اوو مورالس رئیس جمهور چپگرای بولیوی بعد از چهارده سال حکمرانی مجبور به فرار از کشورش شد.دستاوردهای حکومتش قابل توجه بود.در زمان به قدرت رسیدنش،سال دو هزار و پنج،حدود سی و هشت درصد مردم بولیوی در زیر خط فقر زندگی میکردند.او در پایان حکمرانی اش این رقم را به هفده درصد رساند.مورالس صنایع نفت و گاز کشورش را ملی کرد و خدمات بسیاری به فقرا و محرومین کشورش کرد اما به رغم همه ی این دستاوردها،موقعی که به استبداد رو آورد با واکنش تند مردم روبرو و مجبور به فرار از کشور شد.
.
مشکلات مورالس از سه سال پیش شروع شد.او که سه دوره پیاپی رئیس جمهور شده بود میخواست برای بار چهارم در انتخابات شرکت کند و دوره ریاست جمهوری اش را مادام العمر کند.او خواسته خود را به رای عمومی گذاشت اما اکثریت رای دهندگان مخالفت خود را ابراز کردند.با این حال،مورالس به آرای مردم توجهی نکرد و قضیه را به دیوانعالی کشورش برد.قاضیان دست نشانده ی مورالس در دیوانعالی به نفع او حکم دادند و او با اتکا به همین حکم در انتخابات شرکت کرد.مورالس با فاصله اندکی از رقیبش خود را برنده انتخابات اعلام کرد.اما بزودی معلوم شد که او با تقلب در انتخابات پیروز شده.مردم به خیابان‌ها ریختند و اعتراض کردند.
.
ارتش هم طرف مردم را گرفت و در نتیجه مورالس مجبور شد از کشور فرار کند.چه درسی میشود از این حوادث گرفت؟مورالس با برنامه‌های فقرزدایی‌اش ناخواسته موفق شده بود یک طبقه‌ی متوسط نسبتا نیرومند در کشورش ایجاد کند و این طبقه نهادهای مدنی خاص خودش را به همراه آورده بود.نهادهایی که دموکراسی و آزادی از جمله آرمان‌هایش به شمار میرفت.
.
ماجرای مورالس درسی هم برای دیکتاتور دارد:اگر میخواهی حکومتت جاودان باشد مردم کشورت را همیشه فقیر و گرسنه نگهدار.

از صفحه اینستاگرامی بیژن اشتری، نویسنده و مترجم
#دیکتاتور
#بولیوی
#مورالس

@Tavaana_TavaanaTech

1 comment

منشی گفت کارت‌خوان نداریم، ۶٠ تومان از عابربانک بگیرید بیایید.

فاصله‌ی عابر‌بانک تا مطب زیاد بود.
گفتم چرا دستگاه پُز ندارید؟
خانم منشی گفت خودت این را از آقای دکتر بپرس!
گفتم لابد برای فرار از مالیات است دیگر...
این جناب آقای دکتر مگر بورد تخصصش را از فرانسه نگرفته؟
آنجا یادش ندادند برای مالیات نباید مریض‌هایش را آواره کند؟
این مالیات مگر چند درصد از درآمد ایشان است؟!
فضا متشنج شد!
جناب دکتر سخنانم را شنید و از مطب آمد بیرون‌ و به من گفت، من شما را ویزیت نمی‌کنم! لطفا" بروید بیرون!
من نرفتم.
جناب آقای پزشک به منشی‌اش گفت تا این آقا نرود مریضی را داخل نفرست!
پنج دقیقه گذشت، فقط پنج دقیقه!!
توی این پنج دقیقه چند تن از مریض‌ها آمدند جلو و به من گفتند به‌خدا حالمان خوب نیست، بروید بیرون بگذار ما هم به زندگی‌مان برسیم!
همه به من اعتراض کردند!!
هیچ‌کسی اما به دکتر اعتراض نکرد!!
حس بدی به من دست داد.
حس بازنده‌ها را داشتم.
به خودم گفتم رضا، از حقوق چه کسانی داری دفاع می‌کنی؟
برای کی و چه کسانی داری دست‌وپا می‌زنی؟
این‌ها یکی‌شان حتی حاضر نیست از تو حمایت کند!
زدم بیرون...
با خودم گفتم جداً برای چه کسانی داری دست‌وپا می‌زنی؟
این مردم...؟!

📚 @PDFsCom