🔺مایک پمپئو: به یاد همه قربانیان آزار و شکنجه هستیم

⚡️مایک پمپئو، وزیر خارجه آمریکا، در توئیتی اعلام کرد: «امروز ما به یاد قربانیان آزار و شکنجه، از جمله باورمندان و ناباوران، در همه جا، هستیم.»
https://ir.voanews.com/a/pompeo-us-faith/5052586.html

22 comments

آیا به یاد دکتر حسین فاطمی وزیر خارجه دکتر مصدقو روزنامه نگار برجسته که در کودتای 28 مرداد شما دستگیر و تیرباران شد و کریم پور شیرازی که در زندان کشته شد هستید؟
دریغ از یک عذر خواهی
لعنت به روح پلید مصدق ملعون حروم زاده کودتاچی ایران بر باد ده.......درود بر پادشاهان ایران ساز پهلوی.....درود بر اعلیحضرت سیروس رضا شاه دوم.......جاوید شاه........درود بر خاندان جلیل پهلوی
آرمان امیدوار
Hamid Zeaie
آیا به یاد دکتر حسین فاطمی وزیر خارجه دکتر مصدقو روزنامه نگار برجسته که در کودتای 28 مرداد شما دستگیر و تیرباران شد و کریم پور شیرازی که در زندان کشته شد هستید؟ دریغ از یک عذر خواهی
نقدی بر حوادث ۲۸ مرداد ۳۲



حوادث ۲۸ مرداد ۳۲ هم « قیام ملی» هم « کودتا» علیه « دولت قانونی» نام گرفت.

پیش درآمد این نقد چند ابهام را مد نظر می گیرد: 

آیا اگر محمل بازگشت شاه در میان توده های مردم موجود نبود، امکان موفقیت « کودتا» موجود بود؟

اگر دولت دکتر مصدق مورد پشتیبانی مجلس ( محل و‌منشا اخذ قدرت قانونی اش ) بود و دولت وی مورد پشتیبانی مردم ، مقاومت علیه « کودتا» به چه صورت نماد یافت؟

طبق اسناد تاریخی بودجه ی همدلی امریکا با «کودتا» ۵۰۰ هزار دلار بود که از این مبلغ۱۳۰ هزار دلار آن مصرف و در اختیار مراجع مذهبی قرار گرفت. آیا این میزان از صرف هزینه دلیل وجود محمل های کم هزینه ی ( و پر طرفدار ) نظام شاهنشاهی نبود؟

به فرض انطباق تعریف « کودتا» بر این حوادث، آیا نتیجه ی آن به نفع یا ضرر مردم بود؟

مثلا عبدالفتاح السیسی در مصر و علیه مرسی ( اخوان‌المسلمین - انتخاب دمکراتیک) کودتا کرد ، مصر را نجات داد. یا کودتای ترکیه ( علیه اردوغان دودوزه باز ) شکست خورد، که گرنه دولت ترکیه را به شاهراه دولت لاییک باز می گرداند. کودتا دمکراتیک نیست اما دلیلی ندارد به ضرر مردم بوده باشد.



و بالاخره ابهام نهایی : ابر قدرتی چون امریکا محق است که در تامین منافع خود و جهان محتد او از دولتی پشتیبانی کند و از دولت دیگر نه؟ تکلیف ابر قدرت  در مبارزه با نفوذ استالینیسم آنهم در کشوری به اهمیت ایران چیست؟



از منظر منافع ملی ماهیت سیاست دولت دکتر مصدق در رئوس کلی آن :

۱. احیای قانون اساسی در رکن مشروطیت سلطنت ( دادن شکل تشریفاتی به موقعیت شاه) 

۲. ملی کردن صنعت نفت ( حق استخراج، فروش ‌و کسب عایدات آن به نفع بودجه دولتی)

۳. مبارزه با نفوذ شوروی (از طریق احیای ناسیو‌ناایسم )

و سرانجام برخی اصلاحات لیبرالی ( نه اما پیگیر) بود.

تمام سه مورد اخر از جانب شاه هم - بعد از تسلط کامل بر قدرت سیاسی تعقیب شد. شاه نه تنها نفت را ملی کرد بلکه با رهبری اوپک قیمت انرا افزایش داد. در مبارزه با نفوذ شوروی حتی از مصدق پیگیر تر بود. در فراهم آوردن نا پایدار اصلاحات لیبرالی هم از مصدق کم نداشت و حتی رفرم های اجتماعی که مصدق با آنها مخالف بود را پیاده کرد.



بنابر این ماهیت اختلاف رئوس برنامه به کاستن یا افزایش نقش سیاسی نماد سلطنت محدود می شود.

توجه داشته باشیم که :

عدم پذیرش دستاورد قیام مشروطیت همان زمان و از طرف جانشین مظفرالدین شاه ، محمد علی شاه ‌وبه کمک روسیه و به توپ بستن مجلس ( استبداد صغیر) و سپس تقسیم ایران توسط انکلیس و روسیه زهر خود را به کام مشروطیت ریخت. فقط پس از شکست روسیه در جنگ اول جهانی امکان حاکمیت ملی فراهم شد.  آنهم بدست شخصی که بین جمهوری و سلطنت دومی را به اصرار روحانیون و ( البته خوی مستبد خود) بر گزید، اما 

آیا کودتای رضا شاه به ضرر حاکمیت ملی ایران بود؟



کودتا در تعریف خود « اقدام ناگهانی / سریع به اتکای قوه قهریه در تغییر دولت / حکومت) هم شامل اقدام محمد علی شاه علیه جنبش مشروطیت می شود هم شامل اقدام رضا شاه در سرنگونی سلسله قاجار.

یکی واپسگرا و دیگری مترقی است. بحث دمکراتیک بودن کودتا نیست. وقتی محمل بدست گرفتن قدرت معبر دمکراتیک ندارد « کودتا» را به دلیل تعریف ذاتی آن نمی توان مردود دانست.

دکتر مصدق  هم سه بار و به طورغیرقانونی انتخابات مجلس را به تعویق انداخت  چون مطلع  بود که حتما شکست می‌خورد و نیروهای مخالف وی سکان امور را در دست می گیرند. بنابر این او‌هم دمکرات نبود و برای حفظ قدرت به حیله متوسل شده بود.

هنگامی که رضا شاه در قدرت بود دیگر سلطنت مشروطه نبود،  مطلقه و مستبد بود. همین سلطنت هم به محمد رضا رسید که خالی کردن عرصه به روی دکتر مصدق را مصداق فراهم کردن سقوط سلطنت به طور دایم می دانست که به زعم او تقسیم ایران به حکومت های مختلف هوادار شوروی می انحامید.

تلاش دکتر مصدق برای وادارکردن سلطنت مطلقه به پذیرش مشروطیت آن و بازیابی مجلس مقننه به عنوان مبدا‌ قدرت با مقابله ی شاه نسبتا جوانی که از سلطنتش ۱۲ سال می گذشت روبرو شد و چه بسا به حذف سلطنت مطلقه می انجامید.

اما شاه به اتکای سه نیرو:  امریکا، بخشی از مردم و ارتش وفادار قدرت خود را تثبیت کرد ، آن هم در مقابل رقیب غیر دمکراتیک دیگری که اختلاف ماهوی بین آنها نبود.



اما از آنجا که واهمه ی در غلطتیدن ایران به دامن شوروی دغدغه ی امریکا هم بود، بین مصدق ناسونالیست اما نا پیگیر« و به زعم امریکا نا استوار در مقابل حزب قدرتمند توده» و شاه جوان و مصصم به مقابله با شوروی ، دومی را بر گزید ، بی آنکه مشروطیت و یا مطلقه بودن سلطنت دغدغه امریکا باشد.



راه ملی شدن نفت، اقدامات اصلاحی، 

را امریکا نه تنها مسدود نکرد بلکه برای مقابله با نفوذ انگلیس از طرفی و همخوانی ایران با اقتصاد تحت رهبری خودش تشویق کرد.
آرمان امیدوار
بنابر این «جرم» مصدق از منظر امریکا تعلل او در تقابل با شوروی بود نه مشروطه طلبی او نه دیگر موارد سیاست دکتر مصدق .

سئوالی که باقی می ماند نامگذاری حوادث ۲۸ مرداد به «قیام مردمی» و یا « کودتا علیه نخست وزیر مشروطه طلب » نیست. سئوال این است که آیا استقلال ایران با حکومت شاه تامین می شد یا با استمرار حکومت مصدق ‌و سپس سقوط مصدق توسط کودتای شاخه ی نظامی حزب وفادار روسیه؟

ابهامی که پاسخ به آن امروز ساده تر از آن موقع است.
متاسفانه تو تلاش من برای پاسخ به کامت شما توسط مدیریت کانال پاک شد.این تلاش شدن است
Hamid Zeaie
1-اولا" شروع حکومت پهلوی دوم که با توافق قدرتهای مربوط جنگ دوم جهانی می از سرنگونی پدرش که در جنگ طرف نازی های آلمان را گرفته بود به لحاظ قوانین بین المللی و قانون اساسی مشروطه زیر سوال است
2-حمایت از دولت دکتر مصدق توسط حامیان وی که هیچ نوع سلاحی نداشتند و فعالین کودتا با تانک و قوای پیاده نظام و موتوری در خیابان های تهران حضور داشتند چگونه میسر بود؟ نمی شود مردم بی دفاع را به ایستادگی مقابل تانک و تفنگ و مسلسل واداشت.کمااینکه در شیلی هم میسر نشد!
آرمان امیدوار
نقدی بر حوادث ۲۸ مرداد ۳۲ حوادث ۲۸ مرداد ۳۲ هم « قیام ملی» هم « کودتا» علیه « دولت قانونی» نام گرفت. پیش درآمد این نقد چند ابهام را مد نظر می گیرد:  آیا اگر محمل بازگشت شاه در میان توده های مردم موجود نبود، امکان موفقیت « کودتا» موجود بود؟ اگر دولت دکتر مصدق مورد پشتیبانی مجلس ( محل و‌منشا اخذ قدرت قانونی اش ) بود و دولت وی مورد پشتیبانی مردم ، مقاومت علیه « کودتا» به چه صورت نماد یافت؟ طبق اسناد تاریخی بودجه ی همدلی امریکا با «کودتا» ۵۰۰ هزار دلار بود که از این مبلغ۱۳۰ هزار دلار آن مصرف و در اختیار مراجع مذهبی قرار گرفت. آیا این میزان از صرف هزینه دلیل وجود محمل های کم هزینه ی ( و پر طرفدار ) نظام شاهنشاهی نبود؟ به فرض انطباق تعریف « کودتا» بر این حوادث، آیا نتیجه ی آن به نفع یا ضرر مردم بود؟ مثلا عبدالفتاح السیسی در مصر و علیه مرسی ( اخوان‌المسلمین - انتخاب دمکراتیک) کودتا کرد ، مصر را نجات داد. یا کودتای ترکیه ( علیه اردوغان دودوزه باز ) شکست خورد، که گرنه دولت ترکیه را به شاهراه دولت لاییک باز می گرداند. کودتا دمکراتیک نیست اما دلیلی ندارد به ضرر مردم بوده باشد. و بالاخره ابهام نهایی : ابر قدرتی چون امریکا محق است که در تامین منافع خود و جهان محتد او از دولتی پشتیبانی کند و از دولت دیگر نه؟ تکلیف ابر قدرت  در مبارزه با نفوذ استالینیسم آنهم در کشوری به اهمیت ایران چیست؟ از منظر منافع ملی ماهیت سیاست دولت دکتر مصدق در رئوس کلی آن : ۱. احیای قانون اساسی در رکن مشروطیت سلطنت ( دادن شکل تشریفاتی به موقعیت شاه)  ۲. ملی کردن صنعت نفت ( حق استخراج، فروش ‌و کسب عایدات آن به نفع بودجه دولتی) ۳. مبارزه با نفوذ شوروی (از طریق احیای ناسیو‌ناایسم ) و سرانجام برخی اصلاحات لیبرالی ( نه اما پیگیر) بود. تمام سه مورد اخر از جانب شاه هم - بعد از تسلط کامل بر قدرت سیاسی تعقیب شد. شاه نه تنها نفت را ملی کرد بلکه با رهبری اوپک قیمت انرا افزایش داد. در مبارزه با نفوذ شوروی حتی از مصدق پیگیر تر بود. در فراهم آوردن نا پایدار اصلاحات لیبرالی هم از مصدق کم نداشت و حتی رفرم های اجتماعی که مصدق با آنها مخالف بود را پیاده کرد. بنابر این ماهیت اختلاف رئوس برنامه به کاستن یا افزایش نقش سیاسی نماد سلطنت محدود می شود. توجه داشته باشیم که : عدم پذیرش دستاورد قیام مشروطیت همان زمان و از طرف جانشین مظفرالدین شاه ، محمد علی شاه ‌وبه کمک روسیه و به توپ بستن مجلس ( استبداد صغیر) و سپس تقسیم ایران توسط انکلیس و روسیه زهر خود را به کام مشروطیت ریخت. فقط پس از شکست روسیه در جنگ اول جهانی امکان حاکمیت ملی فراهم شد.  آنهم بدست شخصی که بین جمهوری و سلطنت دومی را به اصرار روحانیون و ( البته خوی مستبد خود) بر گزید، اما  آیا کودتای رضا شاه به ضرر حاکمیت ملی ایران بود؟ کودتا در تعریف خود « اقدام ناگهانی / سریع به اتکای قوه قهریه در تغییر دولت / حکومت) هم شامل اقدام محمد علی شاه علیه جنبش مشروطیت می شود هم شامل اقدام رضا شاه در سرنگونی سلسله قاجار. یکی واپسگرا و دیگری مترقی است. بحث دمکراتیک بودن کودتا نیست. وقتی محمل بدست گرفتن قدرت معبر دمکراتیک ندارد « کودتا» را به دلیل تعریف ذاتی آن نمی توان مردود دانست. دکتر مصدق  هم سه بار و به طورغیرقانونی انتخابات مجلس را به تعویق انداخت  چون مطلع  بود که حتما شکست می‌خورد و نیروهای مخالف وی سکان امور را در دست می گیرند. بنابر این او‌هم دمکرات نبود و برای حفظ قدرت به حیله متوسل شده بود. هنگامی که رضا شاه در قدرت بود دیگر سلطنت مشروطه نبود،  مطلقه و مستبد بود. همین سلطنت هم به محمد رضا رسید که خالی کردن عرصه به روی دکتر مصدق را مصداق فراهم کردن سقوط سلطنت به طور دایم می دانست که به زعم او تقسیم ایران به حکومت های مختلف هوادار شوروی می انحامید. تلاش دکتر مصدق برای وادارکردن سلطنت مطلقه به پذیرش مشروطیت آن و بازیابی مجلس مقننه به عنوان مبدا‌ قدرت با مقابله ی شاه نسبتا جوانی که از سلطنتش ۱۲ سال می گذشت روبرو شد و چه بسا به حذف سلطنت مطلقه می انجامید. اما شاه به اتکای سه نیرو:  امریکا، بخشی از مردم و ارتش وفادار قدرت خود را تثبیت کرد ، آن هم در مقابل رقیب غیر دمکراتیک دیگری که اختلاف ماهوی بین آنها نبود. اما از آنجا که واهمه ی در غلطتیدن ایران به دامن شوروی دغدغه ی امریکا هم بود، بین مصدق ناسونالیست اما نا پیگیر« و به زعم امریکا نا استوار در مقابل حزب قدرتمند توده» و شاه جوان و مصصم به مقابله با شوروی ، دومی را بر گزید ، بی آنکه مشروطیت و یا مطلقه بودن سلطنت دغدغه امریکا باشد. راه ملی شدن نفت، اقدامات اصلاحی،  را امریکا نه تنها مسدود نکرد بلکه برای مقابله با نفوذ انگلیس از طرفی و همخوانی ایران با اقتصاد تحت رهبری خودش تشویق کرد.
4-اعتراف به نقش کمک های مالی ایالات متحده در شرایطی که دستیار وزارت خارجه آمریکا برایان هوک این مسئله را تکذیب کرد حتی تقدیر دارد. اما حمایت از اصل کودتا توسط شما بسیار تاسف آور است چرا که خود آمریکا حالا با وقوف به قبح کودتای نظامی نقش خود را انکار می کند
اینکه اعلام کرده اید مصدق قصد داشت سلطنت مطلقه را با مشروطه جایگزین کند حتی تقدیر دارد.چون مدام مردم ایران آزادی خواهی است و شما با این اذعان عملا" برمشروعیت دکتر مصدق افزوده اید
5- اینکه شاه را متکی به حمایت ارتش در کودتا نمود اید پذیرفتنی است اما حمایت بخشی از مردم؟ نکند دسته جات چماقداران به سرپرستی شعبان جعفری را جزو مردم به حساب آورده اید که با چوب و چماق در بعدازظهر کودتا به جان مردم و هوادران جبهه ملی افتاده بودند و از همان بودجه همدلی! آمریکا نفری بیست تومان به آنها داده بودند در نهایت احترام بی انصافی است.و ظلم به مردم بعدی که سرکوبگران از این سنت پیروی کردند.انصاف حکم می کند پوزش بخواهید اگر مراد شما از مردم همانها بوده اند وگرنه اعلام برائت از ایشان نمایید
آرمان امیدوار
بنابر این «جرم» مصدق از منظر امریکا تعلل او در تقابل با شوروی بود نه مشروطه طلبی او نه دیگر موارد سیاست دکتر مصدق . سئوالی که باقی می ماند نامگذاری حوادث ۲۸ مرداد به «قیام مردمی» و یا « کودتا علیه نخست وزیر مشروطه طلب » نیست. سئوال این است که آیا استقلال ایران با حکومت شاه تامین می شد یا با استمرار حکومت مصدق ‌و سپس سقوط مصدق توسط کودتای شاخه ی نظامی حزب وفادار روسیه؟ ابهامی که پاسخ به آن امروز ساده تر از آن موقع است.
6- تلاش برای اتهام نزدیکی به شوروی و کمونیستها از جانب هواداران قدیمی سلطنت و حتی دولت آمریکای آن زمان برای توجیه دخالت در کودتا ، صرفا" به عدم درک برخی سیاستمداران از دموکراسی در می گردد.در یک دموکراسی آزاد طرف های مختلف سیاسی حق دارند آزاد باشند.اگر مصدق متمایل به کمونیستها و روی ها بود با یک اشاره می توانست از کمکهای اقتصادی و نظامی شوروی همان زمان برخوردار گردد چه نیازی بود ماهها وقت خود را در نیویورک و مذاکره با سیاستمداران آمریکایی که با شعارهای آزادی او را فریب داده بودند تا انگلیس زمینه های کودتا را فراهم کند بود؟
آرمان امیدوار
بنابر این «جرم» مصدق از منظر امریکا تعلل او در تقابل با شوروی بود نه مشروطه طلبی او نه دیگر موارد سیاست دکتر مصدق . سئوالی که باقی می ماند نامگذاری حوادث ۲۸ مرداد به «قیام مردمی» و یا « کودتا علیه نخست وزیر مشروطه طلب » نیست. سئوال این است که آیا استقلال ایران با حکومت شاه تامین می شد یا با استمرار حکومت مصدق ‌و سپس سقوط مصدق توسط کودتای شاخه ی نظامی حزب وفادار روسیه؟ ابهامی که پاسخ به آن امروز ساده تر از آن موقع است.
البته ایالات متحده برعکس آنهایی که فریب می خورند هرگز سرزمین آزاد برای همه نبود.کاری به تبعیض نژادی ندارم..به سرکوب دوره مک کارتیسم به سرکردگی سناتور جوان 37 ساله مک کارتی و بازجویی های وی و محیط رعب و وحشت که در دهه پنجاه به ما کرده بود و کوچکترین ظنی به طرفداری از کمونیستها به از دست دادن شغل و زندان منتهی می شد. حتی اسناد منتشره پلیس فدرال آمریکا در شروع دوره دوم ریاست جمهوری ریگان ثابت کرد وی در میان هنرمندان جاسوس اف بی ای بوده است که برای حفظ جان و موقعیت به شمار می رفت!
Show next 9 comments