This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مامورهای شهرداری دندون، پا و ترازوم رو شکستن!

این هموطن دستفروش می‌گوید:

اینها زدن ۲ تا از دندون‌هام رو شکستن. به من هجوم آوردم و پام رو شکستن. هیچ سرمایه‌ای ندارم، جواب گرسنگی بچه‌های من رو کی می‌ده!؟

امروز رفتم شهرداری و بهشون گفتم، به من گفتند خیلی بی‌ادبی! چرا همونطوری در زدی و آمدی تو؟ باید صبر می‌کردی ما صدات می‌کردیم.

به شهردار گفتم: در اوج قدرت انسان باش،
اگر مقام ماندنی بود به من و تو نمی‌رسید.
@SepehrAzadi

15 comments

Show 5 more comments
معصومه
‏محل برگزاری آزمون های الهی
# نه به جمهوری اسدامی
# رای بی رای
معصومه
*دیکته ی سال۱۴۰۰*

*سر سطر بنویس..........؟؟؟*

جوانها بیکار...!!
دختران سرگردان.....!!
مادران دق مرگ.......!!
پدران سگ دو برای نان.........!!

*بنویس...........؟؟؟*
بابا نای، نان دادن ندارد، بابا کار ندارد...!
بابا سهمی برای استخدام ندارد...!

*بنویس...........؟؟؟*
آن بچه سرطان دارد...!
هزینه هر آمپولش بیشتر از 5 میلیون تومان است،
خانه ی آنها پایین شهر است ،
اشک چشمهای مادرش مروارید دارد...!

*بنویس...........؟؟*
تلاش ما بی ثمر است...!
صاحب خانه بابا را جواب کرد...!
حاجی برای چندمین بار به حج میرود ، اما...!؟
بابای من پول قبض آب و برق را ندارد...!

*بنویس...........؟؟؟*
نماز قضا دارد... اما سفره ما غذا ندارد...!

*بنویس...........؟؟*
اهل محل برای ساختن مسجد پول جمع میکنند اما...
سقف خانه ما چکّه میکند....!

*بنویس...........؟؟؟*
پسر همسایه ی ما از گرسنگی "مُرد" ...!
اما در مجلس ختمش گوسفند سر بریدند...!

*بنویس.........؟؟؟؟*
همسایه های بغلی ما هرشب بساط کباب دارند!!!
صدای قوطی های خالی نوشابه هایشان چقدر آهنگ زیبائی دارد!!!
امّا ما با بوی کباب آنها !!!!و ضرب یک لیوان آب وِلَرم،نان را پائین می فرستیم!!!!


*بنویس...........؟؟؟*
در سرزمین من همه...
یا سنگ میفروشند...!
یا سنگ میزنند...!
یا سنگ می اندازند...!
یا سنگ دل اند...!

*بنویس...........؟؟*
مادران داغ دارن!
پدران بیمار!

*بنویس...........!!*
پدر "60" ساله ام که در *25*سالگی فرماندهی یگانی عملیاتی در فکّه را بعهده داشت،اینک نگهبان ویلای آقازاده "20" ساله شده است،
جوان هایمان از سر نیازجنسی ادعای عاشقی می کنند !
دختر هایمان از نداری که نه، از فقر چندگانگی فرهنگی خود را آلوده ی هوس نامردان می کنند!

*بنویس...........؟؟*
در سرزمین من اگر از حق مشروع خود دفاع کنی یا له می شوی ویا ....... !
آنها که روزی برای اعتلای این کشور دفاع کردند
و
شهید دادند
و
مجروح شدند
سخت متّهم هستند...

*بنویس...........؟؟*

زندگیمان چه سخت، چه آسان، ولی به اجبار می گذرد!

*بنویس...........؟؟؟؟؟*
همه چیز رنگ باخته است!!!
حتّیٰ وجدان ها!!!!
ما را متّهم میکنند!!!
که
چرا
جنگیدید!!!
اصلٱ بما چه که شما جنگیدید!!!!
*دشمن که دوست ما بود!!!*


*بنویس............؟؟؟؟؟؟*

جنگ امروز در راهروی ادارات و گاوصندوق های خالی بیت المال
!!!!
جنگ در ریش های باب شده!!!،
تسبیح ها مرسوم شده!!!!،
انگشتری های به یغما رفته!!!!
و یقّه های بسته شده است.

اصلٱ امروز قحطی دکمه!!!! است!!!!


*بنویس.........؟؟؟؟؟*

پدر جانبازم پول دارو ندارد
تا درمان شود!!!!

و او!!!!
برای رفع سرماخوردگی !!!!
با هواپیمایش!!!!
به اروپا میرود!!!!!!

*بنویس............؟؟؟؟؟*

نه.......!!!! ننویس!!!!!!

*برگه ها بالا..........!!!!!*
🌅سومریان🔥
معصومه
*دیکته ی سال۱۴۰۰* *سر سطر بنویس..........؟؟؟* جوانها بیکار...!! دختران سرگردان.....!! مادران دق مرگ.......!! پدران سگ دو برای نان.........!! *بنویس...........؟؟؟* بابا نای، نان دادن ندارد، بابا کار ندارد...! بابا سهمی برای استخدام ندارد...! *بنویس...........؟؟؟* آن بچه سرطان دارد...! هزینه هر آمپولش بیشتر از 5 میلیون تومان است، خانه ی آنها پایین شهر است ، اشک چشمهای مادرش مروارید دارد...! *بنویس...........؟؟* تلاش ما بی ثمر است...! صاحب خانه بابا را جواب کرد...! حاجی برای چندمین بار به حج میرود ، اما...!؟ بابای من پول قبض آب و برق را ندارد...! *بنویس...........؟؟؟* نماز قضا دارد... اما سفره ما غذا ندارد...! *بنویس...........؟؟* اهل محل برای ساختن مسجد پول جمع میکنند اما... سقف خانه ما چکّه میکند....! *بنویس...........؟؟؟* پسر همسایه ی ما از گرسنگی "مُرد" ...! اما در مجلس ختمش گوسفند سر بریدند...! *بنویس.........؟؟؟؟* همسایه های بغلی ما هرشب بساط کباب دارند!!! صدای قوطی های خالی نوشابه هایشان چقدر آهنگ زیبائی دارد!!! امّا ما با بوی کباب آنها !!!!و ضرب یک لیوان آب وِلَرم،نان را پائین می فرستیم!!!! *بنویس...........؟؟؟* در سرزمین من همه... یا سنگ میفروشند...! یا سنگ میزنند...! یا سنگ می اندازند...! یا سنگ دل اند...! *بنویس...........؟؟* مادران داغ دارن! پدران بیمار! *بنویس...........!!* پدر "60" ساله ام که در *25*سالگی فرماندهی یگانی عملیاتی در فکّه را بعهده داشت،اینک نگهبان ویلای آقازاده "20" ساله شده است، جوان هایمان از سر نیازجنسی ادعای عاشقی می کنند ! دختر هایمان از نداری که نه، از فقر چندگانگی فرهنگی خود را آلوده ی هوس نامردان می کنند! *بنویس...........؟؟* در سرزمین من اگر از حق مشروع خود دفاع کنی یا له می شوی ویا ....... ! آنها که روزی برای اعتلای این کشور دفاع کردند و شهید دادند و مجروح شدند سخت متّهم هستند... *بنویس...........؟؟* زندگیمان چه سخت، چه آسان، ولی به اجبار می گذرد! *بنویس...........؟؟؟؟؟* همه چیز رنگ باخته است!!! حتّیٰ وجدان ها!!!! ما را متّهم میکنند!!! که چرا جنگیدید!!! اصلٱ بما چه که شما جنگیدید!!!! *دشمن که دوست ما بود!!!* *بنویس............؟؟؟؟؟؟* جنگ امروز در راهروی ادارات و گاوصندوق های خالی بیت المال !!!! جنگ در ریش های باب شده!!!، تسبیح ها مرسوم شده!!!!، انگشتری های به یغما رفته!!!! و یقّه های بسته شده است. اصلٱ امروز قحطی دکمه!!!! است!!!! *بنویس.........؟؟؟؟؟* پدر جانبازم پول دارو ندارد تا درمان شود!!!! و او!!!! برای رفع سرماخوردگی !!!! با هواپیمایش!!!! به اروپا میرود!!!!!! *بنویس............؟؟؟؟؟* نه.......!!!! ننویس!!!!!! *برگه ها بالا..........!!!!!*
🌹🌹🌹👏🏼👏🏼👏🏼
معصومه
میگویند منبر را از چوب درخت گردو میسازند که بسیار محکم و با کیفیت است. درخت گردو علاوه بر چوب مرغوب سایه و بار خوبی هم دارد.
اما درخت چنار میوه ندارد، سایه درست حسابی هم ندارد، از آن چوبه دار میسازند.
دعوای این دو درخت در شعر شهريار شنیدنی ست !
گفت با طعنه منبری به چنار:
سرفرازی چه میکنی؟ بی بار !
نه مگر ننگ هر درختی تو ؟
کز شما ساختند چوبه دار !
پس بر آشفت آن درخت دلیر ،
رو به منبر چنین نمود اخطار ؛
گفت: گر منبر تو فایده داشت ،
کار مردم نمی کشید به دار !
زن اون شهردار منطقه رو من گاییدم. خایه منی خودش عنی نیست "چه برسه به شهردار مادر جنده اش🤬🤬🤬🤬🤬
amoo shomaro bayad rooze nahse bahman 57 dandoonato mishkastam alna ke bade 42 sal dire