روزی مردم کشوری نخاستن ! پس رفت ... نه اینکه بترسد . بگریزد. مانند جنتلمنی با آرامش رفت . با چشمانی گریان. بغضی در گلو رفت. پس در غربت بیمار وطن شد سرطان فقط ظاهر قضیه بود ولی در اصل دق امانش را بریده . با بغض فرشته چو بیرون رفت دیو به این سرا آمد چون مردم خواستند که بیاید!!! جادوگر پیر تاریکی و مرگ بود که به خانه آمد چون فریب داده بود . اکنون آن جادوگر سیاهی ها پیر مرده ولی جادوگر خونخار بجایش در این سرا لانه گزید در نتیجه مردم اینبار باز میخاهند که برود جادوگر سرما. تاریکی . مردم بدنبال نور هستند برای روشنایی راهشان برای گرمی وجودشان کهبدنبال هوای پاک و تازه هستند تا نفس تازه کنند. اینبار دیگر وعده دروغ فردا بهار آید که آزاد و رها باشند نه در اسرع وقت دیو چو بیرون کنند سیمرغ از خاکسترش بر خواهد خاست چون مردم میخواهند . خواستن توانستن است.
تقدیم به آقای هالو. آلو. خرمالو. آلبالو . شفتالو. زردآلو و هلو اینم جواب محکم مردم ما به شخص شخیص شما که هنوز بین زمین و آسمان گیری. تو براستی همان که هستی (هستی هالو) دست بدست بشه تا برسد بدستش