واژه واژه تو را می‌نویسم
ایرج بسطامی
همیشه درنظر داشتم که تصنیف زیبای بالا را طی مطلبی به مادرم تقدیم کنم؛ اما اخیراً متوجه شده‌ام که پدر یکی از دوستان قدیمی و خوبم درگذشته‌است و دوستم به‌دلیل اقامت در تهران و برخی مسائل، حتی نتوانست به خاک‌سپاری پدر مهربانش برسد. من درک می‌کنم که اکنون بر او چه می‌گذرد. دوستم طی چند سال اخیر افراد عزیز و نزدیکی را از دست داده و بیان حجم غم‌هایش از مجال این اندک بیرون است؛ اما هم‌چنان باقی است و بهار را پیشِ رویَش دارد و انبوهی خاطره و خوبی از پدر مهربانش. من برآن شدم تا تصنیف بسیار زیبای بالا را به پدر دوستم تقدیم کنم تا گاهی آن را بشنود و برای پدرجانش اشک بریزد و پس‌از شنیدنش، لب‌خند بزند و با من تماس بگیرد و یکی از زیبایی‌های پدرش را برایم تعریف کند و من همیشه شنونده‌اش خواهم بود. این تصنیف، سروده‌ی «شیون فومنی» سراینده‌ی توان‌مند و دوزبانه‌ی گیلانی است. ساخته‌ی «حسین پرنیا»، با اجرای زیبا و اثرگذار زنده‌یاد ایرج بسطامی در سال ۱۳۷۲. در سال‌های اخیر، دیگر کم‌تر چنین تصنیف‌هایی را می‌شنویم. آثاری که تو را در اشک‌هایت هم‌گام شوند و راحتِ روان را ارزانی‌ات کنند. آه از سوز صدای بسطامی! بی‌ تو بیهوده را می‌نویسم!
‌

3 comments

چه تصنيفي ! سنگين و اثر گذار .انبوهي از خاطرات مبهم رژه ميرود
A.V
چه تصنيفي ! سنگين و اثر گذار .انبوهي از خاطرات مبهم رژه ميرود
داشتم فکر می‌کردم زندگی در این تصنیف‌های نه‌چندان قدیمی، که خیلی بوی قدیم می‌دهد، حس عجیبی است و اگر کسی آن را نزیسته باشد، شاید سخن گفتن از آن هم فایده‌ای عاید کسی کند. خودش یک مرثیه است. من که هر بار گوش دادم با آن گریستم
اري مرثيه كلمه مناسبي است