از ربـّنای او خاطرهٔ خوشی ندارم.  دههٔ ۷۰ چندین ‌سال رمضان به روزهای کوتاه آخر پائیز و ابتدای زمستان افتاد و در ساعات اتصال روز به شب که دوست دارم در خلسه باشم ضجـّه‌‌اش از بلندگوهای دو مسجد محلْ فضا را پـُر می‌کرد.  مصداق سوهان روح.  مناجات قاعدتاً باید نجوا با خدا باشد.  هیچ‌گاه کنجکاو نشدم چه می‌گوید که آن همه آه و ناله و زور زدن لازم دارد.  لابد تلاش کودک گرسنه برای جلب عنایت پروردگار که گویی پدربزرگی است کِنِس و سختگیر تا به او نان قندی بدهد.

7 comments

چقدر خودپسندانه و‌اشتباه
واقعا اگر صادقانه حرف دلم رابزننم من هم در اوان نوجوانی که به تقلید از پدر و مادر روزه می‌گرفتم و غروب پای سفره افطار بودم با خود میگفتم این صدای گوش خراش چیست که باید تحمل کنیم نکند جز روزه ماه رمضان است و اگر نشویم روزه کامل نمیشود .
S.H. B
شمایان فرق دوغ و دوشاب و نمیدونید
خر چ دادند قیمت نقل و نبات
برای یه بی وضو درمسجدونمیبندن
در عصری که فارسی متکلم الوحده باشد و غیر پارسی مسموع ،فارسی رسمی باشد و لابد غیر پارسی غیر رسمی ،طبیعیست که یک فارس به بالا می ترقد.تکصدایی انکر الاصوات از له و لورده شدن بی صدایان است.گام صدای بالا را هم که نداشت.باندبازی هم که راه انداخت.اصل ادب را رعایت فضل متقدم فرض کنیم تنها سارق هنری بود نمونه اش مرغ سحر از موسیقی تۆرک.بهرحال آش دهن سوزی نبود.مبارک مقلدینش.
تغییر موضع شما از القابی چون »ارجمندترین آوازخوان معاصر« آن‌هم در سال ۵۵ تا «بیان سیاسی...» خود می‌تواند سوژه‌ی جذابی باشد برای یک نوشته. آیا شما انتطار داشتید این خواننده نوسنت‌گرا همیشه امیدی برای چپ‌اندیشان باقی بماند؟
استاد شجریان شخصیتی توانا و منحصر به فرد بود و هست ،که اندک موجوداتی در جامعه یا از سر حسادت یا از سر تعصب یا هم ندانسته ،(آنچه به آنها تلقین شده)تمام موهومات ذهنی شان را به اینگونه ابراز می دارند و چه واضح بوی تعفن حسادت و تعصب از کلامشان منتشر شده و مشمئز کننده است. کاش روزگار آینده شما و توهماتتان را به تصویر می کشید تا روزی کارما و طبیعت چهره واقعی شما را برای انسانها نمایان میکرد. روح استاد شجریان شاد و یادش همیشه جاودان
.از نویسنده هم شانس نیاوردیم