کمک به توله خرس نالان در کوههای زاگرس
یک فعال محیط زیست پس از مشاهده توله خرس نالان در ارتفاعات یاسوج، متوجه خار در چشمان او شد.
این دوستدار طبیعت میگوید با آنکه میدانسته نباید به تولهها در حیات وحش نزدیک شد اما پس از اطمینان از ز زخمی بودن توله به او نزدیک شده و خار را از چشمانش خارج کرده است.
@SepehrAzadi
شیعیان یا بهتر گوییم : «عثمان بن سعید» (باب یا نایب یکم امام زمان) و پیروانش ، انگیزهی نهان شدن امام ناپیدای خود را «تقیه» و بیم کشته شدن بدست خلیفهی زمانه میگفتند.
ما حق داریم بپرسیم که این «تقیه»ی امامان شیعه و ترس ایشان از کشته شدن چگونه با آن دعاوی پیروانشان در زمینهی «معجزات» و نیروی «خارق العاده»ی امامانشان سازگار تواند بود؟!
همچنین میتوانیم بپرسیم که چگونه تواند بود که کسی را فرزندی باشد و هیچکس او را ندیده و از آن آگاه نباشد؟!
چگونه است که خواهر و برادر امام حسن العسکری نیز بودن چنین فرزندی را انکار نمودند؟!
چگونه است پس از اینکه مادر امام حسن العسکری برای محروم ساختن برادر او (جعفر) از ارث ، ادعا نمود که کنیز امام باردار است ، قاضی در رسیدگی به دعوای ارث میان مادر و جعفر (برادر امام) ، کنیز امام را در خانهای برای زمانی که زنی آبستن تواند بود ، نگهداشت و هیچ نشانی از آبستنی دیده نشد. با این حال، چگونه میتوان دعوای «عثمانبنسعید» را پذیرفت.؟!
چگونه یک آدمی هزارودویست سیصد سال زنده تواند ماند؟!.
اگر دعوای «عثمانبنسعید» خردمندانه و پذیرفتنی بوده ، چرا نویسندگان شیعه ، دورهی پس از درگذشت امام حسن العسکری را دورهی «حیرت یا سرگردانی شیعیان» نامیده و از پراکنده شدن ایشان در دوازده دسته سخن گفتهاند؟!
چرا «توقیعات» امام پنداری که عثمانبنسعید و فرزندش محمدبنعثمان بیرون می آوردند بخط «محمدبنعثمان» بوده. همان خطی که نامهها از زمان امام حسن العسکری نوشته میشده؟! آیا جز اینست که «عثمانبنسعید» و پسرش که در دستگاه امامان شیعه کار میکردهاند ، برای گرفتن «وجوهات» از پیروان سادهدل و زنده نگه داشتن دکان یک کیشِ تباه ، این دروغ شگفت را ساخته بودهاند؟!
از اینها گذشته ، مگر نه اینست که امامان گذشته نیز «تقیه» مینمودهاند و دعاوی خود را نزد دیگران انکار میکردهاند پس چرا برای نجات جان خود «ناپیدا» نشده بودند؟! بدیگر سخن ، با بودن دستور «تقیه» که جعفر بن محمد و فرزندانش بکار میبسته اند ، دیگر چه ترسی داشته اند و چه نیازی به پنهان شدن بوده؟!
مگر نه اینست که عثمانبنسعید و دیگر مدعیان «نیابت امام ناپیدا» نیز «تقیه» میکردهاند و گفتهها و دعاوی خود را جز نزد رافضیان نهان میداشتهاند و هیچ گزند یا آسیبی نیز بآنها نرسیده؟!.؟!.
احمد کسروی در کتاب «التشیع و الشیعه» که بزبان عربی نگاشته ، چنین مینویسد :
«... آنگاه اگر امامتان از ترس جان خود از سوی خلفا پنهان شده پس چرا هنگامی که خاندان شیعی بویه بر بغداد چیره شدند و خلفای بنیعباس فرمانبر ایشان گردیدند ، پیدا نشد؟!.
پس چرا هنگامی که شاه اسماعیل صفوی برخاست و از خون سنیان جویها روان ساخت پیدا نشد؟!
پس چرا در زمان کریمخان زند پیدا نشد و او از بزرگترین پادشاهان ایران بود که سکه بنام امامتان (صاحب الزمان) زد و خود را نماینده (وکیل) از سوی او شمرد؟!.
و پس از همهی اینها چرا امروز پیدا نمیشود که شمار شیعیان به شصتملیون رسیده و بیشترِ ایشان هم از بیُوسَندگان [=منتظران] اویند؟!. » [1]
امروز ما میتوانیم این پرسشهای کسرویِ بزرگ را دنبال نماییم و از بیوسندگان امام پنداری بپرسیم پس چرا زمانی که در ایران ، ملایان شیعه رشتهی اختیار یک کشور بزرگ و توانگر [=ثروتمند] را بدست گرفتند ، پیدا نشد؟!
پس چرا زمانی که حکومت «صدام حسین» در عراق برافتاد و نخستوزیران شیعی در آنجا بر سر کار آمدند ، پیدا نشد؟!
آیا هنوز هم «تقیه» مینماید و از کشته شدن بدست خلفای بنیعباس بیمناک است؟! «أفَلَا تَعْقِلُون» ؟!.
[1] : احمد کسروی ، «التشیع و الشیعه» ، س 42
⭐️⭐️⭐️
کتابها و نوشتههای کسروی در دو کانال زیر آمده است :
@pakdini
@kasravi_ahmad
👏👏👏❤❤❤👍👍👍