#یادداشت

🔸در باب اینکه کمال همنشین در آدمی اثر دارد حتی اگر همنشین آدمی چوب باشد یا میوه یا گوشت یا کتاب یا ماشین یا غیر آن

🔺وقتی آدم گرسنه یا تشنه باشد معمولاً قوای ذهنی او مختل می‌شود. زودتر ناراحت یا عصبانی می‌شود. و امثالهم. وقتی خبر ناخوشی به آدم بدهند یا او را در معرض افکار ناخوش قرار بدهند مزاج او تحت تأثیر قرار می‌گیرد. وقتی خبر خوش بدهند روبراه می‌شود. پس بدیهی است که اوضاع ذهن آدمی بر بدن او تأثیر دارد و بالعکس. یعنی لازم نیست شما دانشمند باشی و بدانی با قرص می‌شود در روان آدمیزاد دخل و تصرف کرد. یا دانشمند باشی و بدانی تصور تمرین ورزشی می‌تواند تا حدی مانند تمرین ورزشی واقعی روی بدن اثر کند. لازم نیست دانشمند باشی و به تأثیر و تأثیر ذهن و بدن قائل باشی. قدری تأمل مختصر در زندگی روزمره هم کافیست.

🔺حالا تأثیر اوضاع ذهنی بر بدن را در نظر بگیرید. آیا این تأثیر فقط محدود به تأثیر استرس و اضطراب است که خارج از اختیار آدمی بر بدن آدمی اثر می‌کند؟ آیا ممکن است حالات ذهنی که از نوع استرس نیست هم بر بدن اثر بگذارد؟ مثلاً آیا ممکن است تصور من راجع به اینکه «زمین گرد است» یا «اضلاع مربع با هم برابر است» بر بدن من تأثیر بگذارد؟

🔺سؤال دیگر: آیا ممکن است حالات ذهنی روی یکدیگر هم اثر بگذارند؟ مثلاً من وقتی استرس می‌گیرم بدون اینکه خودم اراده کنم ناگهان نظرم راجع به اینکه «زمین گرد است» یا نظرم راجع به مسائل سیاسی عوض شود؟ آیا ممکن است یک حالت ذهنی خاص بتواند حالات ذهنی دیگر را دستکاری کند بدون اینکه خود من بدانم؟ آیا ممکن است رابطۀ بین حالات ذهنی هم مثل رابطۀ استرس و ضربان قلب و اسهال و یبوست ناخودآگاه باشد؟

🔺به نظر بدیهی است که ممکن است حالات ذهنی بر یکدیگر اثر بگذارند. اما آیا ممکن است مؤانست من با علم ریاضی و تأمل بسیار روی «دو به علاوۀ دو مساوی است با چهار» روی رفتار روزمرۀ من اثر بگذارد؟ مثلاً بدون اینکه خودم آگاه باشم گمان کنم زندگی روزمره شبیه مسئلۀ ریاضی است. یا گمان کنم «دانش» چیزی است شبیه ریاضی. یا گمان کنم «فن شنا» چیزی است مثل فن حل مسئلۀ ریاضی.

🔺نقل است یکی از ریاضیدان‌های مشهور می‌خواست شنا یاد بگیرد. کتاب آموزش شنا را کامل خواند و رفت شیرجه زد توی دریاچه. بدیهی است که هیچ فایده نداشت. بیچاره گمان کرده بود حفظ کردن یک سری اصول اولیه و فهم قوانین حاکم بر «فرمالیسم» شنا او را شناگر خواهد کرد.

🔺به گمانم خیلی از کسانی که با ریاضی و فیزیک و منطق و فلسفه سروکله می‌زنند دچار چنین خوش‌خیالی‌ها می‌شوند. انگار زندگی مثل ریاضی است یا فیزیک یا منطق. انگار آدم‌ها همیشه طبق قواعد منطقی عمل می‌کنند (یا باید بکنند). به همین دلیل است که عمدۀ این تیپ آدم‌ها «یبس» و نچسب می‌شوند. یعنی در روابط عادی زندگی‌شان اختلال شدید ایجاد می‌شود. تصورشان از روابط انسانی و اخلاق و سیاست و فرهنگ و غیره «فرمال» می‌شود. منطقی. خشک. ایستا. لایتغیر. حتی وقتی می‌خواهند راجع به اخلاق و سیاست و فرهنگ و علم هم «پویا» فکر کنند باز به نحوی این کار را انجام می‌دهند که در نهایت «ایستا» و منجمد است.

🔺برخی هم که با ریاضی و فیزیک و منطق و فلسفه سروکله نمی‌زنند خیال می‌کنند زندگی هیچ ربطی به اینها ندارد. مثلاً ممکن است شناگری گمان برد شنا هیچ قاعده و قانون «فرمال» ندارد و علم فیزیک و ریاضی یا فلسفه و منطق ربطی به شنا ندارد. یا گمان برد امکان ندارد رباتی ساخت که مثل او شنا کند.

▫️این مقدمه را بدان گفتم که ادعا کنم آدمی با هر چه خو بگیرد خوی آن را هم می‌گیرد. اگر ریاضی بخواند همه چیز را ریاضی‌وار. میوه‌فروش یا قصاب یا نجار یا فلسفه‌خوانده یا راننده یا هر چی‌وار. و صدالبته چنین نیست که کسی بتواند آنچه را بدان خو گرفته دور بریزد و خوی دلخواه پیشه کند. ما در خوی‌های خود اسیریم. یا به عبارت دیگر، ما چیزی نیستیم مگر مجموع خوی‌ها. اما یک نفر هست که می‌تواند از خوی خویش فرا برود. اسم او را علی‌الحساب می‌گذارم فیلسوف واقعی. فیلسوف واقعی را هر جا می‌توان یافت. میان بقال و قصاب حتی. او تلاش می‌کند از آنچه بدان خو گرفته فراتر برود. او قادر به چنین کاری نیست مگر ابتدا به عدم امکان این کار آگاه شود. فتأمّل.

———————
🆔 @sadeghekazeb
✅ @philsharif

3 comments

Pure bulshit . . .
"حتی وقتی می‌خواهند راجع به اخلاق و سیاست و فرهنگ و علم هم «پویا» فکر کنند باز به نحوی این کار را انجام می‌دهند که در نهایت «ایستا» و منجمد است."
متوجه نمی‌شم این ادعا یعنی چی و چطوری نتیجه گیری شده.
مطلق گرایی در این حدم خوب نیست اما تا حدودی مقبوله