزالی معتقده که اصول و مقدمات فلسفۀ مشاء این رو نتیجه میده که «جهان، معلول خداست؛ نه فعل خدا (غزالی توضیح میده که فرق بین معلول و فعل چیه)؛ در حالی که فیلسوفان مشاء دقیقاً این رو مشخص نمی‌کنن و این دو رو به یک معنی می‌گیرن.

📢 من این کتاب و غزالی رو خیلی دوست دارم (فعلاً تنها کتابیه که از غزالی خوندم). اما آیا علاقۀ من به این کتاب به معنی اینه که ابن‌سینا (کسی که غزالی تو این کتاب داره نقدش می‌کنه) رو متفکری کم‌ارزش و تناقض‌گو یا دروغ‌گو می‌دونم؟
پاسخم اینه که من با خوندن این کتاب، با دوتا غول آشنا شدم: غزالی و ابن‌سینا. خوندن این کتاب، ارادت من رو به ابن‌سینا بیش از پیش کرده. چون توی توضیحاتی که غزالی از فلسفۀ مشاء ارائه میده، من می‌بینم که چقدر ابن‌سینا آدم دقیق و حواس‌جمعی بوده که خیلی از پروفسورها و حضراتی که تو دانشگاه‌ها در موردشون درس داده میشه، به دقت و عمق ابن‌سینا نمی‌رسن.
و اما سؤال پایانی: چرا دانشگاه‌ها (و احتمالاً حوزه‌های علمیه) توان رشد و تربیت کسانی مثل ابن‌سینا و غزالی رو ندارن؟ خوبه که به این موضوع فکر کنیم.

✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh

@philosophycafe

2 comments

✿‿◠
سلام. من امروز میخواستم این کتاب را برای پایان نامه ام استفاده کنم وقتی مطلب شما را خواندم واقعا لذت بردم. 🌼🌼تشکر. موفق باشید