"آنها" جای شما را نخواهند گرفت!
گفته اند عده ای از کارگران انگلیسی موسوم به لودیت ها در آغاز قرن 19 دشمن خونی ماشین آلات و تجهیزات (بیشتر در صنعت نساجی) شده بودند، حمله می کردند، آتش می زدند و آنها را از کار می انداختند. حرفشان این بود که ماشین باعث بیکاری می شود و باید از شرشان خلاص شد. لفظ لودیت از آن زمان به معنای کسانی که از تکنولوژی های جدید هراس دارند به صورت استعاری به کار گرفته می شود.
از قرار پیشرفت های تکنولوژی همیشه عده ای را که کم هم نیستند دل آشوب می کند، قرن 19 حرف از ماشین های مکانیکی و نخ ریسی بود، امروز صحبت از ربات ها و هوش مصنوعی است. استدلال ها البته شنیدنی است. گفته اند با پیشرفت های اخیر در هوش مصنوعی و رباتیک دیگر انسان ها به عنوان نیروی کار ارزشی ندارند، با توجه به کارایی بالای ربات ها همه از کار بیکار می شوند و تولید به ماشین های هوشمند سپرده می شود. انسان ها به مصرف کنندگانی بدل خواهند شد که البته با توجه به بی بیکاری امکان خرید محصولاتی که ربات ها تولید کرده اند را ندارند.
قضیه حتی می تواند دراماتیک تر شود، وقتی ربات ها خود بتوانند ربات بسازند و خود را تعمیر کنند ورق کلا بر می گردد، اولین کسی که به این توانایی دست یافت، با قدرت تمام می تواند بقیه را از میدان به در کند و بقای نسل بشر به دست سرمایه دار از خدا بی خبری خواهد افتاد که می تواند سرنوشت همه را کنترل کند. اینجاست که انسان هایی (گونه هایی) که توانمندی بیشتری دارند و از داده های بیشتر استفاده می کنند، می مانند و بقیه در طی روال تکاملی از بین خواهند رفت.
باری، این روایت حاکی از درست نفهمیدن اقتصاد است، تولید را نباید به فناوری و مهندسی تقلیل داد و در اقتصاد هم هدف تولید بیشتر و حداکثر کردن خروجی و کارایی فرایند تولید نیست! در اقتصاد دنبال چیزی اساسی تر می گردیم: استفاده از منابع کمیاب برای ارضا نیازهای انسان. به زبان ساده تر، دنبال این ایم که با "وسایل" در دسترس "اهدافی" را برآورده کنیم.
اما صبر کنید! برای این کار نیازمند تعیین "ارزش ذهنی" مصرف کنندگان هم برای وسایل و هم برای اهداف ایم. بگذارید توضیح دهیم، برای مثال شاید ربات بتوانند با هزینه کم و کارایی بالا محصولی ارائه کنند که نیاز تغذیه یک فرد متوسط (2 هزار کالری) را فراهم کند، ولی این با "تولید خوراکی که مشتری حاضر باشد آن را خریداری کند" بسیار متفاوت است. برای این هدف اخیر باید نخست فهمید که خریداران احتمالی چه چیزهایی را دارای "ارزش" می دانند.
این "ارزش" هم امری کاملا "ذهنی" و در چشم "ارزش گذار" است، کاری است که از ربات ها و غیرانسان ها برنمی آید. کار کارآفرین در واقع جز این نیست که حدس بزند برای مشتری احتمالی چه محصولی "ارزش" دارد و برای تولید آن خطر کند. همین طور در مورد منابع و به اصطلاح وسایل اقتصادی نیز می توان استدلال کرد. برای نمونه نفت زمانی فقط یک منبع طبیعی موجود در طبیعت بود که استفاده ای نداشت، وقتی انسان ها آن را دارای "ارزش" تلقی کردند، نفت هم تبدیل به یک منبع اقتصادی شد.
خلاصه کنیم، فقط انسان ها "ارزش گذاری" می کنند و روبات ها و ماشین های هوشمند از پس این کار برنمی آیند، اقتصاد هم از بر اساس همین "ارزش" عمل می کند، پس بدون انسان ها و "ارزش ذهنی" آنها اساسا نمی توان درباره تولید و مصرف (اقتصاد) صحبت کرد. فناوری های جدید هرچند می توانند کار را ساده تر کنند، ولی جایگزین آدم ها نخواهند شد. نباید از پیشرفت فناوری ها هراسید، آنها زندگی ما را ساده تر می کنند و فرصت برای آزمودن راه های جدید را به ما می دهند. اگر قرار به هراس باشد باید از آن هیولای همه جا حاضر (دولت) ترسید که به بهانه خیر عمومی با ابزارهایی مثل مقررات (رگیولیشن) و محدودیت ها به کنترل همه جانبه انسان ها خواهد پرداخت، چنانکه در پست قبلی در مورد چینی ها دیدیم. باید مراقب بود دولت ها با این ابزارهای کارآمد جدید آزادی انسان ها را مصادره نکنند، اینجا هم بازار و منطق رقابت گزینه مطمئن تری است. والله اعلم.
http://bit.ly/31KP2mSکانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
https://virgool.io/@b3hroozam/mind-il6udajbi1fx
منتهی به صورت خلاصه وار اون کارگر ریسندگی که چرخ ریسندگی جای اون رو گرفت اساسا قادر بود که حرفه خودش رو تغییر بده چون کار ساده همواره وجود داشت ولی در دنیایی که قدرت دست انسان اهمیت آنچنانی نداره کارگر بی مهارت چه کاری رو میتونه انجام بده ؟
آیا باید مثل دولت هند برخلاف استفاده از ماشین مثلا آسفالت از کار دست انسان برای درامد زایی استفاده کرد که خب هدر رفت منابع کشور هست و کاری کاذب.
درمورد ارزش ها هم نیچه به تفصیل درمورد ازبین رفتن ارزش های کیهانی یا ارزش های متافیزیکی در اینچنین گفت زرتشت صحبت میکنه ، اینکه با از بین رفتن اخلاق مسیحی چطور ارزش ها بیمعنی میشه و انسان غربی میاد و ارزش هارو جعل میکنه ، اینجاست که انسان با چالش بیمعنایی یا نهیلیسم مواجه میشه و سعی میکنه ارزش های فردی خودش رو خلق کنه. درواقع ارزش های جمعی که مبتنی بر اخلاق جمعی بود مدت طولانی هست که معنا نداره و خوب و بد کاملا شخصی و فردی شده
سینگولاریتی یا نقطه تکینگی فناوری نقطه ای هستش که قدرت پردازش کامپیوتر ها از ذهن انسان پیشی میگیره و درزمان کوتاهی تحولات شگرفی در زمینه شناخت عالم توسط کامپیوتر ها اتفاق میفته ذهن انسان آمادگی این شوک رو نداره کما اینکه عوام هنوز هم درکی از صحبتی که نیچه درمورد ارزش ها میکنه ندارن چه برسه تغییر تمام چارچوب ها و بنیان های فکریشون
این رو اولین تافلر در شوک آینده برسی میکنه.
و مورد نهایی هم دولت ها هست که با شما کاملا موافق هستم ولی روندی که پیش میره درنهایت منتهی به همون آینده محتمل میشه یعنی این شرکت های تکنولوژیک هستن که تصمیم گیرنده خواهند بود نه دولت ها