قارئه الفنجان (قهوه بین)شعری ازنزارقبانی -ازمعروفترین ترانه های سیاسی عبدالحلیم حافظ
ترجمه عزیزالله جهانتیغ
جلست .. والخوف بعینیها-----------نشست .ترس درچشمان مشهودبود
تتأمل فنجانی المقلوب----------به استکان سروته فکرمیکند
قالت : یا ولدی لا تحزن--------گفت.پسرم غمگین مباش
فالحب علیک هوا المکتوب--------عشق سرنوشت توست
یاولدی .. قد مات شهیداً----------فرزندم.شهیدشده
من مات على دین المحبوب -------هرکسی به دین معشوقش کشته بشهفنجانک .. دنیا مرعبه---------------استکان تو ...دنیای ترسناکی است
وحیاتک أسفار وحروب------------زندگی تو سراسر سفروجنگ است
ستحب کثیرا وکثیرا-----------عشق دران بسیاربسیار
وتموت کثیرا وکثیرا----------مرگ دران خیلی خیلی
وستعشق کل نساء الأرض---------علاقمند همه زنان زمین خواهی شد
وترجع کالملک المغلوب----------ومثل پادشاه شکست خورده بازخواهی گشت
بحیاتک .. یا ولدی .. امراءة-------درزندگی تو پسرم زنی است
عیناها .. سبحان المعبود------چشمانش ...سبحان الله
فمها .. مرسوم کالعنقود----دهانش ..مانندخوشه انگورنقاشی شده
ضحکتها .. موسیقی وورود----خنده هایش همه اواز وگل استهی الدنیا-------اون زن دنیاست
لکن سماءک ممطرة-----ولی اسمانت بارانی است
وطریقک مسدود--------وراه تو بسته
مسدود--------------بسته بسته
فحبیبه قلبک .. یاولدی-------معشوقه دلت پسرمنائمة فی قصر مرصود------درقصر تقدیر خوابیده
والقصر کبیراً یا ولدی----پسرم .قصرخیلی بزرگ است
وکلاب تحرسه وجنود------سگان وسربازان ازان قصر حراست میکنند
وأمیرة قلبک نائمة-------------شاهزاده دلت درخواب است
من یدخل حجرتها مفقود----------هرکس به اتاقش وارد شودناپدیدمیشود
من یدنو---------وهرکس نزدیک
من سور حدیقتها--------به دیوارهای باغش برود
مفقود---------------------گم میشود
من حاول فک ضفائرها---------کسی که بخواهد حصارش رابشکند
یا ولدی----------------فرزندم
مفقود-----------وجود ندارد
مفقود-----------نیست
مفقود-----------نیست
بصرت--------به لیوان قهوه نگاه کرد
ونجمت کثیراً------فال خیلی ها رادیده ام
لکنی .. لم اقرأ أبدا--------ولی...تاحالا فالی
فنجانا یشبه فنجانک------که مشابه فال توباشد ندیده ام
لم اعرف أبداً یا ولدی-------پسرم اصلاندیدم
أحزاناً-------------غمهائی که
تشبه أحزانک-----------مشابه غمهای توباشد
مقدورک أن تمشی أبدا----سرنوشت تواین است که همیشه
فی الحب .. على حد الخنجر-------دراه عشق باشی...برلبه شمشیر
وتظل وحیداً کالأصداف--------چون صدف تنهابمانی
وتظل حزیناً کالصفصاف------وچون بید غمگین باشی
مقدورک أن تمضی ابداً------سرنوشت تواینه که تا ابد
فی بحر الحب بغیر قلوع--------دردریای عشقی بدون قلعه بمانی
وتحب ملایین المرات------ملیونها بارعاشق میشوی
وترجع کالملک المخلوع-----وبازچون پادشاهی برکنارشده برمیگردی
جلست .. والخوف بعینیها------نشست وترس درچشمانش موج میزند
تتأمل فنجانی المقلوب----درلیوان قهوه تامل میکند
قالت : یاولدی لا تحزن---------پسرم غصه نخور
فالحب علیک هوا المکتوب-----که عشق تقدیرتوست
یا ولدی .. قد مات شهیداً-----فرزندم..شهید است انکه
من مات على دین المحبوب -----درراه معشوقش کشته شود
#نزار_قبانی
@nezar_asheghaneha