This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این روزها همه جا سخن از ایران است. سخن از افغانستان‌ هم به‌نوعی سخن از ایران است. ایران در معنای تمدنی‌اش و نه در معنای سیاسی‌اش. اگر بخواهم سیر تاریخیِ کوتاهی را به‌دست دهم، ماجرا از نادرشاه آغاز می‌شود. جنگ نادرشاه با امپراتوری هند باعث تضعیف گورکانیان هند، که شاهانی ایران‌دوست و فارسی‌دوست بودند، می‌شود. چندی بعد بریتانیا سودای هند می‌کند. هند نمی‌تواند مقاومت کند ‌و می‌شود مستعمره‌ی بریتانیا. ایران‌شناسی به‌دست بریتانیایی‌ها آغاز می‌شود و سیاست‌های شدید فارسی‌زدایی در هند در پیش گرفته می‌شود. قوم‌ها تحریک و تهییج می‌شوند و علیه ملیت خود، یعنی هندی، می‌شورند و خود را به زبان و قومیت و مذهب تقلیل می‌دهند. اقبال لاهوری پیش‌نهاد تشکیل سرزمینی مستقل برای مسلمانان هند می‌دهد و سرانجام این رؤیا به‌دست محمدعلی جناح رقم می‌خورد و سرزمین پاکان، پاکستان، تشکیل می‌شود، سپس‌ترش هم بنگلادش. از دل مدرسه‌های دینی پاکستان، طالبان پدید می‌آیند. شوروی به افغانستان می‌تازد‌. آمریکا پشتون‌های طالب را، که نه ملت می‌فهمیدند و نه کشور، علیه شوروی تجهیز می‌کند. شوروی می‌رود و ما می‌مانیم و طالبانْ علیه تمدن ایران.

@REsearchers
‌

2 comments

داستاني پر آب چشم
زبان فارسی همواره قدرت‌ها را در هراس از خود نگه‌ داشته است. در کشور تاجیکستان نیز که زیر نفوذ روسیه است اقداماتی از این دست را شاهدیم. در داخل خاک خودمان هم کافیست تنها به لجنزار کلاب هوس نگاه کنیم تا ببینیم به چه نحوی صحبت می‌کنند . دخترکی میگفت محبوبش هارتش را بروکن کرده و جوانکی نیز به دوستانش میگفت پروگرام سفر را مچ کنند و دیتیل آن را برایش سِند کنند تا او چک کند. و چه مظلوم است این زبان شکربار😔😔😔