به مناسبت سال‌گرد درگذشت آیت‌الله کاظم شریعت‌مداری

محمدکاظم شریعت‌مداری، فقیه و مرجع تقلیدی بود که در ۱۴ فروردین‌ماه ۱۳۶۵ در تهران و در حصر خانگی درگذشت و او را شبانه و به شکلی پنهانی از تهران به قم انتقال دادند و در قبرستان ابوحسین قم به خاک سپردند.

از ابتدای انقلاب اسلامی کاظم شریعت‌مداری با اختیارات ولی‌فقیه در اصل ۱۱۰ قانون اساسی مخالفت کرد و مخالف اختیارات نامحدود ولی‌فقیه بود و به این اصل قانون اساسی رای نداد.

کاظم شریعتمداری در هشتم اردیبهشت‌ماه سال ۱۳۶۱ به وسیله‌ی «جامعه مدرسین حوزه علمیه قم» از مرجعیت عزل شد.
آیت‌الله شریعت‌مداری پیش از انقلاب اسلامی «دارالتبلیغ اسلامی» با بنا نهاد که پس از انقلاب این سازمان به دستور روح‌الله خمینی به نفع دفتر تبلیغات اسلامی مصادره شد.
آیت‌الله شریعت‌مداری در نامه‌ای به آیت‌الله خمینی وضعیت نامناسب خود را این‌گونه شرح می‌دهد:

«حضرت مستطاب آيت‌الله العظمی آقای حاج آقا روح‌الله موسوی خمينی دامت برکاته. با ابلاغ سلام و تحیّات، جناب حجت‌الاسلام آقای صانعی را فرستاده بوديد و ضمناً برای حفظ امنیّت ما از طرف پاسداران اظهار اطمينان فرموده بوديد بی نهايت متشکر شدم. ضمناً مطالبی را به‌ وسيلۀ ايشان به‌حضور عالی معروض داشتيم که اميدوارم مورد لطف و عنايت مخصوص قرار بگيرد. برای توضيح و تأکيد بيش ‌تر، مجدداً مزاحم می‌شوم که وضع فعلی ما قابلِ بيان نيست و عبارتی حاضر ندارم که مقصود را روشن کند. همين‌قدر بگويم که کارد به استخوان رسيده است! زيرا از آقايان وعاظ و سخنران‌ها در نمازجمعه‌ها و غيره و در مجلس شورای اسلامی و در روزنامه‌ها، مطالبی گفته می‌شود که مردم را تحريک می‌کند و وضعی را ايجاد می‌کند که خطر قريب‌الوقوع است. همين امروز عصر، عدۀ زيادی با شعارهای مخصوص، قصد هجوم به خانۀ ما را داشتند که پاسدارها مانع شدند و تا نزديکی منزل آمده بودند خانواده و بچه‌ها و نوه‌ها نالان و گريان، در حال اضطراب و ناراحتی کامل به سرمی‌برند و خود حقير مبتلا به مرض مهمی هستم که معلوم نيست بالاخره نجات حاصل شود؛ اغلب خونريزی مفصلی دارد که خود آن ممکن است باعث خطراتی شود و دائماً با دکتر و دوا و پرستار مشغول بودم و اکنون با اين سخت‌گيری فوق‌العاده نسبت به رفت و آمد که حتی خويشان نزديک هم مجاز نيستند، ادامۀ معالجه ممکن نيست و معلوم نيست عاقبت چه خواهد شد.

اکنون، شما را قَسَم می‌دهم به خدای لايزال و ارواح رسول اکرم و ائمۀ طاهرين و به روابط حسنۀ پنجاه‌ ساله و ارادت قبلی که ادامه دارد، توجه فوری به حال ما بفرماييد و زکات قدرت و مقام را در اين موقع، ادا فرماييد! بحمدالله شما رهبر هستيد و ولايت فقيه داريد و می‌توانيد امر صادر فرماييد که اين تحريکات را در مجلس و نمازجمعه‌ها و در روزنامه‌ها و در مجالس، به‌کلی موقوف کنند اگر مقصود بی‌آبرو کردن بوده، به‌کلی حاصل گرديد و اگر مقصود سلب مرجعیّت است، به مقصود رسيدند.»

بیش‌تر بخوانید:
https://goo.gl/pmy9qk

@Tavaana_TavaanaTech

19 comments

Show 8 more comments
برای روشن کردن و بسیج هموطنانی که با خمینی همراه نبودند استفاده کنند. دشمنی شان با نظام سکولار بیشتر از مخالفتش با خمینی و دارو دسته نظامی طرفدارش بود. و خوب بعدش دودش اول از همه به چشم خودش رفت.
و فرزندشان هم که گرچه از مخالفین ج ا هستند و نظرات قابل ارزشی دارند. اما هنوز هم قادر نیستند از اشتباهات سیاسی پدرشان نقد کنند و تاثیر آن اشتباهات را در روند به قدرت. سیدن خمینی یا نادیده می گیرند یا انکار می کنند.
و دقیقن بدلیل همین نوع نگاه جانبدارانه و شخصی در مورد نقش تاریخی پدرشان در رویدادهای آن برحه از تا یخ معاصر کشورمان است که بسیاری را در شفاف بودن و صادقانه بودن مواضع سیاسی امروزشان دچار شک
و تردید می‌کند. درست به همان سبک و سیاقی که پدرشان در حمایت از اصلاحات شاه تعلل کردند، ایشان هم امروز در حمایت و دست همکاری دادن به مشروطه خواهان سکولار اپوزیسیون امروز ، نگاهی غیر دوستانه و گاه
حتا کارشکنانه دارند. بنابراین بسیاری از ایرانیان مخالف ج ا حق دارند تا با این مقایسه تاریخی به ایشان و جمع ایشان اعتماد نکنند. هرچند در مبارزه شان با ج ا شکی نیست و قابل ارزش است. اما برای ر سیدن به ایرانی آزاد
این کافی نیست. ایشان می توانند برای ایجاد وحدت های عملی و سیاسی با جناح دیگر اوپوزیسیون گامهای تاکتیکی و حتا استراتژیکی مهمتر و بیشتری را بردارند. اما بدلیل همان دیدگاه جانبدارانه تا کنون قادر به این کار نبودند.
ظاهرن هیچ کدام از رهبران اصلی در صف اپوزیسیون متوجه حساسیت و فرصت تاریخی ایران نیستند. وگرنه تا حالا می توانستند از سلیقه ها و اختلافات گروهی و حزبی خودشان به خاطر منافع ملی ایران عبور کنند و با هم
دست به ایجاد یک کوالیشن محکم در مقابل ج ا بزنند. همه شان هم این ضرورت را خیلی خوب حس میا‌کنند، اما کودکانه و لجوجانه همچنان پای در اختلافاتشان می فشارند. همان اشتباه تاریخی که چپها، ملی-مذهبی ها، و روشنفکران
در مقابل انقلاب سفید و اصلاحات شاه در حق او و دولت‌هایش انجام دادند. همه شان حاضر شدند با خمینی و افکار افراطی جنون امیزش یکی شوند، اما حاضر نشدند حتا در یک مورد در کنار شاه از اقداماتش حمایت کنند.
برای تمامی این نوع مبارزان و رهبرانش بسیار متاسفم. گرچه به طور جدا حرفهاشان درست است. اما از اتحاد عمل نه چیزی یاد گرفتند و نه هیچکدام حاضرند از سلیقه های شخصی شان کمی کوتاه بیایند. دمکراسی در ایران هرگز پا
نخواهد گرفت تا زمانی که رهبران اپوزیسیونش اینچنین با یکد بکر رفتار می‌کنند. چرا که اینها خودشان باید الگویی کوچک از آن نوع دمکراسی که اما لشان است ارایه دهند تا مردم هم از پراکندگی خارج شوند و امیدوار مبارزه کنند