برای ماهایی که هم آن دوران رو دیدیم و هم دوران نکبت اسلامی رو، آرتش شاهنشاهی یک ابهت دیگر داشت. در خیابان کوکاکولا فکر کنم یک پادگان آموزشی بود، وقتی سربازان و درجه داران می آمدند بیرون همه اتوکشیده، سفیدیهای پاگونها و سردوشی ها برق میزد، چکمههای نظامی همه برق انداخته و واکس خورده، خط اتوی شلوارها، نظافت صورتهای سه تیغه، آدم دوست داشت نگاه کند. بعد از نکبت ۵۷، کفشها خاکی، شلوارها چروک و کثیف، ریش و ته ریش و نجاست و نکبت از سر و روی همه میبارید! در بین نظامیان شاه یک آدم بدقواره ی شکم گنده نبود. ، در نظام اسلامی گروهبان گارسیا حتا تا فرماندهی نیروی هوایی ارتش هم ارتقا پیدا کرد. نمیدونید ماها چه زجر بیشتری کشیدیم. پدرم در زمان شاهنشاهی به شاه و وزرایش و خلبانان و مهندسین نفت سرویس خدماتی خوراکی و اقامتی در جزیره خارگ میدادند، پس از نکبت ۵۷ برای من تعریف میکرد رفسنجانی آمده بود خارگ و برایش ماهی هامور شکم پر درست کرده بودند، اصلا نمیدونست چی هست. پدرم دیده بود با قاشق میخواهد بیفتد به جان ان شاهکار آشپزی، گفته بود نه حاج آقا! اگر اجازه بدید من به شما نشان بدم چطوری باید آن را جدا کنید! با یک دردی اینها رو میگفت. ماها با غم این ۴۷ سال رو طی کردیم. با اشک، با همراه نشدن با این بی ناموسا که بهترین خلبانهامون رو قتل عام کردند. این بیشرفایی که انسانهای شریفترین از خودشان را قتل عام کردن. و هنوز هم دارند میکنند. تازه گه زیادی هم میخورند که امام علی خرشان ۷۵ هزار نفر کشت، هنوز به رقم علی خره نرسیده اند!؟