هوا وارش وره
فریدون پوررضا
زبان‌های ایرانی گنجینه‌ی فرهنگی ما هستند. گاهی واژه‌هایی در زبان‌های قومی و محلی وجود دارد که دیرینگیِ آن به بیش‌از هزار سال برمی‌گردد. یکی از این واژه‌ها، واژه‌ی زیبای «اَرْسۊ» است به‌معنای اشک. این واژه در ایرانیِ باستان و ایرانیِ میانه و پهلوی، اَرْس بود و در گیلکی اَرسۊ یا آرسۊ گفته می‌شود. مثال: زَئک بٚکْتٚه اینٚ بَأل فۊرۊستٚه دارٚ، بَزین هۊتُؤ آرسۊ کَنِئْیْ = بچه افتاد و دستش به درخت ساییده شد و یک‌سره اشک می‌ریخت. گاهی در ادبیات ایرانْ رود «اَرَس» را با «اَرْس» (به‌معنای اشک) پیوند زده‌اند؛ مثلاً شاعری به‌نام لطفی گفته‌است: «اَرَس شد اَرْسِ من از جست‌وجویت». به‌هرروی، بشنویم آوازی دل‌انگیز از زنده‌یاد‌ فریدون پوررضا بر روی شعری از زنده‌یاد «محمدولی مظفری کجیدی»، سَراینده‌ی خوبِ گیلانی.
هوا وارٚش وَرِه مي چٚشمٚ ارْسۊ
هوا مانند اشک‌های چشمم درحالِ باریدن است
خَبَر بۊمَه، به کوهان شُؤدٚري تۊ
خبر آمد که می‌خواهی به کوه‌ها بروی
اَگٚر کۊهان بِشي ساق‌وسلامٚت
اگر به‌سلامتی و تن‌درستی به کوه‌ها رفتی
مي پٚیغامٚ بٚبٚر بر کُؤتٚرِ کۊ
پیغامِ مرا هم به کبوترِ کوه برسان

#گیلکی
#پوررضا

@REsearchers
‌

2 comments

خودت می‌دانی من گیلی نیستم اما باور کن کوچک‌ترین احساس غریبی نمی‌کنم با این فرهنگ و زبان دوست‌داشتنی و غنی. پاسدارانِ آگاهش افزون باد. باز هم از این کارها بکن.
مدلول_بی_دال
خودت می‌دانی من گیلی نیستم اما باور کن کوچک‌ترین احساس غریبی نمی‌کنم با این فرهنگ و زبان دوست‌داشتنی و غنی. پاسدارانِ آگاهش افزون باد. باز هم از این کارها بکن.
درود بر تو رفیقم. همگی ازآنِ هم‌ایم و وجود چون تویی سراسر شوق است و انگیزه. امید که روزی تشریف بیاوری گیلان و از نزدیک تو را با این سرزمین کهنِ ایرانی و محتویاتش آشنا کنم. به‌روی چشم. باز هم خواهم گذاشت و خواهم نوشت.