در باب روانشناسی اجتماعی مداخله گرایی!
"سندرم استکهلم پدیده ایست روانی که در آن گروگان حس یکدلی و همدردی و احساس مثبت نسبت به گروگانگیر پیدا کرده و در مواقعی این حس وفاداری تا حدی است که از کسی که جان، مال و آزادیش را تهدید میکند، دفاع نموده و به صورت اختیاری و با علاقه خود را تسلیمش میکند. علت این عارضه روانی عموماً یک نوع مکانیزم دفاعی دانسته میشود".
مردم گرفتارند و دنبال بهبود اوضاع، زیر فشار انتظاری نیست که دوردست ها را ببینند، ولی کسانی که روی شانه غول ها ایستاده اند باید روشنگری کنند و بگویند راه برون رفت از بحران اقتصادی فعلی فضولی بیشتر دولت نیست، رها شدن از شر این "گروگانگیر" اعظم است، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
منابع در اختیار دولتهاست ، دولتها دستگاه اجرایی قانون اساسی هرکشور هستن در بخشهای مربوطه که در قانون براشون مشخص و تعیین شدن، نبودن دولت در اقتصاد چطور ممکنه، پس منابعی که در اختیار دولتهاست چی به سرشون میاد؟
و وظایف دولتها تکلیفش چی میشه؟
اقتصاد رابطه مستقیم و در بیشتر موارد ارجح داره بر انواع سیاست خارجی و داخلی ، چطور دستگاه اجرایی میتونه ، هم باشه و هم مداخلهگر نباشه؟
این دولت آرمانی چطور ساخته میشه؟
و این حکومت آرمانی چه نیازهایی رو برطرف میکنه؟
لطفا با شعار و رویاپردازی جواب ندین
لطفا...
در یک شکل حداقلی وظیفه اش حفظ حقوق مالکیت است و جلوگیری از تعارض ها، نه تولید فلان کالا یا زدن از جیب یکی و ریختن به جیب دیگری
مثلا قراره تقسیم کنه منابع رو؟
اصلا تقسیم منابع کار درستیه؟
اصلا مقولهای به اسم تقسیم عادلانه وجود داره؟
یا اصلا تقسیم منابع و درآمد ارتباطی به حکومت یا دولت داره؟
دست تو جیب دیگران کردن منظورم نبود
وظایف ذاتی چی هستن؟
بالاخره بعداز این سالها به میزانی از جواب رسیدین ؟ نرسیدین؟
عرضم این بود که عموم جامعه کلا تصوری از حق ندارند چون همیشه سایه دولت روی سرشون بوده
شاید اگر حداقل چند مورد از آزادی را چشیده بودند این درصدها تو نطرسنجی عوض میشد