This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مامورهای شهرداری دندون، پا و ترازوم رو شکستن!

این هموطن دستفروش می‌گوید:

اینها زدن ۲ تا از دندون‌هام رو شکستن. به من هجوم آوردم و پام رو شکستن. هیچ سرمایه‌ای ندارم، جواب گرسنگی بچه‌های من رو کی می‌ده!؟

امروز رفتم شهرداری و بهشون گفتم، به من گفتند خیلی بی‌ادبی! چرا همونطوری در زدی و آمدی تو؟ باید صبر می‌کردی ما صدات می‌کردیم.

به شهردار گفتم: در اوج قدرت انسان باش،
اگر مقام ماندنی بود به من و تو نمی‌رسید.
@SepehrAzadi

15 comments

Show 2 more comments
م ب
اگر انسان بود شهردارش نمی کردند
#شبنامه ۰۸۶۱۱۳۴۵۵ _پخش گسترده
پخش کنید _


🚩چه بیرون از ایران چه در داخل ایران ....
به هرکاری که مشغولیم و هر باوری که داریم ...
خون ایران در رگ ماست ...
ای ایرانی ، هم میهن ...
سمت و سوی تو امروز اهمیت ندارد ...
ایران تن ماست ایران دار و ندار ماست ....
و سرطانی به نام جمهوری اسلامی دارد خون ایران را می مکد .................
همه در پس ذهن خود می دانیم اما دم نمی زنیم .....
یا اگر دم زدیم زیاد تند نمی رویم ...
امروز زمان آن رسیده است برای ایران تند برویم..
برای ایران خشمگین باشیم .. خشم خوب ...
ما باید با رگ های گردنی بیرون زده ایران را نجات دهیم ...
درگیر نمایش های تخیلی اشغالگران و استعمارگران و بیگانگان نباشید ...
ایران تشنه ماست ... مایی که نیستیم...
مایی که می توانیم آب باشیم برای تشنگی این خاک ...
کسروی : ما هنوز نمی دانیم حق آب و گل داشتن در گوشه ای از دنیا یعنی چه ....
ای هم میهن ..... سربلندی ما در دستان ماست..
ما نقشه راه خود هستیم..
ایران نقشه راه ماست ...
درمان دردهای یکسان ما ...
ایرانی سربلند و محترم است .....
ایرانی با شرافت و دلیر ....
ایرانی شجاع و قدرتمند ...
ایرانی با مردمانی ثروتمند ....
ای ایرانی .....
ایران و ایرانی را ..
به موشی ترسو تصور کرده اند.........
در ذهن خود ما را نادان پنداشتند ...
وظیفه هریک از ما حفظ بزرگی و احترام ایران و ایرانیست .....
وظیفه ما پاسداشت تاریخ و تمدن و نام ایران و ایرانیست ...
به خودآ ایرانی ... به خودآ ایران ...
تا کجا برای ما فرار از میهن چاره کار است؟
چرا نباید انسان باشیم .......
چرا انسانیت را در ما می کشند؟
دیگر نخواهیم گذاشت همچون گذشته بارها و بارها ایران ما را تکه تکه کنند ...
اندیشه ما باید ایران بزرگ باشد...
در قدرت جمعی خود اندیشه کنیم ...
ایرانی قدرتمند می تواند کشورهای ساختگی همسایه و تکه های جدا شده ایران را
باز به ایران پیوند دهد ......
چرا برای بازگردانی دریای فروخته شده ایران به دست اشغالگران زار می زنیم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
باید این بیگانگان و اشغالگران را بدریم ....
ما نمی گذاریم این رود زهرآلود ایران را به فساد و تباهی بکشاند ...
آنچه برما رفته است نتیجه حماقت جمعی ماست و بوده است ......و باید بپذیریم و حرکت کنیم ...
جوانان ما خاکستر می شوند و روح ایران رو به مرگ می رود.......‌
مردمانی که پیش چشم ایران پرپر می شوند ..
نترسیم ... برویم آنجا که اشغالگر هست و بجای التماس سکه ای برای زندگی ........
اشغالگر را ویران کنیم ....
تا به کی سر افکندگی و شرم و سکوت و مرگ؟
جمهوری اسلامی باید برود و این با توان جمعی ما ایرانیان ممکن خواهد شد ....
حکومتی دستنشانده اشغالگر دینی تروریستی ضدبشری ضدایرانی که خون تک تک ایرانیان را از مخالف تا موافق می مکد ......
اگر از این حکومت جدایید که هیچ ...
اگر سکه ای می گیرید ...... نگیرید ....
این پایان کار است .......
پایان رنج ها و دردها و غم ها و شکنجه ها و نابودی و مرگ و چپاول و ویرانی و تباهی ها ..
ای ایرانی تو به هر کار که مشغولی ...........
نخست ایرانی هستی ...
اگر نان ایران خوری و خیانت کنی ‌..
هیچ ایرانی از تو نخواهد گذشت ...
اگر تاریخ نخوانده ای بخوان ....بخوان ...
آخوندها برای ایران هیچ نیستند جز کرم هایی مخرب ...
این حکومت هیچ نیست جز سرطانی بر پیکر ایران و ایرانی ....
ای نظامی ای طرفدار حکومت ای بسیجی
ای سپاهی
ای مامور حکومت ای سرکوبگر ای مزدور
ای تازی ای ضدایرانی ای خودفروخته
از بیگانه تا غیربیگانه
اگر به ایران و ایرانی در راه آزادی نپیوندید
کلاه تان پس معرکه است ..........
بدانید و هوشیار باشید ...
ایران لاشه خوار نمی خواهد ...
ما ایرانیان دیگر طرفدار حکومت نمی خواهیم یا هم میهنی بی حرکت و در سکوت و بی تفاوت ..
به خیابان ها بیاییم بمانیم و در خیابان چادر بزنیم ...
چرا به خانه باید برگشت ؟
زمانی به خانه برمی گردیم که دلیلی برای خواب خوش داشته باشیم ...
حق را از گلوی حکومت بیرون بکشیم ..
ایرانی نباید در کثافت زندگی کند ..
ایران نباید مایه خجالت و شرم باشد ...
به خودآییم ....
ریختن خون تمامی حکومتیان و مسوولان جمهوری اسلامی آزاد است ...
اگر ایران نباشد دیگر دادگاهی هم نخواهد بود...
فرماندار باید بمیرد ...
استاندار باید نابود شود ..
رییس جمهور باید ترور شود ..
رهبر باید کشته شود ..
کدام دادگاه؟ دریا و خاک ایران به فروش رفت ..
این گرگان قرن هاست که با گله آشنایند ....
مرزهای ایران ما جابجا شد به ما اعلام جنگ شده است و ما نشسته ایم ..
برگ(۱)

برگ ۲👈
https://t.me/IranFreedomList/59577
میگه اینها!!
اینها همون مزدور‌های دستپرورده جمهوری جهل و جنون اسلامی هستن که خودت قبول کردی.
معصومه
‏محل برگزاری آزمون های الهی
# نه به جمهوری اسدامی
# رای بی رای
معصومه
*دیکته ی سال۱۴۰۰*

*سر سطر بنویس..........؟؟؟*

جوانها بیکار...!!
دختران سرگردان.....!!
مادران دق مرگ.......!!
پدران سگ دو برای نان.........!!

*بنویس...........؟؟؟*
بابا نای، نان دادن ندارد، بابا کار ندارد...!
بابا سهمی برای استخدام ندارد...!

*بنویس...........؟؟؟*
آن بچه سرطان دارد...!
هزینه هر آمپولش بیشتر از 5 میلیون تومان است،
خانه ی آنها پایین شهر است ،
اشک چشمهای مادرش مروارید دارد...!

*بنویس...........؟؟*
تلاش ما بی ثمر است...!
صاحب خانه بابا را جواب کرد...!
حاجی برای چندمین بار به حج میرود ، اما...!؟
بابای من پول قبض آب و برق را ندارد...!

*بنویس...........؟؟؟*
نماز قضا دارد... اما سفره ما غذا ندارد...!

*بنویس...........؟؟*
اهل محل برای ساختن مسجد پول جمع میکنند اما...
سقف خانه ما چکّه میکند....!

*بنویس...........؟؟؟*
پسر همسایه ی ما از گرسنگی "مُرد" ...!
اما در مجلس ختمش گوسفند سر بریدند...!

*بنویس.........؟؟؟؟*
همسایه های بغلی ما هرشب بساط کباب دارند!!!
صدای قوطی های خالی نوشابه هایشان چقدر آهنگ زیبائی دارد!!!
امّا ما با بوی کباب آنها !!!!و ضرب یک لیوان آب وِلَرم،نان را پائین می فرستیم!!!!


*بنویس...........؟؟؟*
در سرزمین من همه...
یا سنگ میفروشند...!
یا سنگ میزنند...!
یا سنگ می اندازند...!
یا سنگ دل اند...!

*بنویس...........؟؟*
مادران داغ دارن!
پدران بیمار!

*بنویس...........!!*
پدر "60" ساله ام که در *25*سالگی فرماندهی یگانی عملیاتی در فکّه را بعهده داشت،اینک نگهبان ویلای آقازاده "20" ساله شده است،
جوان هایمان از سر نیازجنسی ادعای عاشقی می کنند !
دختر هایمان از نداری که نه، از فقر چندگانگی فرهنگی خود را آلوده ی هوس نامردان می کنند!

*بنویس...........؟؟*
در سرزمین من اگر از حق مشروع خود دفاع کنی یا له می شوی ویا ....... !
آنها که روزی برای اعتلای این کشور دفاع کردند
و
شهید دادند
و
مجروح شدند
سخت متّهم هستند...

*بنویس...........؟؟*

زندگیمان چه سخت، چه آسان، ولی به اجبار می گذرد!

*بنویس...........؟؟؟؟؟*
همه چیز رنگ باخته است!!!
حتّیٰ وجدان ها!!!!
ما را متّهم میکنند!!!
که
چرا
جنگیدید!!!
اصلٱ بما چه که شما جنگیدید!!!!
*دشمن که دوست ما بود!!!*


*بنویس............؟؟؟؟؟؟*

جنگ امروز در راهروی ادارات و گاوصندوق های خالی بیت المال
!!!!
جنگ در ریش های باب شده!!!،
تسبیح ها مرسوم شده!!!!،
انگشتری های به یغما رفته!!!!
و یقّه های بسته شده است.

اصلٱ امروز قحطی دکمه!!!! است!!!!


*بنویس.........؟؟؟؟؟*

پدر جانبازم پول دارو ندارد
تا درمان شود!!!!

و او!!!!
برای رفع سرماخوردگی !!!!
با هواپیمایش!!!!
به اروپا میرود!!!!!!

*بنویس............؟؟؟؟؟*

نه.......!!!! ننویس!!!!!!

*برگه ها بالا..........!!!!!*
🌅سومریان🔥
معصومه
*دیکته ی سال۱۴۰۰* *سر سطر بنویس..........؟؟؟* جوانها بیکار...!! دختران سرگردان.....!! مادران دق مرگ.......!! پدران سگ دو برای نان.........!! *بنویس...........؟؟؟* بابا نای، نان دادن ندارد، بابا کار ندارد...! بابا سهمی برای استخدام ندارد...! *بنویس...........؟؟؟* آن بچه سرطان دارد...! هزینه هر آمپولش بیشتر از 5 میلیون تومان است، خانه ی آنها پایین شهر است ، اشک چشمهای مادرش مروارید دارد...! *بنویس...........؟؟* تلاش ما بی ثمر است...! صاحب خانه بابا را جواب کرد...! حاجی برای چندمین بار به حج میرود ، اما...!؟ بابای من پول قبض آب و برق را ندارد...! *بنویس...........؟؟؟* نماز قضا دارد... اما سفره ما غذا ندارد...! *بنویس...........؟؟* اهل محل برای ساختن مسجد پول جمع میکنند اما... سقف خانه ما چکّه میکند....! *بنویس...........؟؟؟* پسر همسایه ی ما از گرسنگی "مُرد" ...! اما در مجلس ختمش گوسفند سر بریدند...! *بنویس.........؟؟؟؟* همسایه های بغلی ما هرشب بساط کباب دارند!!! صدای قوطی های خالی نوشابه هایشان چقدر آهنگ زیبائی دارد!!! امّا ما با بوی کباب آنها !!!!و ضرب یک لیوان آب وِلَرم،نان را پائین می فرستیم!!!! *بنویس...........؟؟؟* در سرزمین من همه... یا سنگ میفروشند...! یا سنگ میزنند...! یا سنگ می اندازند...! یا سنگ دل اند...! *بنویس...........؟؟* مادران داغ دارن! پدران بیمار! *بنویس...........!!* پدر "60" ساله ام که در *25*سالگی فرماندهی یگانی عملیاتی در فکّه را بعهده داشت،اینک نگهبان ویلای آقازاده "20" ساله شده است، جوان هایمان از سر نیازجنسی ادعای عاشقی می کنند ! دختر هایمان از نداری که نه، از فقر چندگانگی فرهنگی خود را آلوده ی هوس نامردان می کنند! *بنویس...........؟؟* در سرزمین من اگر از حق مشروع خود دفاع کنی یا له می شوی ویا ....... ! آنها که روزی برای اعتلای این کشور دفاع کردند و شهید دادند و مجروح شدند سخت متّهم هستند... *بنویس...........؟؟* زندگیمان چه سخت، چه آسان، ولی به اجبار می گذرد! *بنویس...........؟؟؟؟؟* همه چیز رنگ باخته است!!! حتّیٰ وجدان ها!!!! ما را متّهم میکنند!!! که چرا جنگیدید!!! اصلٱ بما چه که شما جنگیدید!!!! *دشمن که دوست ما بود!!!* *بنویس............؟؟؟؟؟؟* جنگ امروز در راهروی ادارات و گاوصندوق های خالی بیت المال !!!! جنگ در ریش های باب شده!!!، تسبیح ها مرسوم شده!!!!، انگشتری های به یغما رفته!!!! و یقّه های بسته شده است. اصلٱ امروز قحطی دکمه!!!! است!!!! *بنویس.........؟؟؟؟؟* پدر جانبازم پول دارو ندارد تا درمان شود!!!! و او!!!! برای رفع سرماخوردگی !!!! با هواپیمایش!!!! به اروپا میرود!!!!!! *بنویس............؟؟؟؟؟* نه.......!!!! ننویس!!!!!! *برگه ها بالا..........!!!!!*
🌹🌹🌹👏🏼👏🏼👏🏼
معصومه
میگویند منبر را از چوب درخت گردو میسازند که بسیار محکم و با کیفیت است. درخت گردو علاوه بر چوب مرغوب سایه و بار خوبی هم دارد.
اما درخت چنار میوه ندارد، سایه درست حسابی هم ندارد، از آن چوبه دار میسازند.
دعوای این دو درخت در شعر شهريار شنیدنی ست !
گفت با طعنه منبری به چنار:
سرفرازی چه میکنی؟ بی بار !
نه مگر ننگ هر درختی تو ؟
کز شما ساختند چوبه دار !
پس بر آشفت آن درخت دلیر ،
رو به منبر چنین نمود اخطار ؛
گفت: گر منبر تو فایده داشت ،
کار مردم نمی کشید به دار !
زن اون شهردار منطقه رو من گاییدم. خایه منی خودش عنی نیست "چه برسه به شهردار مادر جنده اش🤬🤬🤬🤬🤬
amoo shomaro bayad rooze nahse bahman 57 dandoonato mishkastam alna ke bade 42 sal dire