بهترین توصیفی که میتوان برای نظام کنونی ایران آورد، جمهوری اسلامیِ مارکسیستی است. کشور بهگونهای مدیریت میشود که گوییا اول انقلاب یک جزوهی پارهپوره از مدل حکومتیِ شوروی دست مسئولان و انقلابیون افتاده باشد و آنها هم بر اساس همان جزوه، کشور را اداره کرده و به پیش برده باشند. بستن دانشگاهها و مدرسهها و تغییر محتوای درسی و بستنِ سازمانهای ملیِ فرهنگیهنری مانند سازمان ملی باله و تعطیلی مدرسههای موسیقی و امثالهم صرفاً بهدلیلِ اسلامی بودنِ انقلابیون نبود! تحریف گستردهی تاریخ و سیاستهای شیعهسازی و شیعهزایی؛ مقایسه کنید با تحریف گستردهی تاریخ در مناطق تمدنیِ ایران در دوران استالین و یکسانسازیِ فرهنگی و قومی و فارسیزدایی و علَم کردنِ اُزبکی و پشتو دربرابر فارسی (اتفاقی که در پاکستان و هند توسط بریتانیا با علَم کردنِ اردو دربرابرِ فارسی افتاد) و تغییرات شدید جمعیتیِ شهرهای تاریخی مانند سمرقند و بخارا. اعدامهای ناگهانی و یکجا و کشتارهای مرموز و مخوف، که هرگز هم کسی بابت آن مجازات نشد که الحق یک نسخهی کپیبرداریشده از رفتارهای شوروی با مخالفان بودهاست. مصادرههای پیدرپی داراییهای شخصیِ مردمْ بهبهانهی نامشروع بودن اموال و بیتالمال بودن و یا فاسد بودنِ مالک که درواقع ریشه در همان سلب مالکیت خصوصی در مارکسیسم و حضور دولت قدرتمند با تمامی منابع در تمامی شئون دارد. سیاستهای کوپنی؛ مجدداً کپیبرداریشده از شوروی. قیمتگذاریهای دستوری بر روی انواع کالاهای ریزودرشت که تا هنوز هم ادامه دارد و عملاً بحث رقابت آزاد در بازار را منتفی میکند و دولت دائماً هشدار میدهد که با متخلفان و گرانفروشان برخورد خواهد شد! دخالت در زندگی شخصی مردم، دخالت در ظاهر و آرایش و لباس و عقایدشان. تعیین سن اجباری ازدواج و دو سال کار اجباری در سربازی. تمام این تعیینِوضعیتهایِ دستوری، کارِ یک دولتِ اسلامیمارکسیستی است و نه یک دولتِ لیبرال یا نئولیبرال.
کشور دارد از دست میرود. عملاً شیرازهی جامعه و مملکت دارد از هم میپاشد. بیاعتمادی اجتماعی و ناهمبستگی میان مردم دارد به اوج خودش میرسد. حرکات رادیکال علیه یکدیگر دارد روزبهروز بیشتر میشود که یکی از دلایلش بیاعتمادی به مجاری قانونی و ناتوان دانستنِ مجریان قانون در برپایی عدالت است. مسئولان خُرد و میانرده هم دیگر ابایی از هیچ چیزی ندارند، از تجاوز و کتککاری و دستمالی کردنِ زنان گرفته، تا شکنجه و شوکِر و کشتن در ملأ عام. هیچکس دیگر نگران مجازات شدنِ خودش نیست. زشتی و ناپسندی و قبح همه چیز ریخته است. احترام به بزرگتر (فارغ از درستی و نادرستیاش) از مهمترین مؤلفههای فرهنگی ما بودهاست؛ اما یک جوجهرانتخوارِ عیاش در آن سوی آبها، که محصول همین جمهوری اسلامیمارکسیستی است، دیگران را توصیه به پایین کشیدن شلوار پدرها و پدربزرگهای خود میکند و شمار زیادی هم بدین کار دست میزنند و از آن فیلم گرفته و پخش میکنند. عدهای در رویان مازندران، حتی به عکسِ زنانِ این مردم بر روی سنگ مزارشان هم رحم نکرده و آنها را با رنگ میپوشانند. برای یک دختر دوچرخهسوار تظاهرات میکنند، چون آن را مصادف با هتک حرمت عمومی میدانند، اما برای تجاوز به یک دختر و دستمالیِ آن خاموشی میگزینند.
ما روزانه داریم بسیار از اینها میشنویم و میبینیم. اتاقی را بپندارید که بوی بدی میدهد. اگر پنج دقیقه درون آن اتاق بمانید و آن بوی بد را بشنوید، دیگر کمکم به آن بو عادت کرده و آن را حس نخواهید کرد. ایرانْ اکنون تبدیل به چنین اتاقی شدهاست. قوای شناختیِ ما دارد از کار میافتد. داریم به اخبار بد بیتفاوت میشویم و دیگر از چیزی شوکه نمیشویم! اینها برای جامعهی ما زنگ خطر است. ما شدیداً نیاز به همدلی و نوعدوستی و آگاهیبخشی داریم. ما نباید تسلیم این فساد نظاممند بشویم. برای باقی ماندنِ این سرزمین دستِکم باید شماری انسانِ دغدغهمندِ جسورِ پیشتاز داشته باشیم. نباید هر حق و ناحقی را نادیده بگذاریم. فردای این مملکت تاریک و آشوب خواهد بود، اگر اکنون خاموش باشیم و بیدغدغه سر بر بالین بگذاریم.
#ایران
#یادداشت
@REsearchers