خودسوزی بخاطر یک پیمانه برنج

دیشموک شهری است که در تمام ماه‌های گذشته زنانش و خودسوزی آنها در میان خبرهای اجتماعی جا خوش کرده بودند.
از ابتدای سال تاکنون، ۱۱ مورد خودسوزی رسمی در آن گزارش شده است
علاوه بر این ۱۶ خودسوزی، در این مدت، هشت خودکشی از طریق طناب دار یا شال و روسری، قرص و دارو رخ داده است. از مجموع این ۲۴ خودکشی، یکی از آنان مردی متأهل، سه دختر مجرد و باقی آمار مختص زنان است. علاوه بر این، سه خودسوزی ناموفق نیز در این منطقه روی داده است.
براساس گزارش سازمان بهزیستی شهرستان دیشموک : «طبق آماری که به ما داده شده، ۵۳ درصد مردم این منطقه تحت پوشش کمیته امداد هستند و با درنظرگرفتن مددجویان بهزیستی، از هر چهار نفر دیشموکی، سه نفر تحت نهادهای حمایتی قرار دارند و این آمار به‌شدت نگران‌کننده است»

به خانه‌ای بدونِ مادر رفتیم. چهار بچه قد‌‌و‌نیم‌قد در خانه بودند که تمام‌ آنها شاهد خودسوزی مادر بوده و گُرگفتن، سوختن و داد و فریادِ مادر هنگام مرگ را به چشم دیده بودند. روز اتفاق، کوچک‌ترین بچه خانه، چندین‌بار سراغ مادر می‌رود؛ گرسنه است و برنج می‌خواهد، اما نه غذایی در خانه هست و نه برنجی. دفعه آخر، مادر شرمسار از عدم اجابت خواسته طبیعی فرزند و از فقر مضاعف، پیت نفت را روی خود می‌ریزد و خود را به آتش می‌کشد! در این خانه، نگاه حکمرانی می‌کند؛ نگاه کودک به ما، به پدرش و به مادربزرگش.

چهره نیم‌سوخته یکی از دختران حدود ۲۵ ساله توجهم را جلب کرد. پرسیدم خودسوزی ناموفق داشته؟ که گفتند در کودکی در تنور نان افتاده و صورتش سوخته، سواد ندارد و مجرد مانده است. قبر خواهرش، نزدیک خانه قرار داشت و دورش سنگ‌چین بود؛ روی قبر به خطی نه‌چندان آراسته نوشته بودند: تولد: ۱ شهریور ۱۳۶۶، مرگ: ۲۰ اسفند ۱۳۸۶! ۱۰ روز مانده به نوروز! دختر کوچک و ۱۲ ساله این مادر نیز به دلیل نداشتن شناسنامه، بی‌سواد مانده بود.

در یکی دیگر از خانه‌ها، با مادری صحبت کردیم که فرزندش همین دو سال پیش خود را سوزانده بود. اینجا، اکثر خانواده‌ها یک مورد خودسوزی داشته‌اند. چند روز مانده به زایمان خودش را می‌سوزاند! مادر را به بیمارستان منتقل می‌کنند؛ اما بچه بعد از چند روز که در شکم مادر می‌ماند و آن را بیرون نمی‌آورند، به همراه مادرش می‌میرد.

یکی، دو دیگِ کوچک و کتری و قوری و کمی قند و چای، تمام دارایی مردم این منطقه است. در یک مورد، به خانه‌ای ۲۰ متری و تاریک برخوردیم که هم‌زمان آشپزخانه، حال و پذیرایی، اتاق‌خواب و حتی طویله بود! چوب‌دستی‌های زیادی در داخل و بیرون خانه‌ها به چشم می‌خورد؛ برای چرای بُزها. مردم این منطقه فقط بز و الاغ دارند؛ بقیه حیوانات اهلی نمی‌توانند در این کوه‌ها دوام بیاورند. یکی از همراهان دستش را بین صورت من و خودش حائل کرد و در گوشم گفت: «با همین چوبی که حیوانات را می‌زنند، زن‌ها را هم می‌زنند».

عصر ایران

پ.ن: از اهواز تا دیشموک دو مسیر وجود دارد؛ یکی از صیدون و یکی از دهدشت. از مسیر صیدون، حدود ۲۲۰ کیلومتر و از مسیر دهدشت، حدود ۳۶۰ کیلومتر طول راه است.

پ.ن ۲: اما هنوزم کسی برای مردم اینجا خطبه ای به فارسی یا حتی عربی !!! نخوانده! دردشان را ندیده و دغدغه ش نشده تا پول بی زبانمان را به انجا سرریز کند و به سنوارها و نصرالله خیرات نکند!

#ایران_اشغالی

@OmidIranAzad

1 comment

خدا هم از ایران رفته و مردم ایران مسخ شدگان تاریخند هر جای این کره خاکی بود ملتش تحمل نمیکردن ولی جوری به این زندگی پر از نکبت چسبیده ایم که ذره ای شهامت و عزت نفس برامون نمونده