🔴 خواهرش رفته توی قم واکسن بزنه یه زن آمریکایی اونجا داشته برکت میزده بهش گفته چرا آمریکا واکسن نزدی گفته اعتماد ندارم.

👈 نوریزاد به این آدما می گفت مغزفندقی که در حقیقت اصطلاح مغزفندقی برای این افراد که کاه هم در مغز ندارند توهین به فندق است.

@SepehrAzadi

36 comments

Show 3 more comments
Zahraee
برپدرت لعنت اگه دروغ گفتی.
... ...
😆😆😆
^^£¥$^^^1=1
حالا قبول از آمریکا اومده واکسن بزنه، ولی چرا همون تهران نزده رفته قم
🤣🤣
تخیل این کص خلا رو دست پیامبر کص خلشون بلند شده
باید مثل سیگار که عکس ریه خراب روش میزنن ، روی ساندیس هم عکس این مادر مرده ها را برای عبرت بزنن
🤣🤣
اینو باید به اون جوجه بسیجی که می‌گفت دوران زر مفت بزن درو تموم شده،نشون داد گفت دیدی تموم نشده
^^£¥$^^^1=1
نه بابا ساندیس مصرف کرده ، پشتش توییت زده. جدی نگیرش
^^£¥$^^^1=1
مگه ساندیس تاریخ داره!؟
😅
خودت و خواهرتو باهم یکجا سگ بگاد اگه دروغ میگی کسکش
🌅سومریان🔥
طالبان خودت وخواهرتو بگاییه..الاغ خواهرت نرفته برکت بزنه بلکه رفته بوده کون بده..تورو هم بااینحرف خر کرده..😂😂😂
^^£¥$^^^1=1
بذار از فرامز گوهبخت بپرس کارکشته هست تو مصرف ساندیس
^^£¥$^^^1=1
تو یه پست دیگه دارم میرینم بهش ، آی کیف میده وقتی دری وری میگه اصلا خر پیر سوار شدن یه کیف دیگه میده، کارکشته است کره خر
🤣🤣
البته بعدا میاد اینو میبینه بلاخره این کودنای سایبری باید گزارش کار و آرشیو افراد جمع کنن
Perisa
غیر از نوری زاد ، کورش عرفانی هم در تحلیل هایش همیشه این اصطلاح ، مغز فندقی رو بکار می برد .
همین مادرقحبه ها امثال نوریزاد باعث شدن ستون حکومت آخوندی انقدر مستحکم بشه
Hamid
لعنت بر هر چی دروغگو.اینها دیگه چه جونوری هستند.از کجا پیدا شده اند.از کدوم غار بیرون آمده اتد.فکر میکنند مردم مثل خودشون اسکول هستند
salar
حتما فلج مغزبوده ،که توی این بحبوحه ی کرونا اومده ایران واکسن تایید نشده ای که هنوز خود مردم ایران بهش اطمینان ندارن رو زده 😂😂 این چجور ساندیسیه که این همه توهم میاره😂😂🤣🤣
Hamid
Siamak
این دروغها رو برای احمق های ساندیسی سرهم میکنند. اساس این حکومت با دروغ و جنایت بنا شده.
امیدوارم هر چی زودتر روزی فرا برسه که همه ما از شر این حکومت تزویر و جلاد و خونریز و دروغگو رها بشیم تا تمام مسئولینش به سزای اعمالشون برسن
.... ...abolfazl
دروغه
این حروم زاده هایی که این داستانها درست میکنن همونایی هستن که یه مدت داشتن برا عاقا داستان درست میکردن که عاقا بعضی از روزا میره مسافر کشی و طرف داشته پول میداده دیده که عاقاست
الان دیگه دوره قاجار نیست که هر چی گفتن مردم بر بر نگاه کنن و باور کنن لطفا خودتونم از خواب بیدار شید
- اولین روضه‌خوانی


اولین روضه‌خوانی که روضهٔ دوره‌ای را در تهران مرسوم کرد، «آقانور» بود. پیری او را به یاد می‌آورم. قدی کوتاه، کمی چاق، محاسنی ‌بلند و مثل برف سفید داشت. عمامه‌اش مشکی و لباس معمولی روحانی به تن می‌کرد. مردم می‌گفتند نور از آقا می‌تراود.

هیچکس نام واقعی او را نمی‌دانست. مردم خیلی به او اعتقاد داشتند. تا پیش از آقانور، روضه‌ها معمولاً یا در ایام عزاداری و یا به مناسبت نذر و امثال آن خوانده می‌شد. و این آقانور بود که روضه را تابع نظم و قانون کرد. خیلی مجلس داشت و به همین مناسبت روضه‌هایش بسیار کوتاه (تقریبا ۲ تا ۵ دقیقه) بود. مردم به همین هم راضی بودند و صِرف حضور آقانور را در خانهٔ خود، باعث سلامتی و خوشبختی می‌دانستند.

به محض این که روی صندلی (به جای منبر) می‌نشست، یک استکان چای یا قَنداغ به دستش می‌دادند و استکان را دهان می‌برد و لب خود را با آن آشنا می‌کرد و گاهی چند قطره‌ای از آن را می‌نوشید و بقیه را پس می‌داد.

همسایه‌ها و بیمارداران هر یک مقداری از چای یا قنداغ آقا را برای سلامتی بیمار خود همراه می‌بردند.

آقانور با الاغ حرکت می‌کرد و همیشه یک نفر دنبالش بود.

همراه او را پامنبری می‌نامیدند. چون به غیر از اینکه از الاغِ آقا نگهداری می‌کرد، بعضی اوقات در داخل مجلس پای منبر آقا هم می‌ایستاد و بعضی مرثیه‌ها را دوصدایی با هم می‌خواندند. همین پامنبرخوان‌ها بودند که پس از چندی، خود روضه‌خوان می‌شدند و یکی از آن‌ها همسایهٔ دیوار به دیوار ما بود، که ۶ - ۷ سالی هم از من بزرگتر بود.

الاغِ آقا خیلی خوب خورده و پرورده و در ضمن ناآرام و چموش بود. علت نارضایتی حیوان هم این بود که کسانی موهای بدن حیوان را می‌کندند و داخل مخمل سبز می‌گذاشتند و پس از دوختن، آن را برای رفع چشم‌زخم به گردن اطفالشان می‌آویختند، و چون حیوان از کندن موهای بدنش ناراحت بود، کسانی و به خصوص بچه‌هایی را که به او نزدیک می‌شدند، گاز می‌گرفت!

یکی از این بچه‌ها، خواهر کوچک من بود که خیلی هم بچهٔ ناآرامی بود. الاغ شکم او را به دندان گرفته بود و با صدای فریاد بچه به کوچه دویدیم و با زحمت او را از دندان حیوان نجات دادیم و هنوز پس از حدود ۶۰ سال، جای دندان الاغ روی پوست شکم او پیداست!

باری، کار آقانور خیلی سکه بود. غیر از خانه‌های شهری، باغ و ساختمانی در زرگنده داشت که به آلمان‌ها اجاره داده بود (پیش از جنگ بین‌الملل دوم). آن موقع آلمان‌ها خیلی در ایران بودند و در زمینهٔ صنعت و تجارت بسیار فعال بودند و معلوم است در کارهای سیاسی و تبلیغاتی به همچنین. روز دوازدهم هر ماه قمری، منزل ما روضه بود و آقانور هم دعوت داشت. یکبار در اوائل سال ۱۳۲۰ آقانور پیش از شروع روضه، مطلبی به این مضمون گفت:
«این هیتلر که در آلمان پیدا شده، هیت‌لُر است. از لرستان رفته و سید هم هست. نایب امام زمان است و ماموریت دارد همهٔ دنیا را فتح کند و به حضرت تحویل بدهد.»

البته، این‌ها مطلبی بود که آقانور می‌گفت و هیچکس در صحت آن شک نداشت. مدتی گذشت و متفقین، ایران را اشغال کردند و آلمان‌ها از کشور اخراج گشتند و ساختمان زرگندهٔ آقانور به انگلیس‌ها اجاره داده شد و مدت کمی پس از اشغال ایران، روزی را به یاد می‌آورم که آقانور همانطور که در خیابان‌ها و کوچه‌ها سوار بر الاغ به مجالس خود می‌رفت (و معلوم است در مجالس نیز) با صدای بلند اعلام می‌کرد که، شب جمعهٔ آینده، زلزلهٔ شدیدی در تهران به وقوع می‌پیوندد و فقط کسانی که به امامزاده‌ها و اماکن مقدس پناه ببرند در امان خواهند بود.

معلوم است که آن شب، تهران به کلی تخلیه شد. ما هم با خانواده و با گاری به شاه‌عبدالعظیم رفتیم و علت آن بود که ماشین دودی به قدری شلوغ شده بود که مادرم ترسید ما زیر دست و پا له شویم. با این حال، بعضی از اشخاص که نتوانستند از شهر خارج شوند و به امامزاده‌ها بروند، در وسط خیابان‌ها خوابیدند.

آن شب زلزله نیامد، ولی ماه بعد که آقانور برای روضه به خانهٔ ما آمد، بدون این که کسی علت نیامدن زلزله را بپرسد، خودش گفت: «حضرت به خواب کسی آمده و پیغام داده که چون معلوم شد مردم خیلی مومن و باعقیده هستند، دستور دادم زلزله نیاید.» البته این را هم همه باور کردند. فقط پدرم که درویش هم بود، می‌گفت: انگلیسی‌ها می‌خواستند میزان نادانی ما را امتحان کنند، که با این ترتیب به مقصود خود رسیدند!

هیچکس حرف پدرم را باور نکرد و پای دشمنی تاریخی درویش‌ها با روحانیون گذاشتند. وقتی آقانور مُرد، در حقیقت تهران عزادار و تعطیل شد!

عباس منظرپور،
در کوچه و خیابان
ــــــــــــــــــ
اینا تخم اهریمنن وگرنه این حرفو نمیزدن
Show next 12 comments