زبانهای ایرانی گنجینهی فرهنگی ما هستند. گاهی واژههایی در زبانهای قومی و محلی وجود دارد که دیرینگیِ آن به بیشاز هزار سال برمیگردد. یکی از این واژهها، واژهی زیبای «
اَرْسۊ» است بهمعنای
اشک. این واژه در ایرانیِ باستان و ایرانیِ میانه و پهلوی،
اَرْس بود و در گیلکی
اَرسۊ یا
آرسۊ گفته میشود. مثال:
زَئک بٚکْتٚه اینٚ بَأل فۊرۊستٚه دارٚ، بَزین هۊتُؤ آرسۊ کَنِئْیْ =
بچه افتاد و دستش به درخت ساییده شد و یکسره اشک میریخت. گاهی در ادبیات ایرانْ رود «اَرَس» را با «اَرْس» (بهمعنای اشک) پیوند زدهاند؛ مثلاً شاعری بهنام
لطفی گفتهاست: «
اَرَس شد اَرْسِ من از جستوجویت». بههرروی، بشنویم آوازی دلانگیز از زندهیاد
فریدون پوررضا بر روی شعری از زندهیاد «
محمدولی مظفری کجیدی»، سَرایندهی خوبِ گیلانی.
هوا وارٚش وَرِه مي چٚشمٚ ارْسۊهوا مانند اشکهای چشمم درحالِ باریدن استخَبَر بۊمَه، به کوهان شُؤدٚري تۊخبر آمد که میخواهی به کوهها برویاَگٚر کۊهان بِشي ساقوسلامٚتاگر بهسلامتی و تندرستی به کوهها رفتیمي پٚیغامٚ بٚبٚر بر کُؤتٚرِ کۊپیغامِ مرا هم به کبوترِ کوه برسان#گیلکی
#پوررضا
@REsearchers