🖋 من می‌خواهم دو نکته را مطرح کنم: اول این‌که علم می‌تواند روی پای خود بایستد و به هیچ کمکی از سوی عقل‌گرایان، اومانیست‌های سکولار، مارکسیست‌ها و جریان‌های مذهبی مشابه نیازی ندارد. دوم این‌که فرهنگ‌ها، روش‌ها و فرض‌های غیرعلمی نیز می‌توانند روی پای خود بایستند و اگر نمایندگان این فرهنگ‌ها چنین خواسته‌ای دارند، باید به آن‌ها این اجازه داده شود که روی پای خود بایستند. باید از علم در مقابل ایدئولوژی‌ها محافظت کرد؛ هم‌چنین باید از جوامع، مخصوصاً جوامع دموکراتیک، در برابر علم محافظت کرد. این بدین معنی نیست که دانشمندان نمی‌توانند از آموزش‌های فلسفی بهره ببرند و باز به این معنی نیست که بشریت از علم سود نبرده است و هرگز سود نخواهد برد. اما بهره‌مندی‌ها نباید تحمیل شوند؛ آن‌ها باید مورد ارزیابی قرار گیرند و آزادانه توسط طرفین پذیرفته شوند. در دموکراسی، نهادها و برنامه‌های پژوهشی و پیشنهادات علمی باید تحت کنترل عموم باشند؛ همان‌طور که دولت از نهادهای دینی جدا است، باید بین دولت و علم هم جدایی باشد و علم باید به عنوان یک دیدگاه در کنار سایر دیدگاه‌های دیگر آموزش داده شود؛ نه به عنوان راه و تنها راه رسیدن به حقیقت و واقعیت. هیچ چیزی در ماهیت علم وجود ندارد که چنین چیدمان‌های نهادی‌ای را مانع شود، یا نشان دهد که آن‌ها منجر به فاجعه می‌شوند.

🖋 هیچ یک از ایده‌هایی که پایه‌گذار استدلال من است، جدید نیست. تفسیر من از معرفت علمی برای مثال، برای فیزیکدانانی چون ماخ، بولتزمان، اینشتین و بور بدیهی بود. اما ایده‌های این متفکران بزرگ توسط جوندگان نئوپوزیتیویست و رقبایشان که آن‌ها نیز جونده بودند، یعنی کلیسایِ عقل‌گراییِ "انتقادی"، تحریف شد. پس از کوهن، لاکاتوش یکی از معدود متفکرانی بود که به این تفاوت [بین ایده‌های پوزیتیویست‌های منطقی و عقل‌گرایان انتقادی از یک طرف، و ایده‌های متفکرانی چون ماخ، بولتزمان و ... از طرف دیگر] توجه کرد و سعی کرد آن را با استفاده از یک نظریۀ پیچیده و جالب در باب عقلانیت حل کند. من فکر نمی‌کنم او در این کار موفق بوده است. اما تلاش او باارزش بود.

📚 از کتاب «علیه روش»، نوشتۀ پل فایرابند 📚

@philosophycafe

3 comments

بسیار عالی.👍👍
یک سوال: مرز بین یکی بودن و جدا بودن دولت و علم چیه؟ نشونه های دولتی که از علم جدا نیست چیه؟ چیارو باید حذف کرد که بشه گفت جداست؟ راجع به این موضوعات چیزی گفته شده توی کتاب؟
Arman Khademi
بسیار عالی.👍👍 یک سوال: مرز بین یکی بودن و جدا بودن دولت و علم چیه؟ نشونه های دولتی که از علم جدا نیست چیه؟ چیارو باید حذف کرد که بشه گفت جداست؟ راجع به این موضوعات چیزی گفته شده توی کتاب؟
ممنون که خوندی آرمان. من تازه اوایل کتابم و توضیحی که میدم، مبتنی بر اوایل کتابه. ممکنه جلوتر توضیحات بیشتری بده و من هنوز اون توضیحات بیشتر رو ندیدم.
برداشتم اینه که برای فایرابند، بحث آموزش خیلی مهمه. اینکه به دانش آموزا و دانشجوها چه محتوایی و چطوری آموزش داده میشه.
همین قطعۀ کتاب رو اگه نگاه کنی، دقیقاً بعد از جدایی دولت از [نهاد] علم، بحث آموزش رو پیش کشیده. اینکه تو خیلی از مدارس و دانشگاهها علم [مدرن] به عنوان تنها راه کشف حقیقت معرفی میشه.
فایرابند یه مقاله ای داره به اسم «چگونه باید از جامعه در برابر علم دفاع کرد». اونجا با صراحت میگه که اون چیزی که توی مدارس و دانشگاههای مدرن داره رخ میده الان، شستشوی مغزی در مورد علمه.
دانش آموز و دانشجو هیچ اطلاعی از سنتها و اسطوره ها و تاریخ اندیشه ها کسب نمیکنه و چون فقط با علم مدرن آشنا شده، علم مدرن رو حقیقی ترین مکتب در برابر مکاتب و سنتها و اسطوره های دیگه میدونه.

مثلاً یه کودک یا نوجوون رو در نظر بگیریم که از بچگی فقط در مورد خوبی های مارکسیسم یا یه دین بهش آموزش دادن و هیچ مطلب انتقادی ای در مورد مارکسیسم یا اون دین بهش نگفتن. اینو ما شستشوی مغزی میدونیم. فایرابند میگه همین اتفاق داره در مورد علم مدرن رخ میده.

احتمالاً یکی از نتایج مهم جدایی دولت از [نهاد] علم اینه که محتوا و چگونگی آموزش باید تغییر کنه.
علی جان ممنون از توضیح قابل فهم و مفصلی که دادی، متوجه شدم. بحث خیلی مهمیه، دم شما گرم بابت انتشار👍👍