اسماعیل جانم، عزیز دلم، چند روزی سفر بودم، در بیخبری محض. آمدم و خبر محکومیتت را خواندم. بمیرم برای دل بزرگت که امشب دنیا برای تو از سلولت هم کوچکتر بود. تصدق چشمان سیاهت اسماعیل جان، امشب شام غریبان بود ولی ما گرفتارتر از آن بودیم که برای تو شمعی روشن کنیم. آخر میدانی ما مردم خیلی گرفتاری هستیم. خودت که میدانی، این روزها ما برای حسین سیاه میپوشیم، زنجیر میزنیم، سینه میکوبیم، اشک میریزیم. چرا؟ میگویند اینها برای این است که آزادگی و ظلمناپذیری را یاد بگیریم. که حسین مظلوم بود و خاطرش را زنده نگه داریم. اینها را میگویند ولی راستش ما خیلی نه وقت نداریم به این چیزها فکر کنیم نه حوصله. خوب آخرْ فکر کردن به این چیزها خیلی سخت است یعنی اساسا فکر کردن برای ما سخت است. ما فقط دوست داریم کارهایی را بکنیم که حس و حالمان را خوب کند. برویم سینهزنی تماشا کنیم، نذری بدهیم، نذری بخوریم، برای آرزوهای خودمان شمع روشن کنیم. این کارها خوب است. کِیف دارد. قیمهی امام حسین ثواب دارد. نمیدانم چرا ولی خوب است دیگر. هر کس هم بپرسد چرا، میگوییم به مقدساتمان توهین نکن.
گفتم که، این چیزها حالمان را خوب میکند. دیگر نیازی نداریم که فکر کنیم ببینیم در زمانهی ما، دور و بر ما، ظالم کیست. مظلوم کجاست. که چرا برای حسین خوب است گریه کنیم ولی برای تو خیلی هنر کنیم عکسی، پُستی بگذاریم و فکر کنیم رسالتمان را انجام دادهایم. گفتم که، اساسا ما فکر نمیکنیم.
یک بار بغض کردی و گفتی تف به این زندگی. قربان بغض معصومت بگردم، تف به زندگی نه. تف به ما. تف به ما آدمهای پوکِ پر از اعتماد که دو روز دیگر هم تو را و هم همهی دوستانِ در بندت را برای همیشه فراموش میکنیم و هر سال، هر عید، هر تاسوعا و عاشورا، هر شام غریبان، هر روز، پا به پای کسانی که طناب دارت را میبافند، گوشهی گرم و امن زندگی خودمان را میگیریم و میرویم پی کارمان.
خواستی طلوعات سر بزند میدانی که از ما بخاری بلند نمیشود. مگر معجزهای سر بزند وگرنه ما که، دور سرت بگردم، کلا در کار غروبیم.
(برای #اسماعیل_بخشی و #هفت_تپه، برای فعالان #محیط_زیست، برای #دختران_انقلاب، برای #دختر_آبی و برای همهی از یاد رفتهها که خیلی وقت است هر شبشان شام غریبان است)
- این مطلب را یکی از همراهان توانا به نقل از اینستاگرام یکی از دوستانش ارسال کرده است.
@Tavaana_TavaanaTech