ویدئویی در شبکههای اجتماعی در حال انتشار است که مراسم عقد دختربچهای ۱۱ ساله با یک مرد جوان را نشان میدهد.
گفته شده که این مراسم مربوط به شهرستان بهمئی در استان کهگیلویه و بویراحمد است.
کودکی اینگونه از دنیای کودکی و بازی با عروسکها رها شده و به دنیای بزرگسالان پرتاب میشود!
ازدواج کودکان، بهرهکشی جنسی از کودکان است و اثرات سوء فراوان بر روح و روان و جسم آن کودک بر جای میگذارد.
هر ساله هزاران کودک در سراسر ایران وارد رابطه زناشویی میشوند. کودکهمسری یکی از علل خودکشی کودکان (از جمله از طریق خودسوزی) است.
نمایندگان مجلس شورای اسلامی چندی پیش با لایحه منع ازدواج کودکان زیر ۱۳ سال مخالفت کرده بودند!
پیش از حاکمیت جمهوری اسلامی با تلاش فعالان مدنی زن و البته حمایت حکومت در سال ۱۳۵۳، ازدواج دختران زیر ۱۸ سال و پسران زیر ۲۰ سال را ممنوع شده بود. ازدواج دختران بین ۱۵ تا ۱۸ سال نیز تنها و تنها منوط به اجازه و نظر دادگاه بود.
مرتبط:
کودکهمسری و نقش مخرب حکومت در ایران
http://bit.ly/2TE92Epطنین سکوت؛ پژوهشی جامع در مورد ازدواج کودکان در ایران
http://bit.ly/2uX5Fxk@Tavaana_TavaanaTech
در مدت اقامتم در نجف معمولا مانند بسیاری از طلاب، شبهای جمعه به كربلا می رفتم، یكبار كه تشرف پیدا كردم، خیلی ساده خدمت حضرت ابا عبدالله الحسین(علیه السلام) عرض كردم: «آقا من مایلم ازدواج كنم». پس از بازگشت به نجف در مدرسهی آخوند، در حجره آقای متقی با حاج اصغرآقا (رحمة الله علیه) مشغول خوردن صبحانه بودیم كه سخن از ازدواج به میان آمد. اصغرآقا گفت: «آقای مشكینی دختری دارد، ولی كوچك است میخواهی برایت درست كنم؟» گفتم: «نه» گفت: «چرا؟» گفتم: «چون ما با هم سر یك سفره مینشینیم، ممكن است شما پیشنهاد كنید و ایشان موافق نباشد و رفاقتمان هم از بین برود.» ایشان گفت: «نه، من موضوع را با ایشان در میان خواهم گذاشت.» هرچه اصرار كردم كه این اقدام به مصلحت نیست، ایشان نپذیرفت
در آن هنگام، جناب حاج آقا مرتضی تهرانی از علمای مهذب و بزرگوار تهران برای زیارت به نجف آمده بود. حاج اصغرآقا ایشان را واسطه كرد تا موضوع را با آقای مشكینی در میان بگذارد. آقای مشكینی پاسخ ایشان را موكول به استخاره كرد و پس از چند روز پاسخ داد كه استخاره كردم خوب آمد
پس از موافقت ایشان، جریان را به خانوادهام در تهران نوشتم و از مادرم و عمهام - عذرا خانم - كه خدا هر دو را مشمول رحمت واسعهی خود نماید - خواستم كه به قم بروند و صبیهی ایشان را ببینند
آن ها رفتند و دیدند و پسندیدند و در پاسخ نامه من نوشتند: «خوب است، ولی خیلی كوچك است.» او در آن هنگام تقریبا نه ساله بود، قرار شد به طور خصوصی صیغه عقد اجرا شود، اما جشن ازدواج تا آمادگی یافتن وی به تاخیر افتد و بدین ترتیب مقدمات ازدواجم سامان یافت
چند ماهی پس از این ماجرا آقای مشكینی تصمیم گرفت كه به ایران بازگردد. من هم به فاصلهی كوتاهی پس از ایشان بازگشتم و بدین ترتیب مدت اقامتم در نجف حدود سیزده ماه شد. آیتالله مشكینی پس از بازگشت به ایران به مشهد تبعید شد، من هم همراه ایشان به مشهد رفتم
پس از گذشت مدت كوتاهی در مشهد موضوع اجرای صیغه عقد مطرح شد. نكته جالب و آموزنده این كه آقای مشكینی تعیین مقدار مهریه را به عهده من گذاشت. من فكر كردم مبلغی بنویسم كه قدرت پرداخت آن را داشته باشم. از این رو مهریه را مبلغ پنج هزار تومان نوشتم. ایشان كه در اثر خطای دید، پنج هزار تومان را پانصد تومان خوانده بود، به ما پیغام داد: «من حرفی ندارم كه مهریه او پانصد تومان باشد، ولی چون مهریه خواهر بزرگ او هزار تومان است همین مبلغ را برای مهریه او بپذیر. من تعهد میكنم كه كاری كنم كه بیش از پانصد تومان شما بدهكار نشوید!» اینگونه برخورد آن هم از شخصیتی مانند آیت الله مشكینی، حقیقتا ارزنده و آموزنده بود
باری عقد ازدواج ما در حرم حضرت ثامن الحجج(ع) توسط آقای مشكینی و یكی از رفقای فاضل ایشان، مرحوم آقای علمی، بدون هیچ گونه تشریفات اجرا شد. از آن پس من مانند یكی از اعضای خانواده آقای مشكینی در منزل ایشان و به قول معروف «داماد سر خانه» بودم
قریب یكسال و نیم بدین منوال گذشت. سال 1347 ساواك با بازگشت ایشان به قم موافقت كرد. من هم همراه ایشان به قم آمدم. به تدریج شرایطی پیش آمد كه احساس كردم ادامه این وضع به مصلحت نیست. با اینكه قرار بود جشن ازدواج ما چند سال بعد باشد، پیشنهاد كردم كه هر چه زودتر انجام شود تا بتوانیم زندگی مستقل تشكیل دهیم. آقای مشكینی ابتدا با این پیشنهاد موافق نبود. دلیل مخالفتش هم كوچك بودن همسرم از نظر سنی بود، چون در آن هنگام یازده سال بیشتر نداشت، اما من موضوع را با جدیت پیگیری میکردم كه همسر من است و شرعا حق دارم او را به خانه خود ببرم. آقای مشكینی با نهایت بزرگواری و فروتنی فرمود: «آن چه من میگویم بر اساس مصلحت شماست وگرنه من حاضرم هرچه دارم را با یك ریال شما مصالحه كنم»! سرانجام با اصرار من ایشان راضی شد و جشن ازدواج ما در سال 1347 برگزار شد
منبع: كتاب خاطرات محمد محمدی ریشهری، انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ دوم زمستان 1383: صفحه 54 به بعد
مرد عاقل!!! و بالغ برا قصد ازدواج به ابا عبدالله الحسین متوسل میشه، واسه خواستگاری یه آخوند مثل خودشو میفرسته، واسه پسندیدن مادر و عمهاش رو میفرسته (خوبه واسه سکس یکی دیگه رو نفرستاد)
بعد این وسط هیچکی نظر اون دختر بچه رو نمیپرسه (من مطمئنم با همون درک و شعور ۹ سالگیش از آخوندها خیلی بیشتر میفهمه) میرن نظر پدرش رو میپرسن، این پدر هم به جای فکر کردن استخاره میکنه
بعد اگه این عشق و علاقه و رابطه دوطرفه هست، اگه ازدواج هست، اون ۵۰۰ تومن ۱۰۰۰ تومن پول چیه؟!! پدر دختر میگه کاری میکنم که بیش از پانصد تومان بدهكار نشوید!!
حالا یه عده میگن اسلام که ایرادی نداره، این آخوندا اسلام رو خراب کردن. نه عزیزم! یه نگاه به تاریخ طبری بنداز. ازدواج اون محمد هم مثل ازدواج این محمد بوده، حکومت عدل اون علی هم مثل حکومت عدل این علی بوده
تازه جالب اینجاس ک عقد موقتم خوندن براش