در باب یک بدفهمی رایج؛ حداقل حقوق اجباری و تحریک تقاضا!

گفته می شود کسانی که درآمد بالاتری دارند سهم کمتری از درآمدشان را مصرف می کنند و آنها که درآمد کمتری دارند با مصرف سهم بالاتر اقتصاد را به گردش می اندازند و باعث تولید و حتی اشتغال بالاتر می شوند، پس تعیین حداقل حقوق و دستمزد اجباری برای نیروی کار به دلیل دادن قدرت خرید بیشتر به آنها و "تحریک تقاضا" در کل به نفع جامعه است.

مفهوم "تحریک تقاضا" البته باد هواست و هیچ اقتصادی بیش از آنچه تولید می کند نمی تواند تقاضا داشته باشد و عرضه و تقاضای "کل" در واقع دو روی یک سکه اند، با این حال بد نیست استدلال بالا را بیشتر شرح دهیم، اگر میزان حداقل حقوق و دستمزد "بالا" باشد، درست است که عده ای دریافتی بیشتری دارند، ولی آنهایی که تولید (بهره وری) آنها پایین تر از حد پرداختی است کارشان را از دست می دهند و معلوم نیست که در کل میزان مصرف نیروی کار افزایش یابد! در حالت اول یک خزانه بزرگ داشتیم که همه جنسی در آن بود و افراد مختلف دریافتی های متفاوتی داشتند کسانی کمتر از آن حداقل حقوق و دستمزد و کسانی بیشتر، در حالت دوم خزانه کوچکتری داریم که همه در آن دستکم حداقل حقوق و دستمزد را دریافت می کنند، معلوم نیست میزان مصرف کل این دومی بیشتر از اولی باشد.

شاید کسانی بگویند در واقعیت کار به این راحتی هم نیست و انطباق با شرایط جدید و اخراج کارگران زمان می برد و در این دوره گذار تا رسیدن به شرایط جدید تقاضا افزایش خواهد یافت. این زمانبر بودن حرف حساب است، ولی پیامدهایش به شکل دیگری است. در اینجا هم هزینه نیروی انسانی افزایش می یابد و برخی از بنگاه ها تعطیل می شوند، کسانی کارشان را از دست می دهند و تولید کالا و خدمات کاهش می یابد و قیمت ها بالا می رود (شدت و گستردگی این قضیه بستگی به میزان حداقل حقوق دستمزد اجباری دارد، هرچه بالاتر، تعطیلی بیشتر).

بنگاه هایی که می مانند البته هزینه شان افزایش یافته است، ولی در کل قضیه فرقی نکرده است، پولی که نیروی کار خرج می کند به بنگاهی دیگر وارد می شود و "در کل" بنگاه ها دوباره چیزی که از دست داده اند را پس می گیرند، ثروتی تولید نمی شود، فقط پول دست به دست می شود. اما یک تفاوت جدی هست. پول از جیب کسانی که میل به سرمایه گذاری دارند (بنگاه ها) به جیب کسانی می رود که میل به مصرف (نیروی کار) دارند و طی این فرایند به اصطلاح ساختار سرمایه اقتصاد به تدریج تغییر می کند، سهم کمتری برای نگهداشت و انباشت سرمایه (کالای سرمایه ای) باقی می ماند و می تواند انتظار داشت که با توجه به سرمایه گذاری کمتر در حال حاضر تولید اقتصادی آینده پایین تر و قیمت ها بالاتر رود و استانداردهای زندگی کاهش یابد.

نگارنده این سطور مایل به بهبود وضعیت همه ایرانی ها و کاهش فقر است، ولی تردید ندارد قانون هایی مثل حداقل دستمزد اجباری شاید وضع برخی از کارکنان را در کوتاه مدت بهتر کند، ولی در همان حال به زیان ضعیفتر ها تمام خواهد شد، نابرابری میان آنها را خواهد افزود و با گذشت زمان وضعیت همه را بدتر می کند، باید به جای کاسبی از نارضایتی مردمی که فشار اقتصادی کمرشان را خرد کرده است، ظرفیت تولید اقتصادی و خلق ثروت را بالا ببریم، در یک جامعه ثروتمند حتی ضعیف ترین ها هم وضعیت بهتری از جامعه فقیر خواهند داشت و انسان های کمتری از فقر و نداری رنج خواهند برد. والله اعلم.

https://bit.ly/2xbirwt

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel

10 comments

پیشاپیش معلوم نیست تولید کل پایین می‌آید یا نه؛ باید منتظر شد و دید
آقای دکتر منطق اقتصادی نظر شما رو درک می‌کنم. اما به نظرم می‌رسه نیاز هست که بدلی برای این مسئله ارائه بشه که قابل پذیرش باشه. از دید قشر کارگر پذیرش این نکته به این معنی خواهد بود که در کوتاه مدت و بلند مدت اونها هستند که تحت فشار چندجانبه خورد خواهند شد. تا حالا پیگیری افزایش حداقل حقوق به عنوان راهبرد اصلی اونها مدنظر بوده. اما اگر اون رو دنبال نکنند، سوال اینه که چه چیزی رو دنبال کنند؟
Bijan Azimi
آقای دکتر منطق اقتصادی نظر شما رو درک می‌کنم. اما به نظرم می‌رسه نیاز هست که بدلی برای این مسئله ارائه بشه که قابل پذیرش باشه. از دید قشر کارگر پذیرش این نکته به این معنی خواهد بود که در کوتاه مدت و بلند مدت اونها هستند که تحت فشار چندجانبه خورد خواهند شد. تا حالا پیگیری افزایش حداقل حقوق به عنوان راهبرد اصلی اونها مدنظر بوده. اما اگر اون رو دنبال نکنند، سوال اینه که چه چیزی رو دنبال کنند؟
یک راه حل می تواند این باشد که اجرای قراردادها فارغ از محتوای آن بهبود پیدا کند، فرض کنیم روی هر مبلغی (پایین تر یا بالاتر از به اصطلاح حداقل حقوق) توافق شده است، مهم اینست که به موقع و فارغ از سود و زیان کارفرما و طبق شرایط قرارداد پرداخت شود، نه اینکه کارگر در ریسک او شریک شود، در عمل کارگران ماهر که مشکلی ندارند و شرایط برای آنها مطلوب است، برای غیرماهرها مشکل جدی وجود دارد. باید توجه کرد که همه دریافتی کارگر هم نقدی نیست و البته پرداخت نهایی به او بیش از هرچیز بستگی به بهره وری اش دارد
Amir Hossein KhaleQi
یک راه حل می تواند این باشد که اجرای قراردادها فارغ از محتوای آن بهبود پیدا کند، فرض کنیم روی هر مبلغی (پایین تر یا بالاتر از به اصطلاح حداقل حقوق) توافق شده است، مهم اینست که به موقع و فارغ از سود و زیان کارفرما و طبق شرایط قرارداد پرداخت شود، نه اینکه کارگر در ریسک او شریک شود، در عمل کارگران ماهر که مشکلی ندارند و شرایط برای آنها مطلوب است، برای غیرماهرها مشکل جدی وجود دارد. باید توجه کرد که همه دریافتی کارگر هم نقدی نیست و البته پرداخت نهایی به او بیش از هرچیز بستگی به بهره وری اش دارد
از توجهتون ممنونم. امروز و به خصوص بعد از مطالعه جواب شما برای اولین بار به نظرم رسید که یکی از دلایلی که بحث های مرتبط با بازار آزاد در جامعه ما با استقبال عمومی کمتر روبرو میشه می‌تونه این باشه که راهکارهاش در قبال مسائل خیلی کمتر جذابه.

در همین مقوله به عنوان مثال، راهکار "پیگیری حداقل حقوق"، عملی و راهبردی رو میش پای اونها میزاره که می‌تونن به این امید ببندند که دارند برای آینده خودشون کاری می‌کنند. اینجا اما هر اصلاحاتی که لازمه انجام بشه اولا در گرو اقدامات و اعمال گروه ها نیست که بتونن مردم رو برای انجام اونها تهییج کنند و ثانیا نتایجش هم در وهله اول احتمالا ناملموس به نظر برسه. مقایسه کنید افزایش مثلا نیم میلیونی حقوق رو با کاهش ریسک پرداخت ها به همون ارزش.

خلاصه: ناملموس بودن این اصلاحات و شاید غیر قابل پیگیری به نظر رسیدنشون می‌تونه مهمترین عامل برای فروش نرفتن دیدگاه های بازار آزاد به عموم باشه.
با سلام و احترام خدمت دکتر خالقی گرامی. آخرای این متن من رو یاد هدفمندی یارانه ها انداخت که درسته یه مدت کوتاه وضع یک سری خانوارها بهتر سد اما مدتی بعد تورم سطح زندگی بسیاری رو پایین برد. سپاس از شما به خاطر مطالب بسیار خوب و آموزندتون🌹
Bijan Azimi
از توجهتون ممنونم. امروز و به خصوص بعد از مطالعه جواب شما برای اولین بار به نظرم رسید که یکی از دلایلی که بحث های مرتبط با بازار آزاد در جامعه ما با استقبال عمومی کمتر روبرو میشه می‌تونه این باشه که راهکارهاش در قبال مسائل خیلی کمتر جذابه. در همین مقوله به عنوان مثال، راهکار "پیگیری حداقل حقوق"، عملی و راهبردی رو میش پای اونها میزاره که می‌تونن به این امید ببندند که دارند برای آینده خودشون کاری می‌کنند. اینجا اما هر اصلاحاتی که لازمه انجام بشه اولا در گرو اقدامات و اعمال گروه ها نیست که بتونن مردم رو برای انجام اونها تهییج کنند و ثانیا نتایجش هم در وهله اول احتمالا ناملموس به نظر برسه. مقایسه کنید افزایش مثلا نیم میلیونی حقوق رو با کاهش ریسک پرداخت ها به همون ارزش. خلاصه: ناملموس بودن این اصلاحات و شاید غیر قابل پیگیری به نظر رسیدنشون می‌تونه مهمترین عامل برای فروش نرفتن دیدگاه های بازار آزاد به عموم باشه.
طبیعی است هر فردی ترجیح می دهد وضعیتش فوری بهتر شود، بدون آنکه لزوما نگران پیامدهای آینده باشد، آن هم با توجه به وضعیت فعلی که واقعا مردم تحت فشار اند، ولی باید حرف را انقدر زد بالاخره گوش شنوایی پیدا می شود اگر جدی باشد
Bijan Azimi
از توجهتون ممنونم. امروز و به خصوص بعد از مطالعه جواب شما برای اولین بار به نظرم رسید که یکی از دلایلی که بحث های مرتبط با بازار آزاد در جامعه ما با استقبال عمومی کمتر روبرو میشه می‌تونه این باشه که راهکارهاش در قبال مسائل خیلی کمتر جذابه. در همین مقوله به عنوان مثال، راهکار "پیگیری حداقل حقوق"، عملی و راهبردی رو میش پای اونها میزاره که می‌تونن به این امید ببندند که دارند برای آینده خودشون کاری می‌کنند. اینجا اما هر اصلاحاتی که لازمه انجام بشه اولا در گرو اقدامات و اعمال گروه ها نیست که بتونن مردم رو برای انجام اونها تهییج کنند و ثانیا نتایجش هم در وهله اول احتمالا ناملموس به نظر برسه. مقایسه کنید افزایش مثلا نیم میلیونی حقوق رو با کاهش ریسک پرداخت ها به همون ارزش. خلاصه: ناملموس بودن این اصلاحات و شاید غیر قابل پیگیری به نظر رسیدنشون می‌تونه مهمترین عامل برای فروش نرفتن دیدگاه های بازار آزاد به عموم باشه.
زنده باشید، خاطرم هست آقای دکتر صالحی اصفهانی پژوهش های خوبی رد مورد هدفمندی داشتند.
بنظرم مسئله مهمتری که اینجا فراموش شده بحث ارزش پول هست
اقتصاد بعنوان یک موجود زنده قدرت تطبیق پذیری بالایی داره و گونه ای از حیاته که به سرعت خودش را با شرایط جدید سازگار میکنه
بجای اینکه دولت مردان بفکر تحریک عرضه و تقاضا یا حتی ایجاد اشتغال باشند باید بفکر ثبات پول باشند

اگر پول ثبات داشته باشه حقوق ها به مرور با وضعیت اقتصادی هم خوانی پیدا خواهند کرد
امنیت برای سرمایه گذاری باز خواهد گشت و تولید به سمت برطرف کردن تقاضای جدید سوق پیدا میکنه طبیعتا شغل هم ایجاد خواهد شد که صد البته این موارد در کوتاه مدت شکل نخواهد گرفت اما اگر در یک دوره پنج ساله ثبات ارزش پول داشته باشیم به مرور وضع اقتصاد رو به بهبود خواهد رفت و این شامل همه اقشار جامعه خواهد شد که نتیجه رفاه عمومی را در دسترس قرار میدهد

دولت ها چه از نوع ایرانی چه از نوع آمریکایی هروقت لازم دانستند پول بدون پشتوانه چاپ کردند و ملتها را بدهکار کردند
افزایش نقدینگی برابر است با افزایش تورم و افزایش تورم برابر است با کاهش قدرت خرید و کاهش قدرت خرید هم برابر است با بیکاری
افزایش بیکاری برابر است با بزهکاری
و این چرخه ادامه دارد
چرا اغلب اقتصاد دان های دولتی و مستقل به ریشه نمیپردازند؟.
این فکر مریض که تورم محرک اقتصاد است باعث این فجایع در سطح بین المللی شده تا جایی که تمدن های بزرگی را در تاریخ نابود کرده.
باید به سمت ممنوعیت چاپ پول بریم باید پول را با چیزی که ارزش ذاتی دارد معادل سازی کنیم در غیر اینصورت چرخه های بحران های اقتصادی دست از سر بشر بر نخواهند داشت...
AHF XIII
بنظرم مسئله مهمتری که اینجا فراموش شده بحث ارزش پول هست اقتصاد بعنوان یک موجود زنده قدرت تطبیق پذیری بالایی داره و گونه ای از حیاته که به سرعت خودش را با شرایط جدید سازگار میکنه بجای اینکه دولت مردان بفکر تحریک عرضه و تقاضا یا حتی ایجاد اشتغال باشند باید بفکر ثبات پول باشند اگر پول ثبات داشته باشه حقوق ها به مرور با وضعیت اقتصادی هم خوانی پیدا خواهند کرد امنیت برای سرمایه گذاری باز خواهد گشت و تولید به سمت برطرف کردن تقاضای جدید سوق پیدا میکنه طبیعتا شغل هم ایجاد خواهد شد که صد البته این موارد در کوتاه مدت شکل نخواهد گرفت اما اگر در یک دوره پنج ساله ثبات ارزش پول داشته باشیم به مرور وضع اقتصاد رو به بهبود خواهد رفت و این شامل همه اقشار جامعه خواهد شد که نتیجه رفاه عمومی را در دسترس قرار میدهد دولت ها چه از نوع ایرانی چه از نوع آمریکایی هروقت لازم دانستند پول بدون پشتوانه چاپ کردند و ملتها را بدهکار کردند افزایش نقدینگی برابر است با افزایش تورم و افزایش تورم برابر است با کاهش قدرت خرید و کاهش قدرت خرید هم برابر است با بیکاری افزایش بیکاری برابر است با بزهکاری و این چرخه ادامه دارد چرا اغلب اقتصاد دان های دولتی و مستقل به ریشه نمیپردازند؟. این فکر مریض که تورم محرک اقتصاد است باعث این فجایع در سطح بین المللی شده تا جایی که تمدن های بزرگی را در تاریخ نابود کرده. باید به سمت ممنوعیت چاپ پول بریم باید پول را با چیزی که ارزش ذاتی دارد معادل سازی کنیم در غیر اینصورت چرخه های بحران های اقتصادی دست از سر بشر بر نخواهند داشت...
دوستانی آگاه و باسوادی مثل امیر جوادی و امیررصا عبدلی با تمرکز بر پول خصوصی کارهای خوبی در این زمینه انجام داده اند، شخصا در حوزه پولی جاهل ام
البته حرف شما به خصوص در قسمت آخر درست هست که باید چانه زنی نماینده کارگری بر سر گرفتن امتیازات از کارفرما باشه تا افزایش حقوق اما باید قبول کنیم حقوق کارگر در ایران و حتی رده های دیگر با نرخ تورم بالا نمیره ...

درباره نظرات یکی از دوستان من هم اعتقاد دارم کاش میشد چاپ پول رو به دست کسی خارج از دولت میدادیم ای کاش دستگاه چاپ پول وجود نداشت که دولت مرتب ازش خرج کنه