امیلیا با پشت سر گذاشتن آزمون اول به هوش آمد. سرمای دیواری که به آن تکیه داده بود ناخودآگاه صدایش را در آورد!
روی دیوار پر بود از نوشته‌هایی به خط آی که سوبارو شبانه حکاکی کرده بود. خمیازه‌ای کشید و کمی کش و قوس آمد تا خستگی آزمون از تنش در بره. در همین حین دستش دوباره دیوار حکاکی شده رو لمس کرد. جمله‌ی گرمی بود... "عاشقتم..."
این اتفاق زیبا لبخندی به لبانش آورد. امیلیا اون لحظه به گرمای حرفای سوبارو بیشتر از هر چیز دیگه‌ای نیاز داشت.
"... خییییلی ازت ممنونم." با این که سوبارو اونجا نبود تا حرفشو بشنوه، امیلیا زیر لب ازش تشکر کرد.
گذشته‌ی گم شده‌اش بهش برگشته بود و چشماشو به پشیمونی‌های مهروموم شده‌اش باز کرده بود. بدون شک این سوبارو بود که اون لحظات بهش جرات و عزم پذیرفتن این گذشته و پشیمونی‌هاش رو می‌داد.

#NovelVsAnime
#Fact
#Emilia
#AnimWorld
❄️ @AWReZERO ❄️

5 comments

لایت ناولش واقعا قشنگه
Afshin
لایت ناولش واقعا قشنگه
ناول خیلی احساساتی تره
من هم ناول رو بیشتر از انیمه دوست دارم
عوضش انیمه یه سری چیزای کلی‌تر و بزرگتر رو خیلی بهتر منعکس میکنه
به‌نظر من این دوتا مکمل همن
😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭