شورش گرسنگان؟ جدی نگیرید!
"تهیدستان و حاشیهنشینان از فرایند مبارزات انقلابی دور بودهاند. آصف بیات با مطالعۀ گزارشهای روزنامههای عمدۀ کشور، ترکیب شرکتکنندگان در تظاهرات روزانه، اعتصابها و ناآرامیها را مشخص میکند و نشان میدهد که معلمان، دانشجویان، حقوقدانان، پرستاران، روحانیان، زنان، اصناف و اتحادیههای کارگری جمعیت عمدۀ اعتراضها را شکل میدادند و بهسختی اثری از حاشیهنشینان در این اعتراضها دیده میشود. بیات با رجوع به آمار کشتهشدگان درگیریهای خیابانی سالهای ۵۶ و۵۷ نشان میدهد که فقط ۱ درصد این کشتهشدگان از میان آلونکنشینان هستند و بالاترین آمار کشته متعلق به صنعتگران، مغازهداران، دانشجویان و … است.
برخلاف انقلابیون ۵۷ که حول پایینکشیدن شخص شاه و براندازی سلطنت اتفاق نظر داشتند و علل همۀ ناکامیها را به پادشاه و حکومت پادشاهی نسبت میدادند، تهیدستان نمیدانستند که به سبب شوربختیشان چه کسی را سرزنش کنند و مشکلاتشان را به تقدیر، سرنوشت، و خواست خدا نسبت میدادند. آنها، هم شاه را تحسین میکردند و هم از آن میترسیدند ...
طبقات فرودست، کمتر از دیگر طبقههای جامعه در بیانیهها، پیامها و ... انقلاب ۵۷ مورد خطاب واقع میشوند و چهرههایی مانند آیتالله خمینی، آیتالله مطهری و علی شریعتی بیشتر توجهشان به دانشجویان و دانشگاهیان و نخبهها و… است. بیات میگوید واژۀ "مستضعفین" فقط در روزهای اوج انقلاب وارد سخنرانیها شد و آن هم برای خلع ید کمونیستها و چپها و ساختن پایگاه اجتماعی محکم برای رژیم نوپای اسلامی بود".
بعد از اعتراض های اخیر و کشته شدن برخی از هموطنان (که هنوز متاسفانه اطلاع زیادی از تعداد و چند و چون ماجرا نداریم) دوباره این هشدار کلیشه ای برخی شروع شد که مراقب شورش گرسنگان باشید!
نگارنده معتقد است در این حرف ها اغراقی جدی هست، گرسنگان و پابرهنگان به خودی خود و به تنهایی هیچ وقت نمی توانند تغییری اساسی در سیاست را رقم بزند، در انقلاب ۵۷ و در اسلامشهر و مشهد دهه ۷۰ نتوانستند، اکنون هم نمی توانند. برای همین عمر این اعتراض ها که در فقره اخیر تخریب زیادی هم داشت، به زحمت به چند روز می رسد. درصد زیادی از آدم های حاشیه نشین و زحمتکش که برای گذران عمر مجبور به بام تا شام کار کردن اند، اساسا فرصتی برای اعتراض جدی و ادامه موثر آن ندارند، آنچه هم به صورت محدود و توسط برخی رخ می دهد را هر دولتی به بهانه مبارزه با اراذل و اوباش به سختی سرکوب می کند، چه در پاریس چه در تهران.
اما سر بزرگ قضیه زیر لحاف است، از رقابت برخی گروه های سیاسی داخلی برای ماهی گرفتن از آب گل آلود اعتراض ها که بگذریم، تا وقتی آن "طبقه" مشکل ساز، طبقه متوسط شهری که ذکرشان رفت، تکان نخورد اتفاق جدی نمی افتد، دیدیم که در شلوغی های ۸۸ که این عده در خیابان بودن کار چندماهی طول کشید و هزینه هایش سیاسی اش بسیار بیشتر بود. در بسیاری موارد تهیدستان و حاشیه نشینان در واقع صرفا آش دستپخت این طبقه مشکل ساز را هم می زنند تا اینکه خود آشپز اصلی باشند.
اینکه تعداد زیادی از مردم تهیدست و حاشیه نشین در رنج اند و فقر را تجربه می کنند، البته دردناک است، ولی مصیبت اصلی از نظر سیاسی اینست که طبقه متوسط هم دارد از دست می رود و انگار دیگر امیدی به اصلاح ندارد و دچار "بحران چشم انداز" شده است. آنها می توانند جلوی گسترش و تکثیر خشونت و بدل شدن آن به یک آشوب تمام عیار را بگیرند تا کار در خیابان به مصیبت نکشد، ولی متاسفانه الان ایده سیاسی جذابی وجود ندارد که آنها را جذب کند، بلکه از آن طرف چپول ها و رندان صدرنگ جز دست انداختن آنها کاری ندارند و مطالباتی نظیر آزادی و ... را معمولا فانتزی تلقی می کنند و می گویند تا وقتی این همه گرسنه داریم، چنین مطالباتی نارواست.
جامعه ما یک "جامعه بنزینی" است، در نبود یک پروژه سیاسی جذاب برای مهار خشونت، با یک جرقه می تواند به هوا رود، از افسانه "شورش گرسنگان" نباید ترسید، چه بسا ناامیدی این میانه نشین ها (طبقه متوسط شهری) مصیبت بدتری است و این چیزی است که دارد اتفاق می افتد. والله اعلم.
http://bit.ly/2R9xBttکانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel