....ناصر تقوائی رمان
دائی جان ناپلئون را هم که بدون سناریو و فیلم او بختی بیش از کارهای فکاهی نازل قبلی ایرج پزشکزاد نداشت ماندگار کرد. چه بهتر که صدای مشکوک و ’نفْس بهوت افسرده‘ و سایر مضامین روزنامهٔ
توفیق را کنار میگذاشت. ’’حیف از طلا که خرج مطلا کند کسی.‘‘
فیالحال در سال ۴۰۴ در دو متن تقریباً همزمان به جنبهای از
دائی جان ناپلئون میپردازم که از همان سال ۵۵ در نگاه اول هیچ نپسندیدم و برایم مبتذل و آزاردهنده بود. یادم نمیآید در صفحهٔ فرهنگ
آیندگان چیزی دربارهٔ سریال پربیننده نوشته باشم و علاقه و احترام به تقوائی مانع شد به همکاران صفحه بگویم با او گفتگو کنند و بپرسند اینها چیست به خورد خلایق میدهد. طی سالیان از چند اشارهٔ سربستهٔ قلمزنها در جاهای دیگر دستگیرم شد در آن احساس منفی و در ملاحظهٔ حال تقوائی که سانسورچیهای معاند و آدمهای مسخرهٔ کماستعداد زمینگیرش کردند تنها نیستم. اسمش را شاید بتوان شفقت گذاشت، شاید هم پارتیبازی....
https://pastinterruptus.com/