🔹قصاص: اشارتها و رهیافتها
مدتی است گزارش ستیزها و برخوردهای منجر به قتل، زود به زود به گوش میرسد. علتش هرچه باشد، پیامدهایش مهمتر است: در یک طرف، خانوادهای داغدار عزیزی از دست رفته است. از طرف دیگر، خانوادهای نگران از دست دادن عضوی است که باید «قصاص» شود و گاه این عضو، نانآور خانواده یا نوجوانی تازهبالغ است! غمانگیزتر آن که در بسیاری از موارد، این دو خانواده با هم فامیل و آشنا هستند.
قصاص چیست؟ چرا قرآن کریم این تعبیر را به کار برده است؟ شیوه بیان این حکم در قرآن چگونه است؟ آیا این شیوه بیان، به ما راهی نشان میدهد تا هم از برخی پیامدهای ناگوار این پدیده بکاهیم و هم با سخن قرآن مخالفت نکنیم؟
آیه قصاص در قرآن، چنین است:
وَلَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ ياأُولِيْ الأَلْبَابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُون: ای خردمندان! برای شما در قصاص، زندگانیای است؛ شاید تقوا پیشه کنید. (بقره:179)
پیش از پرداختن به اشارات این آیه، باید اشاره کرد که قرآن، راهنمایی برای همه نسلها است؛ اما در عین حال، در لایههای خود یک سیر تکاملی دارد و به گونهای سخن گفته است که بتوان به تناسب هر روزگار و اوضاع و احوال، آن لایه از پیام را فهمید و اجرا کرد که با همان وضعیت تناسب داشته باشد. مثلا در همین آیه، چند اشارت گنجانده شده است:
1. مخاطب، خردمندان هستند. از این جا، میتوان فهمید که موضوع پیام، دارای جنبههای عقلانی است و باید با خردمندی و دور از عاطفه و هیجان، با آن برخورد کرد. پس هم در فهم و هم در اجرای آن، باید تابع عقل بود.
2. تعبیر «قصاص» به کار رفته است، نه انتقام و نه جبران و نه واژههای مشابه. قصاص یعنی پی گرفتن و دنبال کردن. قصه نیز با همین واژه همخانواده است. قصاص یعنی امور مربوط به آن اتفاق از جنبههای گوناگون پیگیری شود و به پیامدهایی که پس از این تصمیم به بار میآید، توجه گردد.
3. مقصود و هدف و حکمت این کار، زندگانی و حیات است، نه سلب حیات.
4. آن چه درنهایت امید میرود، تقوا است، یعنی خودنگاهداری و پرهیز از هر چیز که با آن هدف و حکمت ناسازگار باشد.
یک لحظه فکر کنیم که قرآن میتوانست بدون این چهار اشارت، حکم کند که برای جبران قتل یک فرد، شخص قاتل را بکشند یا با رضایت خانواده مقتول، از او دیه بگیرند. اما چرا با خردمندان سخن میگوید و واژه «پیگیری» را به کار میبرد و هدف از این کار را زندگانی میداند و در نهایت، ما را به امیدِ تقوا پیش میبرَد؟
برای فهم این چهار اشارت، باید به آن نکته که نخست گفته شد، بازگردیم. قرآن برای یک جامعه بدوی قبیلهگرای تعصبمحور یعنی عصر نزول قرآن، یک لایه از پیام دارد و برای جوامع پیشرفته متمدن خردگرا، یک لایهی دیگر. از خلال اشارتهای این آیه میتوان فهمید که قرآن به انسانهای روزگاران بعد از نزول قرآن، به تناسب پیشرفت تمدنی و فرهنگی، هشدار میدهد:
«تقوا در این است که خردمندانه، همه جوانب این ماجرا را پیگیری و بررسی کنید و تصمیمی عاقلانه، نه صرفا عاطفی، بگیرید تا برای شما مایه حیات و زندگانی شود.»
با این برداشت، البته حکم قصاص به جای خودش باقی است. اما در جامعه امروز که بسیاری از روابط اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی و ... با عصر نزول قرآن، آن هم در جزیرةالعرب، متفاوت است، آن حکم این است: همه پیامدها و جوانب ماجرا را پی بگیرید و فقط در حالی قاتل را بکشید که کشتن او برای جامعه شما با این مشخصات و اوضاع و احوال، مایه حیات گردد. یعنی اگر قاتل، فردی جانی است و در صورت زنده ماندن، همچنان تهدیدی برای حیات و امنیت جامعه خواهد بود، کارش را بسازید؛ اما وقتی فردی از روی عصبانیت یا جهل یا عوامل مشابه، اختیار از دست داده و یک عضو جامعه را از حیات محروم کرده، شما به این محرومیت دامن نزنید و جان او را نگیرید تا حیات جامعه حفظ گردد و تقوای فردی و جمعی رعایت شود. شرط عقل و خرد این است که یک خانواده دیگر را مانند خود داغدار نکنید. حتی در طلب دیه نیز به گونهای عمل کنید که بستگان قاتل بتوانند از پسِ پرداخت آن برآیند و به هزارویک مکافات که خودش با حیات ناسازگار است، نیفتند.
اگر این پیام نهفته در لایههای اشارات قرآنی ـ که پیشوای معصوم به آن «بَطن» گفته است ـ درک شود، اسلامیان و قرآنیان به رحمت و عطوفت و حکمت تنیده شده در این حکم پی میبرند و این اندازه اصرار بر انتقام و التیام روحی (!)، به هر قیمت ممکن، از جامعه اسلامی دور میشود. با احترام به عواطف همه خانوادههایی که درگیر این ماجرا میشوند، باید گفت: محروم کردن یک انسان دیگر از حیات، پیام قرآنی قصاص نیست، مگر در جایی که کشتن آن قاتل به سود حیات جامعه و کاری عقلانی و خردمندانه با توجه به پیگیری همه تبعات و پیامدهای آن باشد.
https://t.me/cheshmesharghi