یادداشت پیشینم مرا یاد تصنیفی از
استاد بنان انداخت که امشب در ذهنم زمزمه میشد: تصنیف «
رؤیای هستی» که به گواهِ شاعرش،
اسماعیل نوابصفا،
استاد بنان آن را بیشاز همهی آثارش دوست داشت. نقلِقولی از
پری بنان، همسر ایشان، هم هست که میگوید بنان در اواخر عمرش این تصنیف را خیلی گوش میداد و با آن میگریست. نمیدانم باید از لطافت و زیباییِ صدای
بنان در این اثر بگویم، که
حسینعلی ملاحْ آهنگساز این اثر گفته بود: «شاید بتوان از دیدگاه زیباییشناسی، صوت خوشِ بنان را به خط منحنی تشبیه کرد که عاری از هرگونه زاویه است و شنونده مطلقاً زبری، درشتی و یا عدم نرمش از آن احساس نمیکند» و یا از رنج و التهاب
شعری که بنان میخوانَد بگویم:
هستی چه بود؟ قصهی پُر رنجوملالی
کابوس پر از وحشتی آشفته خیالی
بنان مردی بسیار باعاطفه و حساس بود. صدایش نیز چون خودِ او بود. او هرگز حاضر نشد اصالت اشعار و سبک موسیقاییاش را فدای پول بکند. بنان در دوران خوانندگیاش محبوب و مشهور بود؛ اما این باعث نشد تا او راهش را تغییر دهد. او یکی از معدود افراد در آواز است که حق واژهها و جملهها و بیتها را بسیار دقیق و درست ادا میکند.
@REsearchers