بهمنماه ۱۳۹۹ که شیراز بودم، یک روز صبح به کافهای که یکی از دوستانم مسئول کتابفروشی و مجموعهی فرهنگی آنجا است رفته بودم. کافهای با حیاطی بزرگ و بسیار زیبا و پر از گل و درخت و پرنده. من و دوستم و همکارشْ روی یکی از میزها مشغول صرف صبحانه بودیم و از بلندگوی حیاط هم موسیقی
ایرانی، اما ریمیکس، پخش میشد. روی دو میز کناری هم مشتریهای دیگری بودند. من از موسیقی ریمیکس چندان لذت نمیبرم. از دوستم خواستم که اجازه بدهد من ترانهای از گیلان بگذارم و تضمین کردم که موسیقیای متفاوت و مناسبِ آنجا باشد و تبعاً نمیتوانستم گیلکی بگذارم (حالا چرا
عربی میشد اما گیلکی نه، پاسخ قانعکنندهای نگرفتم). نتیجه اینکه من تصنیف
خروسخوان را از خوانندهی متقدم و بنامِ گیلانی،
احمد عاشورپور (۱۳۸۶ - ۱۲۹۶)، گذاشتم. هنوز
۳۰ ثانیه از خواندنِ
عاشورپور نگذشته بود که مشتریهای دو میزِ کناری با ذوق و شگفتی پرسیدند: «این خواننده کیست؟» و پاسخ دادم: «احمد عاشورپور، خوانندهی گیلانی» و شرحش برفت. در آن صبح آفتابیِ دلانگیز شیراز،
آفتابخیزان (
شعر) بس خوش نشسته بود.
عاشورپور ماجرایی
بس مفصل است که بهمرور از او خواهم نوشت.
@REsearchers
هر چند من متال گوش می کنم ولی این زیبایی وارامش در این ترانه من را جذب کرد
عالییییییی...👌🌺