🔴 پیامهای شما

💠 انگار همین دیروز است که برای اعتراض به گران شدن بنزین از خانه می زنم بیرون. و چقدر تعجب آور است که می بینم همشهریانم برای زدن بنزین هزار و پانصد تومانی جلوی پمپ بنزین در صف توقف کرده اند. می دانم که بیشترشان به گرانی بنزین اعتراض دارند اما در صف ایستاده اند تا بنزین هزار و پانصد تومانی بزنند. با خود می گویم؛ خدایا اینها در کجا سیر می کنند که حتی یک روز هم صبر نمی کنند تا اعتراضشان را به همه نشان دهند. به میدان شهدای اراک که می رسم می بینم که مردم زودتر از من آمده اند. ساعت ده و نیم صبح است. عده ای در جلو شعارهای تند می دهند. بیشتر مردم ساکت ایستاده اند. جوانی روی کاغد تایپ کرده که؛ من سیاسی نیستم. من به بیکاری اعتراض دارم. و آن را بالای دستش نگه داشته است. دو دسته بیست سی تایی نیروهای ضد شورش نیز در میدان هستند. مردم مظلوانه و دست در جیب ایستاده اند تا اعتراضشان را به گرانی بنزین و سختی زندگی نشان دهند. تعداد کمی شعار می دهند. بعد آنها هم ساکت می شوند. انتظارم از حضور مردم خیلی بیشتر بود. شاید هزار نفری در میدان هستیم.
با انبوه ماشینها خیابانهای منتهی به میدان بند آمده است. بعدا فهمیدم که شماری از آنها هم برای اعتراض آمده بودند. کم کم یکی از دسته های نیروهای ضد شورش به دسته دیگر می پیوندد و یکی می شوند و در دو ردیف به جمعیت نزدیک می شوند و بعد شروع می کنند به زدن مردم؛ مردمی که ساکت ایستاده بودند. دیگر کسی شعار هم نمی داد که بگویی به خاطر شعارهای تندشان به آنها حمله کردند. مردم از برابر باتومهای برادران خودشان که لباس ضدشورش پوشیده اند می گریزند. پیرمردی را می بینم که صاعدش را سپر سرش می کند تا باتوم روی سرش فرود نیاید و با نزدیک شدن ماموران من هم با بقیه مردم فرارمی کنم. هر کس به طرفی می رود. جمعیت کم است. زود در خیابانهای اطراف پراکنده می شویم. چند مرد لباس شخصی با لگد به پلاک ماشینها می زنند و آنها را می کنند. یکی و دو جوان را می بینم که مامورها گرفته اند و به کانکس نیروی انتظامی در گوشه میدان می برند.
عده ای موتور سوار ضدشورش در میدان ویراژ می دهند و تیرهوایی شلیک می کنند. می ترسم. احساس حقارت می کنم. کناری می ایستم و هاج و واج نگاه می کنم. کم کم ده بیست نفری سمت خیابان مخابرات جمع می شویم و به صحنه ها نگاه می کنیم. مامورها به هرجا عده ای جمع شده باشند حمله می کنند. گاهی جوانی را به کانکس نیروی انتظامی می برند. ماشینها را با تهدید باتوم راهنمایی می کنند. زنی با گریه و ناله به سمت خیابان مخابرات می رود. دختر جوانی زیر بازوی او را گرفته است. زن بلند می نالد و با گریه می گوید؛ «خدا ذلیلتان کنه. من راننده آژانسم. حالا چطوری کرایه خونه بدم. چطور خرج بچه هامو بدم.» کسی جرات ندارد کاری کند. مثل طلسم شده ها فقط نگاه می کنیم. دوباره چند مامور ضد شورش به ما نزدیک می شوند و در چند قدمی به ما حمله می کنند. ما فرارمی کنیم به سمت بازارچه سهام سلطان. مامورها برمی گردند و زنی ناله کنان جلوی کرکره بسته مغازه ای زانو می زند. زن همراهش می گوید که حامله است و از دکتر می آیند. با باتوم به شانه اش زده اند. زجه می کشد. درد دارد می کشدش. گریه ام می گیرد. اشک در چشمانم جمع می شود. فکر می کنم شهدایی که این میدان باغ ملی به نام آنها نامیده شده است می بینند که بعد سی چهل سال مردم را فقط به جرم اعتراض در میدانی که به نام آنها ست می زنند؟!
آیا من خودم وقتی به جبهه می رفتم و سالها در بسیج بودم فکرش را می کردم که زمانی مردم کشورم در خیابانها به جرم اینکه ایستاده اند تا به گرانی اعتراض کنند، کتک بخورند و دستگیر شوند و پلاک ماشینشان شکسته شود. ما به چه آرمانهایی فکرمی کردیم و نتیجه چه شد؟!!! 29/8/99

💠 بدون تعارف، طی 41 سال حکومت جمهوری ننگین اسلامی، ملت ایران اکثرا تبدیل شده اند به افرادی کوته فکر و گدا صفت که حاضرند برای سیر کردن دو روز شکمشون به هر خفتی تن بدهند. به گدایی از دولت خونخوار رهسپار صف های طویل و طولانی بشن و ابتلا به کرونا شدن و از دست دادن کرامت انسانی خود را فدای تهیه یک مرغ و ...کنند، ولی حاضر نیستند با شهامت و شجاعت، همه با هم متحد شده و رژیم سفاک جلاد غارتگر ج.اسهالی را نابود کنند و با عزت و شرافت به حقوق خود دست یابند و به آزادی و نعمت و شکوه و عظمت گذشته خود دست یابند و با افتخار زندگی کنند. بدبختی و تحمل اینهمه زندگی پر از نکبت و فضاحت تا به کی؟
@SepehrAzadi

2 comments

#دهگان 🙏
در جواب متن کاربر دومی به عرض می‌رسانم مبنی بر اینکه؛ مردم جامعه استبداد زده از روش خصوصیات اخلاقی حاکمان، الگوبرداری می‌کنند. برای نمونه؛ یک فروشنده می‌گوید: سرانِ مملکت دزد هستند، پس چرا من جنس را گران نفروشم؟!


بقول میرزا آقاخان کرمانی: مردمی که تحت قانون ظلم به سر می‌برند شهامت و فضیلت اخلاقی را از دست می‌دهند و به مرضِ ترس و چاپلوسی گرفتار می‌شوند که ریشه حیاتشان را می‌سوزاند ! 
هموطنان، آنقدر به ملت ایراد نگیرید. کشورهای به ظاهر پیشرفته اگر چنین حاکمانی مثل ما داشتند ۱۰۰ برابر بدتر رفتار می‌کردند . مثلا همین المان، از ۸ ماه پیش که موضوع دروغین ‌پاندمی کرونا باب شده، رژیم فاشیستی مرکل بادستبردن در قانون اساسی، چیزی که المانیها خیلی بهش افتخار میکردن، رژیمی بسته و پلیسی به وجود آورده و دقیقا مثل ایران خودمون اکثریت خاموش با فکر به آینده مالی خود سکوت کرده و ظلم را پذیرفته اند و اقلیت فهمیده آن هم دستگیر و روانه زندان‌ها میشوند