حتی در این روزها که زندگی پنجههایش را بر گلویم میفشارد و دستانم دیگر انگیختهٔ گرفتن هیچ قلمی نیستند، دوست دارم از سوگوارههایی بنویسم که شاید نوحهٔ فردای دیگران بر گور خودم باشند.
دختر آبی کشته شد. اسماعیل بخشی و سپیده قلیان به تازیانه و سالها حبس محکوم گشتند، جوانی صبا کرد افشاری تباه شد و.... این قصه ادامه دارد. اینها فقط اتفاقات یک هفتهٔ گذشته است.
یک سال پیش در چنین روزی، زانیار و لقمان مرادی را به دار آویختند. چند روز پس از مرگ آنها، فرشتهٔ قاضی، خبرنگار حکومتیِ ساکن آتلانتای آمریکا، مصاحبهٔ زانیار را چون نوشداریی پس از مرگ سهراب منتشر کرد که اثباتی برای بیگناهی آنان بود. دو جوان کُرد را به جرم واهی قتل کشتند، تنها برای انتقام از پدر زانیار و تشکیلاتی که او در آن فعالیت میکرد.
شاید خاطرتان باشد که یکسال پیش در چنین روزی، جاننثاران مکتب خمینی و عزادارانِ امروز عاشورای حسینی برای سوزاندن دلِ خانوادهٔ این جوانان اعدامشده، شیرینی پخش کردند و به پایکوبی پرداختند.
سی و یک سال قبل هم در چنین روزی، تقریباً به چهار هزار خانواده اطلاع داده شده بود که جگرگوشهشان که محکوم به زندان بوده است را اعدام کردهاند. قاتل، در آن زمان فکرش را هم نمیکرد سه دههٔ بعد توسط خودباختگانِ تهیمغز، «ذوالقرنین» خوانده شود.
سی و نه سال قبل هم در چنین روزهایی فاجعهٔ کشتار قارنا در روستایی با همین نام رقم خورد. فرماندار آن روزِ نقده که به روایت مهدی خزعلی یکی از فرماندهان آن کشتار است، حمیدرضا جلاییپور، این روزها در میان ناآگاهان به اسم جامعهشناس و استاد دانشگاه تهران شهره است.
از این داستانها در مورد هر روز سال که بنگرید، زیاد است. قصدم بازگویی هزاران روایت دردناک نیست. مسئله، مسئلهٔ شر است. شر همیشه شر بوده و شر میماند. درست مثل جمهوری اسلامی که چهل سال پیش و امروزش فرق چندانی با هم ندارند و حتی نشیب و فرازهای زمانه هم چیزی از شرارتش نکاستهاند.
ختام حرفهایم، این است که ما نمیتوانیم منتظر یک حماسهٔ باشکوه و ارجمند باشیم، مادامی که اراده نکنیم با شر بجنگیم؛ مادامیکه با جمهوری اسلامی نه به واسطهٔ اینکه حکومت ناکارآمد اوباش است، بلکه چون مصداقی از شر است دشمن نباشیم. وگرنه تا دیرگاهی، ما و نسلهای پس از ما، فقط قربانیان شر هستیم و حسرت مرگ مارهای ضحاک را با جنازههای سردمان در ابدیت مدفون خواهیم کرد.
این داستانهای اندوهبار هرروز تکرار و در حافظههای ضعیف ما پس از چند روز به روایت معمول بدل میگردند و پس از اندی در گنجهٔ فراموشیمان محبوس میشوند.
باید یاد بگیریم که منافع همهٔ ما با هم در نابودی شر خلاصه میشود و از این رو اگر روزی این حکومت شرور هم مجبور به دل کندن از سریر حکمرانی شد، حکومت شریر دیگری جایش را نخواهد گرفت و این تنها و تنها با مسئولیتپذیری فردیِ تکتک ما امکانپذیر است.
تا آن روز، همهٔ ما مردم عادی، هر صبحدم که از خانه خارج میشویم ممکن است یک دختر آبی، یک زانیار و لقمان و اسماعیل و صبا و سپیده و کرورکرور نام دیگر باشیم که نمیدانیم تا شامگاه از شر بیامانِ مارهای دوشانِ این شرّ بزرگ ایمن خواهیم ماند. ما میسوزیم، میمیریم و فراموش میشویم ولی شک نکنید که پس از ما نوبت شماست.
حکایت کن از دختر آبی که سوخت و از آتشش هیچ ققنوسی پر نگرفت....
_____@ajibzad
من که دیگه شرم می کنم برم ورزشگاه
امریکا پول میخواد
فکر نکنید امریکا رابطه بدی با سران نظام دارد
امریکا دوست صمیمی سران نظام جمهوری اسلامی است.
اینا همش فیلمه آمریکا و جمهوری اسلامی توافق کردن. ترامپ جنگ نمیخواهد ترامپ داره نقش بازی میکنه برای گمراه کردن مردم ایران وگرنه خودش با جمهوری اسلامی صمیمی بوده و هست.