This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در جامعه ای که ارزش زنانش به زیبایی آنها و ارزش مردانش به ثروت آنهاست انتظار فرهنگ و تحول بیهوده است(برتراند راسل)

برای ملتی که در بستر فرهنگی و آموزشی مسموم رشد می‌کنند خبری از شعور سیاسی و فرهنگی نیست خبری از نوع‌دوستی، آدمیت، بلوغ مدنی در بین مردم و حتی قشر تحصیل‌کرده نیست. تحصیل می‌کنند برای پولدار شدن، سقف جنبش زنانش به خواهش‌های شخصی تنزل پیدا می‌کند، روشنفکران قلابیش و دانشجوهایش به عوامل حفظ نظام و جنایتکاران رای می‌دهند و خیانتی دیگر را به ایران و ایرانی رقم می‌زنند کارگرش در اعتراض می‌گوید پول مرا بده من هیچ اعتراض دیگری ندارم و این یعنی اگر کودک و دختر هموطنم از فقر زباله‌گردی می‌کند اگر پول مردم برای لبنان و سوریه هزینه می‌شود اگر آزادی بیان نیست اینها دغدغه‌ی من نیست فقط من حقوقم را بگیرم! و این بیشعوری سیاسی و ملتی با فرهنگی مسموم در بستری مسموم است که حقیقت فلاکت و مصیبت این سرزمین است.

این متن و ویدئو را آقای داریوش دارابی ارسال کرده‌اند.

نظر شما در این مورد چیست؟

@Tavaana_TavaanaTech

4 comments

KY YK
چو با تخت منبر برابر شود
همه نام بوبکر و عمر شود

برنجد يکی ديگری بر خورد
بداد و ببخشش کسی ننگرد

ز پيمان بگردند و از راستی
گرامی شود کژی و کاستی

ز ايران و از ترک وز تازيان
نژادی پديد آيد اندر ميان

نه دهقان، نه ترک و نه تازی بود
سخنها به کردار بازی بود

زيان کسان از پی سود خويش
بجويند و دين اندر آرند پيش

ز راز سپهر کس آگاه نيست
ندانند کين رنج کوتاه نيست

تو را ای برادر تن آباد باد
دل شاه ايران بتو شاد باد

که اين قادسی گورگاه من است
کفن جوشن و خون کلاه من است
به این فراز از مقالۀ مشترکِ انوشیروان مسعودی و کیانوش اخباری در سایت «تز یازدهم» دوباره نگاهی می‌اندازیم:

«در جوامع سرکوب‌شده، عادتی و تفکرگريز، به‌صورتی ارگانيک، نسبت به روشنفکر ناسازگار موضع‌گيری‌هايی صورت می‌گيرد. در واقع روشنفکر/هنرمندی که تن به شرايطِ از پيش‌ تعيين‌شده نمی‌دهد: می‌پرسد، شک می‌کند، به‌ چالش می‌کشد و در يک کلام جشن‌ها را خراب می‌کند، «پذيرفته» نمی‌شود. در اين جوامع، سياستِ حذف/هضم نسبت به روشنفکر/هنرمندِ ناسازگار پيش گرفته می‌شود.

روشنفکر/هنرمندِ ناسازگار يا هضم می‌شود، وارد بازی می‌شود، يکی از آنان می‌شود، در قالب‌های از پيش‌ تعيين‌شده پذيرفته می‌شود، درواقع روشنفکر سازگار می‌شود؛ يا روشنفکر ناسازگار می‌ماند و طرد و بايکوت می‌شود، مجبور به خودکشی و خود ويرانگری می‌شود، بعضاً به قتل می‌رسد، تبعيد می‌شود و در يک کلام حذف می‌شود؛ از آن جشن، از عرصۀ «هنر» غايب می‌شود.»

و بعد می‌پرسیم:
دقیقاً چه بلایی بر سر ما آمد که از «فرهاد»ی که با گنجشکک اشی‌مشی‌اش بزم قصّاب‌ها و حاکم‌باشی‌ها را برمی‌آشفت، به «چار» گوزمشنگِ اسنوب‌پسند رسیده‌ایم که طبق میل همان حاکم‌باشی‌ها به اجبار شال و روسری بر سر مخاطبانشان می‌کنند؟ چطور شد که از هنرمندان راستینی که یک عمر سیمای معترض و ضد جریان خود را حفظ کردند و به بهای «حذف» تن به «هضم» نداند، رسیدیم به هنربندهایی که در واقع چیزی جز «غذایی گوارش‌یافته» در جهاز هاضمۀ سیستم نیستند؟
واقعاً «چه شد که ما ایرانی‌ها به این افلاس و فلاکت افتادیم؟»
KY YK
پیام
به این فراز از مقالۀ مشترکِ انوشیروان مسعودی و کیانوش اخباری در سایت «تز یازدهم» دوباره نگاهی می‌اندازیم: «در جوامع سرکوب‌شده، عادتی و تفکرگريز، به‌صورتی ارگانيک، نسبت به روشنفکر ناسازگار موضع‌گيری‌هايی صورت می‌گيرد. در واقع روشنفکر/هنرمندی که تن به شرايطِ از پيش‌ تعيين‌شده نمی‌دهد: می‌پرسد، شک می‌کند، به‌ چالش می‌کشد و در يک کلام جشن‌ها را خراب می‌کند، «پذيرفته» نمی‌شود. در اين جوامع، سياستِ حذف/هضم نسبت به روشنفکر/هنرمندِ ناسازگار پيش گرفته می‌شود. روشنفکر/هنرمندِ ناسازگار يا هضم می‌شود، وارد بازی می‌شود، يکی از آنان می‌شود، در قالب‌های از پيش‌ تعيين‌شده پذيرفته می‌شود، درواقع روشنفکر سازگار می‌شود؛ يا روشنفکر ناسازگار می‌ماند و طرد و بايکوت می‌شود، مجبور به خودکشی و خود ويرانگری می‌شود، بعضاً به قتل می‌رسد، تبعيد می‌شود و در يک کلام حذف می‌شود؛ از آن جشن، از عرصۀ «هنر» غايب می‌شود.» و بعد می‌پرسیم: دقیقاً چه بلایی بر سر ما آمد که از «فرهاد»ی که با گنجشکک اشی‌مشی‌اش بزم قصّاب‌ها و حاکم‌باشی‌ها را برمی‌آشفت، به «چار» گوزمشنگِ اسنوب‌پسند رسیده‌ایم که طبق میل همان حاکم‌باشی‌ها به اجبار شال و روسری بر سر مخاطبانشان می‌کنند؟ چطور شد که از هنرمندان راستینی که یک عمر سیمای معترض و ضد جریان خود را حفظ کردند و به بهای «حذف» تن به «هضم» نداند، رسیدیم به هنربندهایی که در واقع چیزی جز «غذایی گوارش‌یافته» در جهاز هاضمۀ سیستم نیستند؟ واقعاً «چه شد که ما ایرانی‌ها به این افلاس و فلاکت افتادیم؟»
می‌دانم که نقل قول از مقاله کردید، و نظر شما چه بسا با بخشهایی از آن متفاوت باشد. اما یک نکته و یک پاسخ

نکته اینکه فرهاد مهراد را مثال خوبی از روشنفکر/هنرمندِ ناسازگار نمی‌دانم، به پشتوانه آهنگ والا پیامدار محمد که برای خمینی خواند او هم دنباله‌رو مردم و جو حاکم شد، حداقل اینکه اشتباه فاحشی کرد. شاید شاهرخ مسکوب و مصطفی رحیمی، یا اخوان‌ثالث مثال بهتری برای روشنفکر/هنرمندِ ناسازگار باشند

و اما پاسخی بسیار کوتاه به اینکه چرا ما ایرانی‌ها به این فلاکت افتادیم. استبداد. از یک سو استبداد حکومت‌ها و از سوی دیگر استبداد دین (اسلام). به برکت جمهوری اسلامی این دو استبداد یکی شده‌اند
KY YK
می‌دانم که نقل قول از مقاله کردید، و نظر شما چه بسا با بخشهایی از آن متفاوت باشد. اما یک نکته و یک پاسخ نکته اینکه فرهاد مهراد را مثال خوبی از روشنفکر/هنرمندِ ناسازگار نمی‌دانم، به پشتوانه آهنگ والا پیامدار محمد که برای خمینی خواند او هم دنباله‌رو مردم و جو حاکم شد، حداقل اینکه اشتباه فاحشی کرد. شاید شاهرخ مسکوب و مصطفی رحیمی، یا اخوان‌ثالث مثال بهتری برای روشنفکر/هنرمندِ ناسازگار باشند و اما پاسخی بسیار کوتاه به اینکه چرا ما ایرانی‌ها به این فلاکت افتادیم. استبداد. از یک سو استبداد حکومت‌ها و از سوی دیگر استبداد دین (اسلام). به برکت جمهوری اسلامی این دو استبداد یکی شده‌اند
ایرادی که گرفتید نقل قول من از مقاله نیست نظر شخصی خودم میباشد در هیچ جایی نخواندم و یا نشنیدم که شعر والا پیامدار در مدح خمینی سروده شده ، شما رو ارجاع میدهم به گفته های آقای منفرد زاده و خانم بی بی کسرایی دختر سیاوش کسرایی در مورد چگونگی سرودن این شعر و ساخته شدن ترانه ای که فرهاد خواند