در عربستان در سال ۲۰۱۹ ازدواج پسران و دختران زیر ۱۵ سال کاملا ممنوع شد و ازدواج زیر ۱۸ سال نیز منوط به اجازه دادگاه شد. در ترکیه در سال ۲۰۰۲ تصویب شد ۱۸ سالگی به عنوان حداقل سن ازدواج برای دختران و پسران در نظر گرفته شود و البته قانون، ازدواج در سن ۱۷ سالگی را هم به شرط رضایت والدین مجاز دانسته است. در مصر و عراق هم ازدواج دختران و پسران زیر ۱۸ سال مجاز نیست و ازدواج در سن ۱۵ سالگی هم باید با اجازه دادگاه و خانواده صورت بپذیرد.
.
میبینیم که ایران در مقایسه با این کشورها چه میزان عقب است وقتی ببینیم در کشورمان حداقل سن قانونی ازدواج ۱۳ برای دختران و ۱۵ برای پسران است و بدتر اینکه حتی دختران
زیر ۱۳ نیز میتوانند ازدواج کنند اگر دادگاه اجازه دهد. این در حالی است که در ایران در سال ۱۳۵۳ سن ازدواج برای دختران به ۱۸ و سن ازدواج برای پسران به ۲۰ افزایش پیدا کرده بود و ازدواج زیر این سنین نیز باید با اجازه دادگاه و والدین میبود.
.
به گفته مقامهای حکومتی اکنون در سال ۳۷ هزار ازدواج صورت میگیرد که دختران زیر ۱۵ سال عروس آن هستند. حکومت نیز نهتنها مانع نمیشود بلکه حمایت میکند.
.
این یک فاجعهست. به نظر شما چگونه باید با این فاجعه مقابله کرد؟
.
بیشتر بخوانید
https://tavaana.org/fa/Child_Marriage_In_Iran.
@Tavaana_TavaanaTech
در سالهای قبل از انقلاب در کشور ایران بزرگترین نو اندیشی و پیشرفت همراه با دانشی خودکفا از تصمیماتی که محمدرضا شاه قبل از به تخت نشستن در فکرش بود یاد کرد و نتیجه را بهتر به درک برسانیم
شاه ایران در زمان تحصیلش در اروپا مصادف با پایان جنگ جهانی بوده
بهترین دوره علمی در سطح اروپا میباشد
جالب که بعد هر جنگ علم و دانش صاحب قدرت میشود و هر ملتی با دولتی که دانشی بالا در کنترل چالشها و پیشرفتهای صاحب سطح روبرو میشوند به آینده سطح یک که رتبه جهان اول نامگذاری نسبت به دیگر کشورها فرق پیدا میکنند
ایده شاه ایران و تحصیلش در سطوح بالای اروپا همراه با این ایدها بود و جالب که موجودیت کتابهای جامعه شناسی امروزه به همان سالها مربوط شده و جالب که همین آموختههای شاه ایران تکمیلتر به اجرا در کشور ایران در آمد.
ایشان تفکر قدرت بزرگ ، با عظمت ،با فرهنگ،وپیشرو در هر دانشی را برای سالهای نه چندان دور با برنامه کامل شروع و ریشهای بسیاری را به نهال بزرگی رساند هر چند با دانشان اسلامی ما ضرباتی که به جان و مال ریشه ایران زدهاند جای تقدیر و تشکر دارد چرا که همه فرهیختگانی مخرب با دانش مکتبی از حوزه هستند و بودهاند.
در ایران مصادف اصلاحات ارزی جمعآوری درآمدهای کشور و خرج خزانه نشان بالای از قدرت گرفتن ایران در علم که جهاد دانش راه علمی شروع و همراه کردن مهندسان خارجی و ایرانی کنار هم در سازندگی نمونه بزرگی بود که در زمینه مدیریتی به شکل دقیق اجرا خوبی شروع شده بود و همین قانون ازدواج یک شروع بیداری برای جامعه ایران با شورای زنان و حقوق زنان در جامعه یک تشکل فرهنگی بار بالای در کشور نو پا ایران که حتی قدرتهای قبل محمدرضاشاه در ایران آماده تامین امنیت داخلی را نداشت جایگاه سرخورده و بردگی زنان را محکم تر وصاحبان قدرت در نظام سلطنتی نمود
جالب است بدانید همان جشنهای ۲۵۰۰۰ ساله ابهت قدرت و فرهنگمان را در همان زمان بالاترین سطح در تاریخ تا به امروز بوده و در مقابل جشنهای ۴۰ساله فجر خرج کرد که البته زنان ایرانی نامشان بانوان ایرانی وغیره نام گرفت
حال آقایان رساله نویس چرا شما فتواهای ازدواج دختران بعد بلوغ را زیر سنین ۱۸ بگوییم میانگین
برای فرزندانتان اجرا در نیاوردید؟
متاسفم که ما در اثری زندگی میکنیم که هنوز حوزه نشینان زن را جایگاهی خطاب میکنند که نمیتوان باور کرد
نمونه بسیار است از سخنرانیها
حال خودشان فرزندان که چه جنسی هستند سوال بر فرمایشاتشان جواب میخواهد
جامعه ما هنوز گیر بر نا دانشی انقلاب اسلامی دارد
مسلمین خشتک پاره می کنند که اسلام آمد تا آداب و رسوم عرب جاهلیت را بر چیند، با آمدن اسلام نه تنها این رسوم برچیده نشد بلکه جنبه الهی به خود گردفتند.
درايران، ما با دو شخصيت متفاوت مذهبي مواجه هستيم... يكي علي بن ابيطالب كه شخصتي تاريخي است و اعمال و گفتار او در تواريخ مرجع اسلامي ثبت است و ديگري "علي مرتضي" كه يك شخصيت مجازي و افسانه اي است و داستانهاي عجيب و بسيار مهيج درباره ي او نقل ميشود كه در مواردي به رستم شاهنامه بيشتر شباهت دارد...
علي مرتضي يا حيدر كرار شخصي است كه:
باز شدن خلخال از پاي يك زن يهودي او را خشمگين ميكند، شبانه براي كودكان يتيم غذا ميبرد، در فقر زندگي ميكند و سنگ بر شكم مي بندد ، زمانيكه دشمنش بر روي او آب دهان مي اندازد از كشتنش صرف نظر ميكند، انتقاد پذير است، دموكرات است، سوسياليست است!! اينترنشنال مي انديشد، رئوف و مهربان است، عاشقانه همسرش را دوست دارد، مردانگي و فتوت در وجود او معنا مي يابد و بسياري از داستانهاي تخيلي ديگر كه از بس براي ايرانيان بازگو شده، ايرانيان بينوا آنرا باور كرده اند و اين شخصيت را قبله ي خود ميدانند و از بام تا شام، نام او ورد زبان است... ميتوان به جرات ادعا كرد كه "علي مرتضي" خداي ايرانيان است و هيچ كس همتاي او نيست... حتي به اصطلاح تحصيل كرده هاي فرنگ رفته مانند شريعتي نيز او را پرستش ميكنند وداستانهاي دل فريبي براي او ساخته و پرداخته اند...
و اما علي بن ابيطالب شخصيتي تاريخي است كه:
در جنگهاي تن به تن بر خلاف رسم جوانمردان و شواليه ها، پاي دشمنانش را هدف قرار ميدهد ، مانند مرحب يهودي در جنگ خيبر و عمربن عبدود در جنگ خندق كه همراه با خدعه او را فريب داد و پايش را قطع كرد.
پيرمردي به نام مغيره و شاعري به نام حويرث بن نقيذ را به جرم مخالفت با محمد به قتل ميرساند
بالغ بر 20 تن از افراد يك قبيله را به جرم سرقت شترهاي محمد چشمهايشان را در مي آورد، دست و پايشان را ميبرد و آنها را در اين حال رها ميكند تا بميرند
700 تن از يهوديان بني قريظه را با كمك زبير در يك روز گردن ميزند.
همسرش فاطمه از بدخويي او چندين بار به پدرش شكايت ميبرد. همچنين از فرط عشق و علاقه به همسر، تنها هفت روز بعد از مرگ فاطمه با امامه كه كودكي بيش نبود ازدواج كرد. و ايشان تا پايان عمر با 9 زن ازدواج كرد و تعداد زيادي كنيز داشت كه در نامه 24 نهج البلاغه در مورد آن كنيزها نيز وصيت كرده است.
علي ثروت بسيار داشت آنچنانكه در وصيتش كه در نامه 24 نهج البلاغه وجود دارد از قريه ها و نخلهاي بيشمار آن سخن به ميان مي آورد. از فرش بهارستان كه به عنوان غنيمت به مدينه ارسال ميشود تكه اي به علي ميرسد كه آنرا به 8000 درهم ميفروشد.
عده اي را به جرم اينكه او را خدا خطاب كرده بودند در آتش ميسوزاند و همچنين دو نفر را كه اتهامشان بت پرستي بوده نيز به فرمان علي در آتش سوزانده ميشوند.
در تواريخ اسلامي از علي نه به عنوان يار محمد بلكه به عنوان غلام محمد ياد ميشود... چرا كه محمد به دليل فقر ابوطالب، علي را به سرپرستي پذيرفته بود و اهل مكه او را غلام محمد خطاب ميكردند.
در زمان محمد هيچگاه مسئوليت مهمي مانند سرداري سپاه به علي واگذار نشد و محمد تنها از او براي كشتن و سر بريدن يا ترور و يا حتي كشتن سگها استفاده ميكرد... جز اين كارها، مسئوليتي كه چشمگير باشد در زمان حيات محمد به علي واگذار نشد.
پس از رسيدن به خلافت نيز از فرط بي سياستي، جنگ داخلي به راه افتاد و اولين مسلمان كشي در زمان خلافت او صورت گرفت...و تا پيش از مرگ، معاويه توانسته بود اكثر ولايات را از كنترل علي خارج كند و در ماههاي آخر، تنها حكومت عراق براي علي باقي مانده بود...
در زمان خلافت علي، بدليل باج و خراج سنگيني كه از ايرانيان گرفته ميشد، قيامهاي بسياري در فارس، آذربايجان، خراسان و سيستان اتفاق افتاد كه همگي آنها با وحشيانه ترين شكل سركوب شدند.
و در نهايت امر، علي آنقدر خون ريخت تا اينكه او را در صبح روز جمعه 17 رمضان سال 40 هجري در هنگام ورود به مسجد با ضربت شمشير زهرآگين ابن ملجم مجروح و سه روز بعد در 20 رمضان همان سال كشته شد.
و اين بود بخشي از داستان دو شخصيت مشهور، يكي "علي بن ابيطالب" و ديگري "علي مرتضي"
👈هوشيار باشيم كه افسانه ها ما را از حقايق دور نسازند
عيب نداره كه يكي داشته باشيد
عيب نداره كه بهش افتخار كنيد
اما
وسط خيابون درش نياريد
تو بچه ها فرو نكنيدش
باهاش قانون ننويسيد
باهاش فكر هم نكنيد...
به طرز مضحکی عامهی مردم تحت تأثیر القای برخی به ظاهر صلحجو و متسامح این اصل را پذیرفتهاند که باید به عقاید یکدیگر احترام گذاشت و به عقیده و مذهب کسی توهین نکرد.
معلوم نیست این اصل از کجا آمده است. در واقع این تحریف آشکار اما زیرکانهای از اصل دیگریست: نه به عقاید بلکه به حقوق و شخصیت انسانها باید احترام گذاشت. عقاید، شخصیت انسانها نیستند. عقاید در مالکیت شخص خاصی نیستند و هرکسی میتواند نظر خود را دربارهی عقاید و افکاری که در جامعه منتشر میشود بدهد.
بنابراین هرکسی حق دارد که عقاید دیگران را احمقانه یا مضحک بخواند. کاملاً متمدنانه است که به شخصیت انسانها توهین نکنیم و فقط به عقاید آنان بپردازیم. اما بار دیگر تکرار میکنم که نه عقاید بلکه شخصیت و حقوق انسانها محترم است.
در واقع اصل احترام به عقاید در تضاد با اصل مسلم دیگری یعنی آزادی بیانست. هرکسی حق دارد که عقاید خود را بیان و تبلیغ کند حتی اگر این عقاید در تضاد و عناد با عقاید دیگری باشد. کسانی که به بهانهی اصل احترام به عقاید، منتقدین مذاهب و عقاید را سرکوب میکنند، در واقع تحت عنوان این اصل مضحک و ساختگی، آزادی بیان انسانها را زیر پا میگذارند.
اجازه دهید تناقض درونی اصل احترام به عقاید را نشان دهیم: فرض کنید که ما این اصل را بپذیریم. حال دو نفر را تصور کنید که یکی خداپرست است و دیگری شیطان پرست. مطابق این اصل خداپرست نباید به شیطان توهین کند و شیطان پرست نیز نباید به خدا توهین کند. اما خداپرستی دقیقاً معادل با توهین به شیطانست. مسلمانان هر روز بر شیطان را در زبان روزمره لعنت میفرستند. بنابراین وقتی بنیان یک عقیدهای در تعارض با عقیدهی دیگریست، اصل احترام به عقاید با تناقض درونی روبرو میشود چون حق داشتن یک عقیده میتواند خود به خود به معنای توهین به عقیدهی دیگری باشد.
در واقع، اصل احترام به عقاید، توجیه چرندیست که برای محافظت از خرافات و جهل ساخته و ترویج شده است. وقتی کسی میگوید عقیدهی خودت را بیان کن بدون اینکه به عقاید دیگران توهین کنی، برای آزادی بیان من محدودیّت قائل شده است. ذکر این نکته هم ضروریست که معلوم نیست در اینجا چه چیزی توهین محسوب میشود و چه چیزی خیر.
در بسیاری از موارد، این استدلال محکم و قاطع در دفاع از آزادی بیان، حتی توسط بسیاری از افراد به ظاهر مترقی زیرپا گذاشته میشود. برای مثال در جریان جنجالهای ناشی از انتشار کاریکاتور محمد در روزنامههای دانمارکی، حتی بسیاری از افراد لائیک و مثلاً دموکرات، این خشم را بر حق دانستند! مطلقاً نباید تسلیم این ارعاب شد. مسلمانان باید یاد بگیرند که آزادی بیان چیست و باید بدانند که به نظر بیخدایان، عقاید آنها مشتی خرافات و چرنديات است
برخی کار را از این هم فراتر برده و نام آن ها را نوکر هیتلر و یا کنیز هیتلر میگذارند.
نصف این جماعت هنوز برج ایفل را ندیده اند ولی حتماً میروند و دیوار برلین را بازدید می کنند.
با اینکه اصلا آلمانی بلد نیستند روزی چند مرتبه رو به دیوار برلین به زبان آلمانی کلماتی را تکرار می کنند.
آنهایی که بر اثر تجاوز ارتشیان آلمان به اجدادشان دورگه ی آلمانی-فرانسوی شده اند، یک شال اس اس به کمرشان میبندند تا همه بدانند که این ها از پدر آلمانی اند و بر اثر تجاوز به دنیا آمده اند و البته به این امر افتخار هم می کنند.
یک عکس از یک جوان خوشتیب و خوش هیکل را توی خانه شان قاب کرده اند و می گویند این عکس هیتلر است و به آن احترام می گذارند. هرچقدر هم دیگران عکس واقعی هیتلر را نشانشان می دهند، زیر بار نمی روند و می گویند اصلا هیتلر سبیل نداشته.
---------------------------
هر وقت این ماجرا را برای آشنایان ایرانی مسلمان تعریف می کنم قاه قاه می خندند و می گویند این ها چه آدم های احمق و نادانی هستند!!
یا می گویند اینها از یک خر کمتر می فهمند. دلشان شدیدا برای حماقت آن ها می سوزد و به حالشان تاسف می خورند.
غافل از اینکه خودشان به همان اندازه .... می پرسید چرا؟
ببینید متن پایین چقدر به متن بالا شباهت دارد:
☝
بعد از حمله ی اعراب و اشغال ایران توسط سربازان عرب، مردم ایران رفتار عجیبی پیدا کرده اند. آنها نام فرزندان خود را محمد و علی می گذارند!!
برخی کار را از این هم فراتر برده و نام آن ها را غلامعلی (نوکر علی) و یا غلام حسین (نوکر حسین) می گذارند!!
نصف این جماعت هنوز به شهرهای دیدنی ایران سفر نکرده اند ولی حتماً می روند و مکه و کربلا را زیارت می کنند!!
با اینکه اصلا عربی بلد نیستند روزی چند مرتبه رو به ساختمانی سیاه رنگ در عربستان به زبان عربی کلماتی را تکرار می کنند!!
آنهایی که بر اثر تجاوز اعراب به اجدادشان دورگه ی عرب-ایرانی شده اند، یک شال سبز به کمرشان می بندند تا همه بدانند که این ها سید هستند و از پدر عرب و بر اثر تجاوز جنسی به دنیا آمده اند و البته به سید بودن خود افتخار هم می کنند!!
یک عکس از یک جوان خوش قیافه با چشم های درشت و مژه های بلند مشکی و ابروهای برداشته ی کمانی را توی خانه شان قاب کرده اند و می گویند این عکس علی است و به آن احترام می گذارند. هر چقدر هم دیگران عکس واقعی علی را نشانشان می دهند، زیر بار نمی روند و می گویند علی زیبا و خوش هیکل بود
چه بگویم ...
چرا وقتی محمد با دختر شش ساله میخوابد، زينب عروس و زنِ فرزند خواندهاش را به زنی میگیرد، "روسپی" نیست ولی برای قطام به خاطر همکاری در کشتنِ علی جلادِ تاریخ، پروندهء روسپیگری ساخته میشود؟ انصاف ما در کجاست؟ این پروندهسازی برای قطام همان کلیشهء عامی است که هر زنِ فعال و با ارادهای را برچسبِ روسپیگری میزند. زنستیز، بیانی جز برچسب اخلاقی به زن ندارد.
روسپیگری، تعریف خاصی دارد: فروشِ بدن در برابرِ پول، نه ارتباطِ جنسیِ متنوع. نفس روابط متنوع را اگر روسپیگری بدانیم، محمد "ابر روسپی تاریخ" خواهد بود و امام حسن پُورن استاری كه به روايت خود شيعيان با حدود دو هزار زن خوابيده است. در واقع بایست به قطام بیش از فاطمه زهرا و دیگر زنان هم عصرش احترام قائل شد. زیرا گذشته از کشتن علی که اگر زنده میماند خونهای بیشتری میریخت، این حق قانونی، اخلاقی و انسانیِ قطام بود که انتقام پدر و برادرش را از علی بگیرد. فقط یک انسانستیز است که عمل فوقالعاده سیاسی قطام را که به حاکمیتِ بنیهاشم برای همیشه پایان داد، "روسپیگری" میپندارد. یک مدافع ستم و بیعدالتی است که تصور میکند خونِ علی سرختر از خون پدر و برادر قطام است. فقط یک نژادگراست که خون علی را رنگينتر از خون پدر و برادر مقتولِ قطام میداند.
روسپیگری آن نیست که نظامِ سیاسی طایفهای را ویران کند و بر باورِ سياسی نقطهء پايان نهد كه فضیلتِ انسانی و حق حاكميت را بر بنیاد برتری خونی و نژادی توجیه میکند. قطام روسپی نیست، یک قهرمان است. قهرمانی که فاطمه زهرا را تحقیر میکند. قطام سوژه است نه ابژه. آزاده و مالک بدنش بود. بدنش نه مال خدا بود، نه ملک و کشتزار محمد و علی و خلفاء. به عنوان يک انسان آزاده حق داشت موضوع لذت و عشقش را خودش انتخاب كند. قطام در قتل كسی سهم گرفت که فاطمه دختر محمد، ماشینِ جوجهکشیِ او بود!