انقلاب ایران که بسیار هم دیر اتفاق افتاد، پاسخی طبیعی بود به طرز فکر و عملکرد روشنفکران ایرانی در درازای یکصد سال گذشته ایران. روشنفکر فرنگ تحصیل کردهاش کتاب نجاسات مینوشت، افق دید نویسنده انقلابیاش تا یقه حاکم وقت پیش میرفت، دانشگاه دیدهاش به دنبال این آیتالله و آن آیتالله بود و اوج هنرش در مسجد سازی خلاصه میشد، تحصیل کردگان تبعیدیاش به جای ایجاد همبستگی و اتحاد و تأسیس حتی یک خانه ایران و شرکت در سرنوشت سیاسی آینده کشور تنها به خودشان فکر کردند و ایران را دو دستی در اختیار آخوندها گذاردند. روزنامه نگارانش در سرمقالههای خود به جای تکرار گفتههای امثال میرزا آقاخان به رثا و ثنای علی و حسین پرداختند و اسلام را تبلیغ کردند. مخالفان و مبارزان وضع موجود هم به جای ریشه، ریش آخوند را گرفته و تنها خمینی را باعث بدبختی ایران دانستند و کوچکترین جراتی نداشتند که بگویند همه گرفتاریهای ایرانیان از اسلام است
و هنوز روشنفکران ریشه در گندابِ دین، باور دارند و میگویند که اسلام راستین چیز دیگری است و به دین و اعتقادات مردم کاری نداشته باشید ....
اخوند ها یک عده آدم چرندیات گو ومفت خور هستند که نان خود را از قبل یک عده ساده وزود باور هستند به دست میارند و هر روز هم این اراجیف بیشتر میشود
Pari
واخوندها نفرت انگیز ترین وپست ترین موجود هستند واین اخوندک امر به او مشتبه شده
Har Rasty
این خرافات برای فریب انسانها ی ساده لوح است با تزریق این خرافات افکار مردم را شکل میدهند ودر جهت منافع خود بکار میگیرند دین باعث بدبختی ،جدایی، وجنگ بین انسان ها میگردد
KY YK
اون آخوند پاش رو اسلام سفته
اون مردمی هم که زیر منبرش نشستن به حرفهای اون آخوند باور دارن. جفنگیات اسلامی رو علم لَدُنی و منبع اسرار کائنات میدونن. همین مردم به اون آخوند قدرت و فضای ابراز وجود میدن
اون آخوند و مردم زیر منبرش الله و قرآن و نامقدسات! مشترک دارن
آخوندها به غیر از چپاول،دروغگویی،فساد،خرافات و وعده های دروغین کار دیگری بلد نیستند و بیشتر مردم بعد از ۱۴۰۰ سال آخوندهای فریبکار رو شناخته اند
Saeed Arjo...
من نه تنها به روحانیت حاکم وغیر حاکم بنا بر تجربه بدبین ،ظنین و متنفرم بلکه هرشب با آرزوی نابودی و رفع ومحو سایه شوم ونحس این قوم ضدایرانی سر به بالین میگذارم ...
انقلاب ایران که بسیار هم دیر اتفاق افتاد، پاسخی طبیعی بود به طرز فکر و عملکرد روشنفکران ایرانی در درازای یکصد سال گذشته ایران. روشنفکر فرنگ تحصیل کردهاش کتاب نجاسات مینوشت، افق دید نویسنده انقلابیاش تا یقه حاکم وقت پیش میرفت، دانشگاه دیدهاش به دنبال این آیتالله و آن آیتالله بود و اوج هنرش در مسجد سازی خلاصه میشد، تحصیل کردگان تبعیدیاش به جای ایجاد همبستگی و اتحاد و تأسیس حتی یک خانه ایران و شرکت در سرنوشت سیاسی آینده کشور تنها به خودشان فکر کردند و ایران را دو دستی در اختیار آخوندها گذاردند. روزنامه نگارانش در سرمقالههای خود به جای تکرار گفتههای امثال میرزا آقاخان به رثا و ثنای علی و حسین پرداختند و اسلام را تبلیغ کردند. مخالفان و مبارزان وضع موجود هم به جای ریشه، ریش آخوند را گرفته و تنها خمینی را باعث بدبختی ایران دانستند و کوچکترین جراتی نداشتند که بگویند همه گرفتاریهای ایرانیان از اسلام است
و هنوز روشنفکران ریشه در گندابِ دین، باور دارند و میگویند که اسلام راستین چیز دیگری است و به دین و اعتقادات مردم کاری نداشته باشید ....
ماهنامه بیداری، شماره ۵، خرداد ماه ۸۳، صفحه ۸
@thoughts_notes
وجه اشتراک اون آخوند و اون مردمی که زیر منبرش نشستن چیه؟
اون مردمی هم که زیر منبرش نشستن به حرفهای اون آخوند باور دارن. جفنگیات اسلامی رو علم لَدُنی و منبع اسرار کائنات میدونن. همین مردم به اون آخوند قدرت و فضای ابراز وجود میدن
اون آخوند و مردم زیر منبرش الله و قرآن و نامقدسات! مشترک دارن
من که تحمل نمیکنم!