آه از
بنان! مروارید سیاه و سفید خلیج فارس را در صدایش دارد این مرد! چهقدر میتوان به بنان نزدیک شد؟ همانقدر هم میتوان خواننده شد. باهوش بود و لطیف. دانا بود به آنچه میخواند. از ژرفای دل میخواند و با شعری که میخواند زندگی میکرد. بازیگر آواز و تصنیفهایش بود. نغمهها و نتها برایش همچون دیالوگهای نمایشنامه برای یک بازیگر حرفهای بودند. او درون نقشِ شعر میرفت و آن را به بهترین شیوه بازی میکرد. حیف و هزار حیف که این ترانه را با صدای دیگران گوش بدهید. این ترانه را فقط و فقط با صدای
بنان گوش بدهید تا گوشتان با تحریرهای تقلبی و اداهای استودیویی خراب نشود. این ترانه را آهنگساز بزرگ و ویولوننواز برجسته،
پرویز یاحقی ساختهاست. درواقع یاحقی این آهنگ را ساخته بود و از طریق داییاش،
حسین یاحقی با سرایندهی این تصنیف،
اسماعیل نوابصفا آشنا میشود و از ایشان میخواهد که بر روی آهنگی که ساختهاست،
شعری بگوید.
نوابصفا هم
این شعر را میگوید و
بنان هم آن را اینگونه باطراوت میخوانَد (۱۳۳۶). گویا قدیمها همه چیز باهم جور درمیآمد. من فقط جسمم در این دوران است، جانم در دوران بنان است.
@REsearchers
چون می دانم بسیار نکته بین و دقیق هستید، دریغم آمد ننویسم. سلامت باشید و مستدام
چون دو چشم مستت دلسیاهی
چون دو چشم مست از دل سیاهی
چون دو چشم مستت از دل سیاهی
اگر نظر شما (اولی) باشد، آنگاه منظور مصرع چیست؟