«هدف شعر تغییر بنیادین جهان است و درست به همین علت هر حکومتی به خودش حق میدهد شاعر را عنصری ناباب و خطرناک تلقی کند...»
سالگرد درگذشت احمد شاملو
«من برای روسپیان و برهنگان مینویسم
برای مسلولین
خاکسترنشینان
برای آنانکه بر خاک سرد امیدوارند
و برای آنانکه دیگر به آسمان امید ندارند»
این شعر ِ شاعریست که هموارهی زندگیاش همینگونه بود؛ برای روسپیان و مسلولین و خاکسترنشینان نوشت و برای آنهایی که بر خاک سرد امیدوارند چرا که «تو را من پیغام کردم از پس ِ پیغام به هزار آوا، که دل از آسمان بردار که وحی از خاک میرسد. پیغامت کردم از پس ِ پیغام که مقام تو جایگاه بندگان نیست، که در این گستره شهریاری تو؛ و آنچه تو را به شهریاری برداشت نه عنایت ِ آسمان که مِهرِ زمین است.»
احمد شاملو مهر ِ زمین داشت و زمینیان و دوری از ارباب ِ بی مروت ارباب ِ قدرتهای بادآورده.
احمد شاملو بیشک شاعر بزرگی است و بسیار خوشاقبال بود که هرچند در حیات خود از حکومت جور دید اما بر خاطر و خاطره مردمان خوش نشست.
احمد شاملو آنقدر در میان مردم اهل ادب و شعر و حتی مردمان کوچهوبازار قدر دید که حتی در حد یک بت ستایش شد و این بتشدن روشنفکر در جهان سوم میتواند راه نقد و انتقاد را ببندد و کاری کند که اشاره به نقطه تاریکی در زندگی روشنفکر بتشده تحمل نشود.
فریبرز رییسدانا در مستندی از زندگیاش - که از بیبیسی فارسی پخش شد - احمد شاملو را عضو «سازمان وحدت کمونیستی» معرفی میکند. (دقیقه ۴۱:۲۵)
شاملو مانند بیشتر روشنفکران زمانه خود با انقلاب اسلامی همراه شد و از آنجا که به چپ تعلق داشت برای برخی از نیروهای خشونتطلب چپ شعر هم سرود.
برای مثال او در وصف خسرو روزبه شعر سرود؛ شعری که پس از مدتی آن را پس گرفت و از تقدیم آن به روزبه پشیمان شد. شاملو درباره این شعر، که عنوانش «خطابه تدفین» بود، مینویسد:
«مناسبت این شعر - اعدام خسرو روزبه - برای همیشه منتفی تلقی میشود. بشر اولیهای که حاضر میشود تنها برای بهرهبرداری سیاسی، در مقام جلادی فاقد احساس، دست به قتل موجودی بیارجتر از خود بیالاید تنها یک جنایتکار است و بس. پس تایید او - به هر دلیل که باشد - تایید همه جلادان تاریخ است.»
این تنها خطای سیاسی احمد شاملو نبود. یکی از خطاهای فاحش او در عرصه سیاست حمایتش از تعیین روز قدس بود که بهوسیله روحالله خمینی اعلام شد. شاملو نامهای را در حمایت از روز قدس امضا کرد که در بخشی از آن آمده بود: «ما از انقلاب فلسطین و مبارزه مستمر تمام خلقهای جهان علیه سرمایهداری جهانی، امپریالیسم آمریکا و صهیونیسم بینالملل حمایت میکنیم و در راهپیمایی روز قدس در کنار همه مبارزان راه آزادی و دموکراسی شرکت خواهیم کرد.»
اسناد دیگری هم منتشر شده است - چاپشده در مجله اندیشه پویا - که نشان میدهد احمد شاملو، که پیش از انقلاب مخالف حکومت بود و بارها این مخالفت را ابراز کرده بود، برای درمان بیماری خود در اروپا از دولت درخواست کمک کرده است؛ درخواستی که اجابت شد.
سخن این است که بزرگی یک شاعر یا روشنفکر نباید موجب شود که خطاهای بزرگ او نادیده گرفته شود.
احمد شاملو، متخلص به الف.بامداد، شاعر، نویسنده، روزنامهنگار، پژوهشگر، مترجم و فرهنگنویس ایرانی در سوم آذرماه ۱۳۰۴ در خانهی شمارهی ۱۳۴ خیابان صفیعلیشاه ِ تهران دیده به جهان گشود.
او دوران دبستان را در شهر خاش، زاهدان، مشهد و بیرجند سپری کرد. دوران دبیرستان را نیز در شهرهای بیرجند، مشهد، گرگان و تهران سپری کرد.
کار شاعری شاملو با انتشار دفتری به نام «آهنگهای فراموششده» که تنها دفتر شعر او در قالب سنتی و موزون است شروع شد. سالها بعد احمد شاملو با انتشار«قطعنامه» شعر جدیدی را بنا نهاد.
شاملو در سال ۱۳۳۶ با انتشار مجموع اشعار «هوای تازه»، به عنوان شاعری شناختهشده و توانا در جامعهی ادبی ایران ثبت می شود.
«کتاب کوچه» نام فرهنگنامهای است که با سعی شاملو و همسرش آیدا سرکیسیان در چندین مجلد به عنوان دایرهالمعارف فرهنگ عامیانهی مردم ایران تدوین شده است.
از مجموعه اشعار احمد شاملو میتوان به باغ آینه، آیدا در آینه، آیدا، درخت و خنجر و خاطره، ققنوس در باران، مرثیههای خاک، مدایح بیصله، درآستانه، حدیث بیقراری ماهان و … اشاره کرد.
احمد شاملو دوم مرداد ماه ۱۳۷۹ درگذشت و پیکرش در امامزاده طاهر کرج به خاک سپرده شد.
سالهای پایانی عمر شاملو همه در انزوا گذشت. از طرفی میل به خروج از کشور نداشت چرا که به گفته ی خودش «بار غربت سنگینتر از توان و تحمل من است» و از طرفی اجازهی هیچ نوع فعالیت هنری و ادبی به این شاعر برجسته داده نمیشد. پس از مرگ نیز بارها سنگ مزار او را شکستند.
عکس از رضا دقتی
#احمد_شاملو
@Tavaana_Tavaanatech
در مجموع مقاله خوبی بود. کارهای مثبت و منفی کارنامه شاملو را دیدن و نقد کردن. آنچه در جامعه ایران دیده نمیشود. یا تکبیر میگویند یا تکفیر میکنند؛ با نقد بیگانهاند
سربه خاک کوفتن و بندگیست
روایتش همه ریا ،خوف و جهل ورجا
خود پنهان داشتن ،چند چهره گیست
پیوسته وهم بافتن و فرعون ساختن
سر به کبریا باختن ،بی هویتیست ،
ولی چنان در دود و مخصوصا در مواد مخدر غوطه ور گشت که به حکیم توس تاخت و درآغوش خمینی هندی اهل لنکو ولو شد و باری نگذشتکه از کرده خود پشیمان و اما ابراز ندامت در تن نحیفش نیافت .