این روزها همه جا سخن از
ایران است. سخن از افغانستان هم بهنوعی سخن از ایران است. ایران در معنای تمدنیاش و نه در معنای سیاسیاش. اگر بخواهم سیر تاریخیِ کوتاهی را بهدست دهم، ماجرا از
نادرشاه آغاز میشود. جنگ نادرشاه با امپراتوری هند باعث تضعیف گورکانیان هند، که شاهانی ایراندوست و فارسیدوست بودند، میشود. چندی بعد بریتانیا سودای هند میکند. هند نمیتواند مقاومت کند و میشود مستعمرهی بریتانیا. ایرانشناسی بهدست بریتانیاییها آغاز میشود و سیاستهای شدید فارسیزدایی در هند در پیش گرفته میشود. قومها تحریک و تهییج میشوند و علیه ملیت خود، یعنی هندی، میشورند و خود را به زبان و قومیت و مذهب تقلیل میدهند.
اقبال لاهوری پیشنهاد تشکیل سرزمینی مستقل برای مسلمانان هند میدهد و سرانجام این رؤیا بهدست
محمدعلی جناح رقم میخورد و سرزمین پاکان،
پاکستان، تشکیل میشود، سپسترش هم
بنگلادش. از دل مدرسههای دینی پاکستان،
طالبان پدید میآیند.
شوروی به افغانستان میتازد. آمریکا پشتونهای طالب را، که نه ملت میفهمیدند و نه کشور، علیه شوروی تجهیز میکند. شوروی میرود و ما میمانیم و
طالبانْ علیه تمدن ایران.
@REsearchers