یادمون نرفته مصاحبه زمان شورش 57 هنوز میخواستی حتی چرخ از اول تولید کنید حتی اگر گران تمام شود فقط یک زمان میشه حرف آت قبول بشه که همه مشکلات از رهبری ببینی و عید اصلی آت بشه عید نوروز نه فطر و قدیر تو دروغگویی و سوپاپ اطمینان رژیمی
Sima Salimi
ایشون باجناق احمد توکلی قاتل زندانیان بهشهری هستند 🟪 با جنایتکار دیگری آشنا شویم. نمیدانستم این حرامزاده چنین جنایتی مرتکب شده که حتی روی خلخالی ملعون را هم سفید کرده. جنایتی که در تاریخ ایران نظیرش را هم نشنیدهایم. جنایتکاری بنام احمد توکلی که سالهاست بعنوان نماینده مجلس و اقتصاددان مشغول ارتزاق در سر سفره انقلاب است.
احمد توکلی ملعون گفته که در ۴۰ سال پس از انقلاب اسلامی قدرت در اختیار عدهای بی سواد، پررو، هم قومی، پسرخاله، رفیق و همکلاسی بوده است
🟪 و اما در پاسخ به اینجنایتکار حمید شمس که یکی از شاهدان عینی جنایت این حرامی بوده چنین پاسخ داده:
▫ اگرچه توکلی تلاش دارد تا با افشا گری در مورد فساد اداری چهره مثبتی از خود ارائه دهد، اما بد نیست تا به جلوه های از ابعاد واقعی این جنایت کار نیز اشاره کنیم: یعنی این آقا(توکلی) با به نقد کشیدن نامسئولان جمهوری اسلامی میخواهد بگوید در این ۴۰ سال که خودش سمت های نمایندگی، وزارت و غیره داشته، یابرای نسل جدید این گونه وانمود کند که اوپوزیسیون آواره از کشور بوده؟!
▫ مردم و جوانان باید این جنایت کار را بشناسند: این فرد در مقام دادستان انقلاب در بهشهر تعداد بسیاری از جوانان را اغلب به اتهام داشتن کتاب یا روزنامه به طرز فجیعی اعدام کرد.
▫ وقتی آوازه «سیف الاسلام بودن» او به مشهد رسید، از او خواستند تا برای محاکمه ۶۰ جوان بین ۱۶ تا ۳۰ سال به زندان معروف مشهد برود. این جانی که در جریان محاکمات فوری و چند ساعته در بهشهر، اغلب با فریاد و فحاشی نمی گذاشت متهم حرف بزند، به مشهد رسید و بدون هر گونه محاکمه ای، زیر برگه هایی را امضا کرد تا فردا سحر ۶۰ جوان اعدام شوند.
▫ او هیچگاه آن زندانیان را چهره به چهره ندید و هیچ پرسشی از آنان نکرد(!!) هیچ حق دفاعی به آنان نداد(!!) فقط آن زندانیان ۱۶ تا ۳۰ ساله از هواداران گروه های سیاسی را از پنجره دفتر رئیس زندان و به هنگام هواخوری دیده بود. یکی از روحانیون جوانی که همیشه با او بود وقتی این داستان را در ساری برای من و دکتر ص از اساتید دانشگاه، تعریف می کرد، من اشک می ریختم.
▫ میگفت صبح دمان زندانیان را به بهانهٔ هواخوری به حیاط زندان آوردند، آنها با دیدن برادران مسلح که قبلاً روی دیوار ها مستقر شده بودند، حس کردند که حادثه شومی در انتظار آنان است. آنان که جوان تر و ترسوتر بودند پشت شجاع تر ها پنهان می شدند که یکباره توکلی فرمان آتش داد! جوان های بیچاره به اینور و آنور فرار می کردند و نهایتا مثل قربانیان صبرا و شتیلا قتل عام شدند... حجت الاسلام ر از اهالی بهشهر، که حالا بدون لباس روحانیت در موسسات آموزشی هم تدریس می کند، می گفت، به یکباره تنم لرزید ! یاد عاشورای و کربلا افتادم...در حالیکه اجساد در وسط حیاط زندان تلنبار شده و بعضاً هنوز تکان می خوردند، به دعوت توکلی برای صرف صبحانه به اتاق و دفتری که یک در به حیاط زندان داشت رفتیم....ساعت ۱۰ صبح بود، آفتاب داغ باعث شده بود که برخی از اجساد متورم شوند، هنوز داخل آن دفتر بودیم، ناگهان کسی درب مشرف به حیاط زندان را به آرامی زد! با تعجب به هم نگاه کردیم و یک نفر از ما با اسلحه به جلو رفت و در را باز کرد! یکی از آن جوانان بود، غرق در خون، حدود ۱۶ ساله؛ گریه کنان و با التماس گفت: کمی آب به من بدهید. به توکلی نگاه کردیم! شاید آن جوان فکر می کرد با پیش کشیدن درخواست آب، ما بیاد تشنه لبان کربلا او را به جوانیش می بخشیم. توکلی با صدای بلند گفت « حاج ...چرا انقلابی عمل نکردید»؟! آقای ر در حالیکه لبهایش می لرزید ادامه داد، یکی از ما احمق ها اسلحه اش را برداشت و به جلوی در رفت و سلاحش را بطرف آن جوان نگون بخت گرفت و تمام خشابش را روی او خالی کرد...! و با غرور و وجدان آسوده برای صرف چایی دیگر به کنار توکلی نشست. روحانی راوی ادامه داد، امروزه از مردم خجالت می کشم، به ما فحش می دهند! از آن زمان به بهشهر بازگشتم و تمایلی به پوشیدن لباس روحانیت ندارم.👮♂️👮♂️👮♂️
M B
خیلی پست هستی. همایون بیغیرت که نمیزنی. تو دهن برادر پری بلنده. کاپوت فروش سابق شهر نو تهران. زشتکلام زمان زنده یاد شاهنشاه. علاوه بر پیکان. و ژیان. و آریا و شاهین. کادیلاک. شورولت. و بیوک. تولید و مونتاژ. میکردیم. که زشت کلام. مادر به خطا داره دروغ میگه. و تو هم ساکت نشستی
خودشون دارن کیف میکنن
فقط یک زمان میشه حرف آت قبول بشه که همه مشکلات از رهبری ببینی و عید اصلی آت بشه عید نوروز نه فطر و قدیر
تو دروغگویی و سوپاپ اطمینان رژیمی
🟪 با جنایتکار دیگری آشنا شویم. نمیدانستم این حرامزاده چنین جنایتی مرتکب شده که حتی روی خلخالی ملعون را هم سفید کرده. جنایتی که در تاریخ ایران نظیرش را هم نشنیدهایم.
جنایتکاری بنام احمد توکلی که سالهاست بعنوان نماینده مجلس و اقتصاددان مشغول ارتزاق در سر سفره انقلاب است.
احمد توکلی ملعون گفته که
در ۴۰ سال پس از انقلاب اسلامی قدرت در اختیار عدهای بی سواد، پررو، هم قومی، پسرخاله، رفیق و همکلاسی بوده است
🟪 و اما در پاسخ به اینجنایتکار حمید شمس که یکی از شاهدان عینی جنایت این حرامی بوده چنین پاسخ داده:
▫ اگرچه توکلی تلاش دارد تا با افشا گری در مورد فساد اداری چهره مثبتی از خود ارائه دهد، اما بد نیست تا به جلوه های از ابعاد واقعی این جنایت کار نیز اشاره کنیم:
یعنی این آقا(توکلی) با به نقد کشیدن نامسئولان جمهوری اسلامی میخواهد بگوید در این ۴۰ سال که خودش سمت های نمایندگی، وزارت و غیره داشته، یابرای نسل جدید این گونه وانمود کند که اوپوزیسیون آواره از کشور بوده؟!
▫ مردم و جوانان باید این جنایت کار را بشناسند: این فرد در مقام دادستان انقلاب در بهشهر تعداد بسیاری از جوانان را اغلب به اتهام داشتن کتاب یا روزنامه به طرز فجیعی اعدام کرد.
▫ وقتی آوازه «سیف الاسلام بودن» او به مشهد رسید، از او خواستند تا برای محاکمه ۶۰ جوان بین ۱۶ تا ۳۰ سال به زندان معروف مشهد برود. این جانی که در جریان محاکمات فوری و چند ساعته در بهشهر، اغلب با فریاد و فحاشی نمی گذاشت متهم حرف بزند، به مشهد رسید و بدون هر گونه محاکمه ای، زیر برگه هایی را امضا کرد تا فردا سحر ۶۰ جوان اعدام شوند.
▫ او هیچگاه آن زندانیان را چهره به چهره ندید و هیچ پرسشی از آنان نکرد(!!) هیچ حق دفاعی به آنان نداد(!!) فقط آن زندانیان ۱۶ تا ۳۰ ساله از هواداران گروه های سیاسی را از پنجره دفتر رئیس زندان و به هنگام هواخوری دیده بود. یکی از روحانیون جوانی که همیشه با او بود وقتی این داستان را در ساری برای من و دکتر ص از اساتید دانشگاه، تعریف می کرد، من اشک می ریختم.
▫ میگفت صبح دمان زندانیان را به بهانهٔ هواخوری به حیاط زندان آوردند، آنها با دیدن برادران مسلح که قبلاً روی دیوار ها مستقر شده بودند، حس کردند که حادثه شومی در انتظار آنان است. آنان که جوان تر و ترسوتر بودند پشت شجاع تر ها پنهان می شدند که یکباره توکلی فرمان آتش داد! جوان های بیچاره به اینور و آنور فرار می کردند و نهایتا مثل قربانیان صبرا و شتیلا قتل عام شدند... حجت الاسلام ر از اهالی بهشهر، که حالا بدون لباس روحانیت در موسسات آموزشی هم تدریس می کند، می گفت، به یکباره تنم لرزید ! یاد عاشورای و کربلا افتادم...در حالیکه اجساد در وسط حیاط زندان تلنبار شده و بعضاً هنوز تکان می خوردند، به دعوت توکلی برای صرف صبحانه به اتاق و دفتری که یک در به حیاط زندان داشت رفتیم....ساعت ۱۰ صبح بود، آفتاب داغ باعث شده بود که برخی از اجساد متورم شوند، هنوز داخل آن دفتر بودیم، ناگهان کسی درب مشرف به حیاط زندان را به آرامی زد! با تعجب به هم نگاه کردیم و یک نفر از ما با اسلحه به جلو رفت و در را باز کرد! یکی از آن جوانان بود، غرق در خون، حدود ۱۶ ساله؛ گریه کنان و با التماس گفت: کمی آب به من بدهید. به توکلی نگاه کردیم! شاید آن جوان فکر می کرد با پیش کشیدن درخواست آب، ما بیاد تشنه لبان کربلا او را به جوانیش می بخشیم. توکلی با صدای بلند گفت « حاج ...چرا انقلابی عمل نکردید»؟! آقای ر در حالیکه لبهایش می لرزید ادامه داد، یکی از ما احمق ها اسلحه اش را برداشت و به جلوی در رفت و سلاحش را بطرف آن جوان نگون بخت گرفت و تمام خشابش را روی او خالی کرد...! و با غرور و وجدان آسوده برای صرف چایی دیگر به کنار توکلی نشست. روحانی راوی ادامه داد، امروزه از مردم خجالت می کشم، به ما فحش می دهند! از آن زمان به بهشهر بازگشتم و تمایلی به پوشیدن لباس روحانیت ندارم.👮♂️👮♂️👮♂️