‍ 💌
دو خطی برای عشق
به بهانه این روزها که مراجعین بسیاری دارم و از طوفان های روابط زخمی اند.

🗓
حساب که میکنم ، تنها حساب ما در عشق ،میتواند محاسبه هر روز عمق حادثه ای که دچارش شده ایم باشد.
باقی چیزها بی حسابی محض است.
آمدن و رفتن و ماندن ، برای من شناوری در دریایی ناشناخته است که فقط میدانم اگر میخواهم بمانم ، باید شنا کنم.
باقی حساب ها مردود است.
پای سود و زیان و بده بستان که باز شد ، همه ضرر میکنند.
میدهی که بگیری ، میگیری تا بدهد و اگر نداد و نگرفتیم ، راه فرار را باز بگذاری که عقب گرد کنی یا مسیر تازه و راه بی اندازه و هزار جهد و تلاش که مبادا سود از کف نرود!
اینها اگر محاسبه متر و مثقال و ارتفاع و اندازه نیست ، پس چیست ؟
دریای نا آشنای عشق ، شناگر میخواهد ، شناگری که موج سواری بداند و فقط شنا کند.
آنهایی که دنبال ساحل امن میگردند، باید همان ساحل را حفظ کنند و ترک نکنند. بنشینند متر بگیرند به دست و زمین و زمان را متر کنند .
زیر سایه بان لیموناد بنوشند با طعم سکوت و سکون.
اینگونه زندگی با شگون تر است برایشان.
چه اجبار است آفتاب و سایه بان و لیموناد را فدای دریای غیر قابل پیش بینی کنند!
در یا شناگر میخواهد. اگر شناگر نیستید فاصله تان را از دریا حفظ کنید.
کسی که کسی را به دریا نمی اندازد.
دریا تجربه پا زدن کفش و تن زدن پیراهن نیست. داخل که شوی ، سرتا پایت را خیس میکند.
حالا با سر و پای خیس در میان موج های پیدا و پنهان بشینی و حساب کنی از کجا آمده ای ، آمدنت بهر چه بود و چه شد که خیس شدی و حالا از کجا فرار کنی و خشکی کجاست!
کمی آن سو تر ، شناگری را میبینی که شنا میکند. فلسفه نمی بافد.
فقط شنا میکند . او حتی مفهوم خیس بودن را نمیداند. او جزیی از دریا شده . اصلا دریا خود اوست . اوست که موج ها را می شکند و به دریا شکل تازه ای میدهد و دریا هم او را وادار به تکاپو میکند . وادار به حرکت و حرکت خود زندگیست .
و شناگر در حال زندگیست . دور از ساحل امنی که حرکت ندارد و خاموش است.
اگر پا به دریا گذاشتی ماشین حسابت را خاموش کن.
ساحل را فراموش کن . با دریا یکی شو . دریا امن ترین جا برای دریاست ، بی هیچ حساب و کتابی!!!

شانزدهم شهریور ۹۳
#امیرفریدون_نصرتی ✍🏻
یادداشت های فیسبوک 📖🗓

🆔 @inssoa1 🏛

1 comment

درودها بر شما
چند روزی است ولوله ای در درونم افتاده،،به طور اتفاقی با مطالب استاد عظیمی آشنا شدم،اشک امانمو بریده که چراااا همچنین کسانی رو داشتیم و بیصدا هم رخت بربستن،پیش خودم میگفتم قطعا یکی هست پرچم اونو به دست گرفته،تا پیام شما رو داخل کانال آینده پژوهی دیدم و داخل کانالتون شدم.
این دست من و دامان تو،رهایم مکن ای نور الهی.تشنه یادگیریم